نوشته شده توسط : alavijeh2011

میرم یه جای دور و خلوت میشینم روی یه بلندی

غرق میشم توی خاطراتم

خاطراتی که اندازه یه دفتر   n برگه

نسیم سردی به صورتم میزنه 

می پیچه لابه لای دفتر خاطراتم

ورق میخوره

یادم میاره روزای شیرین رو

 روزای پر از عشق و دوست داشتنم رو ....


 

نمی دونم چرا واژه هام خیس شده

 مثل هوای این روزا

با کوله باری از خاطرات 

                     توی کوچه پس کوچه های احساسم قدم میزنم

گم میشم توی خاطراتم

                تا شاید 

                     از لحظه های دلتنگی و بی قراری گذر کنم ....



بازم محرم اومد و اشک هاش برای حسین (ع) 

بازم محرم اومد و ناله هاش برای زینب (س)

بازم محرم اومد و دلتنگی هاش برای رقیه (س)

بازم محرم اومد و دل شکستگی هاش برای عباس (ع)

دهه اول محرم که می شه بغض عجیبی روی سینه ام سنگینی می کنه

خدارو شکر که می تونم امسال هم نوکریشون رو کنم

هرجا سیم دلتون وصل شد 

یادتون باشه

این رهگذر بی نام ونشون محتاج دعاتونه .....








:: بازدید از این مطلب : 365
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید