نوشته شده توسط : alavijeh2011

 

امروز موقعیت مناسب بود با هم تلفنی صحبت کردیم خیلی خیلی خوشحال شدم صداتو شنیدم.   از بچه گفتیم که از دو قلو آوردن شروع کردم و از سختی های مراقبت از بچه گفتیم و اینکه پرستار اگه بگیریم شبا که نیستش! اصل کاری هم همون موقع س. آخرش هم گفتم اصلا هیچی نخواستیم. دردسر می خوایم؟

اما خدایی پرستار مطمین کجاس که مثل بچه خودت مراقبت کنه از بچه؟ اونم من وسواس و حساس که به هیچ کس جز خودمو خودت اعتماد ندارم. خلاصه سختی های شیرینی(به قول همسری) خواهیم داشت.

(خدایا ما دو عاشق رو به هم برسون گناه داریم)   




:: بازدید از این مطلب : 526
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید