نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

توجه...توجه!!!

این متن را حتما بخونید...شاید نظرتون در مورد خیلی چیزا عوض بشه

آقاي قصاب

آقايي که مرغ ميفروشي

جناب آقاي بانک

تاجران طلا که هميشه چانه ميزنيد با مردم...?? تومان بالا ? تومان کم...

آقايان عالي مقام که نشستيد روي کرسيهايتان و به فکر قدرت خود هستيد فقط...

خواب ديدم گوشت هموطنانتان را سر سفره هايتان آوردند...بفرماييد ميل کنيد

آقاي 20:30 شما که هميشه به فکر مردم غزه و مصر و تحولات خاورميانه اي

قربان آن دغدغه حقوق بشرت...چرا به فکر مردم خودمان نيستي

آقاي  علی دائي تو کاري کن

شيخ مشهدي تو که صاحب اين فتوايي که طفلکي هنگام به دنيا آمدن علي علي گفت..

آقاي وزير نفت...خريدار نفت که کلا ديگر نداريم...تو يک غلطي بکن

آقايان بازيگر و خواننده و کلا هنرمند...شما کاري کنيد...

شکست کمر هموطناتنان از شدت گراني

به مجلس و نمايندگان محترمش اصلا مربوط نيست

نه به وارد کنندگان انواع و اقسام کالا از چين و ماچين نه به وزير و وزرا نه به آقاي شیخ جنتی...

آنها فقط براي دزديدن و مصرف حق ما و سفر از اين استان به آن استان و خوش گذراني و دعوا بر

سر قدرت آفريده شده اند...

آقاي کيروش...تو کاري کن...فوتبالمان را که نتوانستي عوض کني...

خانمهاي محترم جامعه که فرياد ميزنيد حقوق زن و مرد مساوي...شما کاري کنيد

تو کاري کن پسر 19ساله اي که با مدرک ديپلم مديرعامل شرکتي...

پادشاهان را صدا کنم؟؟؟ شاه عباس شما دوباره زنده شو کاري کن

آقاي رئيس جمهور هنوز تورم 6 % است يا کمتر شده؟؟؟

راستي محله تان کجا بود...هنورز هم محله شما ارزانيست؟؟؟

آقاي روسيه خواهشا شما کاري کنيد

اينجا گويا همه خوابند

و مردم هم همه چيز را به شوخي گرفته و فقط ميخندند...

مهدی لعلی فر 1391/04/10

****

گرفتن آزادي از مردمي که نمي خواهند برده بمانند، سخت است.


اما، دادن آزادي به مردمي که مي خواهند برده بمانند، سخت تر است!




:: بازدید از این مطلب : 565
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

مي دانم، آنگونه كه تو مي خواهي نيستيم. همديگر را مي رنجانيم، روزگار غريبي است.

روزگار ما را به اين روز انداخته است. اما نه، ما روزگار را به اين روز انداخته‌ايم.

همين است كه در پي تو مي گرديم. در پي تو نازنين، خسته از دلتنگي هاي زمانه،

 نامردي هاي روزگار، نامردي هاي خودمان!

در جستجوي بهاري هستيم كه با آمدن تو نازنين، سبز شود. چه بهاري خواهد شد.

 گل ها و سبزه‌ها هم، رنگ و بوي دگري خواهند گرفت.

بيا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخيزد
غبار از خاطر آيينه افلاک برخيزد

اگر در جلوه آري گوهر پاک و جودت را
صدف از دامن دريا گريبان چاک برخيزد

گل شوق تو را در ديده مي کارم،مگر امشب
دل از خواب گران آرزو چالاک برخيزد

اگر پا در رکاب آري به پابوس سمند تو
هزاران لاله خونين جگر از خاک برخيزد

ببار اي ديده امشب قطره قطره اشک بر دامن
که از دل شعله شعله آه آتشناک برخيزد

به هنگام ظهور تو، تو اي خورشيد نوراني
به پيش پاي تو چون خاکيان ز افلاک برخيزد

مگر حرف مرا تکرار سازد اي گل نرگس
سخن با کوه مي گويم کز او پژواک برخيزد

به شوق نرگس مست تو اي مهر جهان آرا
بسي گل نغمه مستي ز ناي تاک برخيزد




:: بازدید از این مطلب : 575
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

يه افسر پليس ماشين پرسرعتي رو متوقف مي کنه.


افسر ميگه: من سرعت 80 مايل در ساعت رو براي ماشينتون ثبت کردم.


راننده ميگه: خداي من، من ماشينو رو سرعت 60 مايل کروز کرده بودم.

 فکر کنم رادارتون نياز به تنظيم داره.


همسر مرد درحالي که داره بافتني مي بافه و سرش پايينه ميگه:

 عزيزم لوس نشو خودت مي دوني که اين ماشين سيستم کروز نداره.


افسر که شروع مي کنه به نوشتن جريمه مي کنه

راننده رو مي کنه به زنش و زير لب مي غره که:

 براي يه بارم که شده نمي توني دهنتو بسته نگه داري؟


زن درحالي که محجوبانه مي خنده ميگه:

 عزيزم بايد خوشحال باشي که دستگاه راداريابت

(دستگاهي که رادار سرعت سنج پليس رو پيدا مي کنه و خبر ميده)

خاموش شد وگرنه سرعتت از اينم بيشتر مي شد.


افسر که شروع مي کنه جريمه دوم رو بابت دستگاه رادارياب غيرقانوني بنويسه

مرد از بين دندوناي بستش به زنش مي غره که:

 زن، نمي توني دهنتو بسته نگه داري؟


افسر اخم مي کنه و ميگه: متوجه شدم که کمربند هم نبستيد

 اينم اتومات يه جريمه 75 دلاريه.


راننده ميگه: آره. من بسته بودمش ولي وقتي شما به من

گفتي بزنم کنار بازش کردم تا بتونم مدارکمو از جيب پشتم در بيارم.


زنش ميگه: نه عزيزم تو خودت خوب مي دوني که کمربندت بسته نبود.

 تو هيچ وقت موقع رانندگي کمربند نمي بندي.


افسر که شروع مي کنه به نوشتن جريمه سوم مرد رو مي کنه

به زنش و با فرياد منفجر مي شه: چرا لطفاً خفه نمي شي؟


افسر به زن نگاه مي کنه و ميگه: خانوم همسرتون هميشه با شما اينطوري صحبت مي کنه؟


زن: فقط وقتي مسته !!!!!!!




:: بازدید از این مطلب : 465
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

توي فرودگاه يکي بود که پشت سر هم سيگار مي کشيد.


يکي ديگه رفت جلو گفت : بخشيد آقا ! شما روزي چند تا سيگار مي کشين ؟


طرف جواب داد : منظور ؟ طرف جواب داد :


 منظور اينکه اگه پول اين سيگارا رو جمع مي کردين ،


به اضافه ي پولي که به خاطر سلامتيتون خرج دوا و دکتر مي کنين ،


 الان اون هواپيمايي که اونجاست مال شما بود !


طرف با خونسردي جواب داد : تو سيگار مي کشي ؟ - نه ! هواپيما داري ؟ - نه !


به هر حال مرسي بابت نصيحتت ، ضمناً اون هواپيما که نشون دادي مال منه!!!




:: بازدید از این مطلب : 557
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

دهه 50: خدايا کمک کن ؛ انقلاب پيروز بشه تا ما خوشبخت بشيم !


دهه 60: خدايا کمک کن ؛ جنگ تمووم بشه تا ما خوشبخت بشيم !


دهه 70: خدايا کمک کن کشورو بازسازي کنيم تا ما خوشبخت بشيم !


دهه 80: خدايا کمک کن ؛ اصلاحات انجام بشه تا ما خوشبختم بشيم !


دهه 90: خدايا قربون دستت هيچکاري نکن! فقط ازين بدبخت تر نشيم!!




:: بازدید از این مطلب : 532
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

آدم هاي ساده را دوست دارم


همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند


همان ها که براي همه لبخند دارند


همان ها که هميشه هستند


براي همه هستند


آدم هاي ساده را بايد مثل يک تابلوي نقاشي ساعت ها تماشا کرد


عمرشان کوتاه است


زيرا که هرکسي از راه مي رسد يا از آنها سوءاستفاده ميکند يا زمينشان ميزند


يا درس ساده نبودن به آنها مي دهد


آدم هاي ساده را دوست دارم


بوي ناب "آدم" ميدهند




:: بازدید از این مطلب : 524
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا


از گلستان كرم طرفه نسيـمی بوزيد

كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا


نازم آن دوست كه با لطف سليمانی خويش

پــــله از سلسـله ديـــو دعــا كـــــرد مـــرا


فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات

همرهـي تا به لـب آب بقـا كرد مـرا


من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي

لايـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا


در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او

من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا


دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم

كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا


زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف

در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا


هر سر مويــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد

كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا




:: بازدید از این مطلب : 562
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

Welcome  to the back city of the seas

...پشت دریاها شهریست...قایقی خواهم ساخت




:: بازدید از این مطلب : 558
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
سلام دوستان ببخشید یک چند روزی به دلیل مشکلات نتونستم به وبلاگ سر بزنم شرمندم .تا حدی که امکانش باشه وبلاگ به روز نگه می دارم ولی اگه نشد به بزرگی خودتون ببخشید . موفق باشید


:: بازدید از این مطلب : 497
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی



:: بازدید از این مطلب : 535
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 31 تیر 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران