نوشته شده توسط : alavijeh2011
باران ... با یه حس عجیبی دلم تنگته .... کاش امروز عصر که اینقدر تنها بودم ؛ تو تنهایم نمیزاشتی ...

شام هم درست شد ولی من هنوز توی خونه تنهام ...

میدونی از تنهایی به چی فکرکردم ؟؟؟ به ۱۰ اردیبهشت ۹۱ .... به اون روزی که دوستیمون ۶۰ روزه شد.

چرا ۱۰ خرداد بازهم من همون حس عجیب را دارم ... حالا که دوستیمون ۹۰ روزه شده ؟؟؟!!!!!

باران خداکند زودتر بیایی تا من رو از این همه دلتنگی خلاص کنی ...

کمی هوای تازه می خواهم نفس بکشم...

دلم بدجور هوایت راکرده

پنجره اتاقت رابازبگذار تا به نسیم التماس کنم کمی هوای تورا برایم بیاورد

------------------------

من از کجا باید خبردار باشم که تنهایی آخه! اگه می دونستم باور کن

هیچ نمی رفتم و می نشستم باهات حرف می زدم

خب اینهم راز عددها هست دیگه که توی ۹۰ روز دلتنگ شدی!

پنجره دلم باز هست ستاره جونم

نسیم دلم بسوی آسمان شتابان در پی ستاره می دود تا سلامش کند مهربون

 




:: بازدید از این مطلب : 421
|
امتیاز مطلب : 247
|
تعداد امتیازدهندگان : 52
|
مجموع امتیاز : 52
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید