نوشته شده توسط : alavijeh2011
این سه تا شعر در مورد ورزشی که خیییییلی دوست دارم

 

زندگی شطرنج است عمر ما صفحه آن

آدمی در این سو روزگار در آن سو

هر دو بازیگر این شطرنجند

مهره های روزگار هر کدام حادثه ای

مهره های ادمی قدرت چالش اوست

هر کسی در بازی

سهمی از بیروزی سهمی از تجربه تلخ شکستی دارد

خوش به حال آن کس

که اگر  کیش هم شد نگذارد هرگز روح انسانی او

بشود مات فراروی فریب دنیا

نگذارد هرگز

و نگذارد هرگز ...

 

 

هروقت هوس مرگ به سرت میزند

بنشین و با خدا شطرنج بازی کن

و من بدجور هوس شطرنج به سرم میزند

مهره های سفید برای خدا

مهره های سیاه برای خودم

بازی هم شروع میشود

خدا کیش می دهد

و من

تمام جنوب را مات میشوم...

 

 

اين پياده مي‌شود، آن وزير مي‌شود
اين يکي فداي شاه‌، آن يکي فداي رُخ
فيل کجروي کند، اين سرشت فيلهاست‌
اسب خيز مي‌زند، جَست‌وخيز کار اوست‌
آن پياده ضعيف، راست راست مي‌رود
هر که ناگزير شد، نان کج بر او حلال‌
آن وزير مي‌کُشد، آن وزير مي‌خورد
ناگهان کنار شاه، خانه‌بند مي‌شود
آن پياده ضعيف، عاقبت رسيده است‌
اين پياده‌، آن وزير، انتهاي بازي است‌ 

صفحه چيده مي‌شود، دار و گير مي‌شود
در پيادگان چه زود، مرگ و مير مي‌شود
کجروي در اين مقام، دلپذير مي‌شود
جست‌وخيز اگر نکرد، دستگير مي‌شود
کج اگر که مي‌خورَد، ناگزير مي‌شود
اين پياده قانع است‌، زود سير مي‌شود
خورد و برد او چه زود، چشمگير مي‌شود
زير پاي فيل‌، پهن‌، چون خمير مي‌شود
هر چه خواست مي‌شود، گر چه دير مي‌شود
اين وزير مي‌شود، آن به زير مي‌شود




:: بازدید از این مطلب : 454
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران