نوشته شده توسط : alavijeh2011

سرنوشت بديه اول راهت رو ازم گرفت صبح فردا شد ديدم ردپاتو ازم گرفت تا ميخواستم به چشمهاي روشن نگاه کنم مال ديگري شدي و چشم هايت رو ازم گرفت تو رو جادو کرد يکي با يک چيزي مثل تلسم اثرش زياد بود و خنده هايت رو ازم گرفت تو با من حرف ميزدي نگاهت يه جاي ديگه بود خدا لعنتش کنه اون نگاهت رو ازم گرفت لحظه هايت يه وقت هايي مال دوتامون ميشدن اون حسود اون دو سه تا لحظه هات رو ازم گرفت




:: بازدید از این مطلب : 355
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران