نوشته شده توسط : alavijeh2011

سیلوووووووووووووم بروبچ

دلم خیلی برا خونم و هم خونه ایام تنگیده ! دلم برا اون روزا که هر روز تو نت بودم و به خونه هاتون سر میزدم تنگیده

همه چی عوض شده ! همــــــــــــــــــــه چــــــــــی

نادیـــــــــــا تغییر کرده ،بزرگ شده ..........

پشت سر هم دارم امتحان میدم و واقعا خستم ، دلم گرفته ، دلم برا  همه تنگ شده ، حاج مهدی ،نادیـا، انیـــــا ،حسام ، حاج زضا ،علیرضا ،ایدا ، انا  و البته نیلوفر ( اجیم )خلاصه همـــــــــــه

خسته و تنهام ......

نیلوفر رفته .......... خونه خیلی ساکته ، روزا تنهام ، اگه واقعا کلمه تنهایی و درک کنید میفهمید چی میگم ... روزا خسته کنندست .....خیلی

تنها دل خوشیم  ( اقای م ) که که که ............

خونه بوی غصه میده ،بوی ناراحتی ،

زندگی از دیدم تغییر کرده ...........

خیلی وقته شادی از خونمون رفته .....

مامانه ناراحته ......ولی نشون نمیده ....از رفتن نیلو ناراحته ....چون قبلا کسی بود که باهاش بحزفه و دردودل کنه ولی حالا......... من از صبح تا شب تو اتاقم و وو...........نمیدونم ولی عادت به دردودل ندارم

هیچ وقته اظافه ای ندارم  هیچی

اه ه ه

خداااااااااااااااااا کجایی ؟ چرا بغلم نمیکنی و نمیگی درست میشه ؟؟؟؟چرا ؟ چرا.....

نیلو میخوام برگردی پشمون،  دلم .......

امروز بعد مدتا اولین باره اومدم بیرون ........

میخوام گریه کنم ولی کافینتم و نمیشه

تا حالا شده بغض گلوتونو بگیره و نخواید به کسی نشون بدید ؟ منم همون حالو دارم

تنهام نذارید بچـــــــــــــه ها




:: بازدید از این مطلب : 423
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید