نوشته شده توسط : alavijeh2011

خیلی وقتها مـی خـــوام بنــــــویسـم

اما نمی دونم از چی

 از خـــــودم ، از دلم

یا از حسی که نسبت به تو دارم

یه دنیا حرف نگفتنی دارم ، یه دنیا عشق و دلتنگی

درد دلم توی این صفحه جا نمیشه

حرف واسه گفتن زیاد دارم  ولی ...

نمی تونم

نمی تونم توی این کلبه خرابه همه چیز رو بنویسم چون میدونم چارچوب این کلبه توان نگه

 داشتن غمهامو نداره

خراب میشه و می مونم زیر آوارش ...

آخرش یه روز خفه می شم

 انقدر که این درد دلهارو نجویده قورت میدم و توی دلم نگه می دارم



وقتی نیستی دلم داغونه واسه دیدنت

ولی وقتی می بینمت دست و پام از کار می افته

توان راه رفتن ندارم که خودمو ازت قایم کنم تا منو نبینی

چیکار کردی با من ؟!



توی چشمام تنهایی رو پنهون می کنم

                                    توی لبخندم ، غصه هامو 

                                                        توی دلمم ، دلتنگی هامو  ....






:: بازدید از این مطلب : 427
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید