نوشته شده توسط : alavijeh2011

گفته بودم که خزانم را بهاری می کنی

 

بر کویرم آب جاری می کنی

 

فرصت این نو شدن از من گرفت

 

بازهم خزانم را بهاری می کنی؟

 

درد دل بر خود نشاندم روز و شب

 

دوست داشتن را با که قسمت می کنی؟

 

راه من کوته نکردی خسته ام

 

سایه سارت بر سر که افشون می کنی؟

 

گفته بودم که طبیب دل بیمار منی

 

نوش دارو پس از مرگم تجویز می کنی؟

 

خلوت تنهایی ام پر شد زایام قدیم

 

بودنت را با که قسمت می کنی؟

 

خسته و بی همراه مانده ام اینجا ولی

 

همراه بودنت را با که قسمت می کنی

 

گفته بودی که فردا می آیی ولی

 

شب نشستن را با که قسمت می کنی؟

 

تو ندیدی که رضا نالان شد از این روزگار؟

 

حال گو بعد مرگم-محرم من می شوی؟




:: بازدید از این مطلب : 516
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران