نوشته شده توسط : alavijeh2011
سلام باران ، خسته نباشی ....

 ساعت 4 رسیدم خونه تا همین ۵  دقیقه قبل داشتم با داداشم بحث میکردم ...

دعوا کردیم اساسی .....

سرم خیلی درد گرفته ... از خونه رفت بیرون ... من و موندم و خونه خالی ...

بابا و مامان رفتم سر زمین کشاورزیمون ....

داداشمم رفت اونجا ...

دلم میخواد گریه کنم ....

تمام خونه رو بهم ریخته ... برم اتاقها را مرتب کنم ... یه چیزی برای عصرونه مامان و بابا درست کنم .

دلم میخواد سرم رو بکوبم به دیوار بس که نارحتم الان ....

-------------------

تو هم خسته نباشی باران

توی خونه ها بسیار طبیعی هست دعواهای خواهر و برادری...خیلی عادی هست جر و بحث ها

بنابراین فکر نکن فقط خونه شما هست! اصلا و ابدا همه جا هست

قدر زحمات پدر و مادرت را بدون( من خوشم از کشاورزی می یاد اما گاهی تنبلیم می یاد)

آخه با دیوار بیچاره چکار داری می خوایی سر انسان را هم بهش بکوبی

آخه این دیوار بی زبان از دست آدمها چکار کنه ستاره!

از شوخی گذشته داداشته دیگه چه می شه کرد شیرینی زندگی به شیطنتها و دعواهای خونه هست باور کن.



:: بازدید از این مطلب : 615
|
امتیاز مطلب : 128
|
تعداد امتیازدهندگان : 28
|
مجموع امتیاز : 28
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
توی این هاگیر واگیر اینترنت هم با من لج کرده و قطع شده

اعصابم خرده باران ...

مسقطی درست کردم برای مامان اینا ... سرم درد میکنه ... هوا خیلی گرمه .. بیحوصله ام ...

------------------------------------

آدم که خسته باشه ! زمین و زمان هم دلشون می خواد خسته ترش کنند

پس هیچ وقت احساس نکن که اعصابت خرد شده است

وقتی بی حوصله ای یا دوش بگیر یا برو یذره قدم بزن یا با یه دوست حرف بزن!



:: بازدید از این مطلب : 360
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
سلام ... خسته نباشی ....

اعتصاب کردی؟؟؟کجاییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میرم شام درست کنم .... هنوز نخوابیدم .... نتونستم بخوابم

-----------------------------

علیک سلام گلی ! اینجام تازه اومدم

خسته نباشی ! تو را کردند آشپزباشی دیگه! نمی گن خسته می شه این دختر

وقتشه کم کم بری استراحت کنی تا یکم اعصابت آرامش پیدا کنه....



:: بازدید از این مطلب : 457
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
باران ... با یه حس عجیبی دلم تنگته .... کاش امروز عصر که اینقدر تنها بودم ؛ تو تنهایم نمیزاشتی ...

شام هم درست شد ولی من هنوز توی خونه تنهام ...

میدونی از تنهایی به چی فکرکردم ؟؟؟ به ۱۰ اردیبهشت ۹۱ .... به اون روزی که دوستیمون ۶۰ روزه شد.

چرا ۱۰ خرداد بازهم من همون حس عجیب را دارم ... حالا که دوستیمون ۹۰ روزه شده ؟؟؟!!!!!

باران خداکند زودتر بیایی تا من رو از این همه دلتنگی خلاص کنی ...

کمی هوای تازه می خواهم نفس بکشم...

دلم بدجور هوایت راکرده

پنجره اتاقت رابازبگذار تا به نسیم التماس کنم کمی هوای تورا برایم بیاورد

------------------------

من از کجا باید خبردار باشم که تنهایی آخه! اگه می دونستم باور کن

هیچ نمی رفتم و می نشستم باهات حرف می زدم

خب اینهم راز عددها هست دیگه که توی ۹۰ روز دلتنگ شدی!

پنجره دلم باز هست ستاره جونم

نسیم دلم بسوی آسمان شتابان در پی ستاره می دود تا سلامش کند مهربون

 



:: بازدید از این مطلب : 419
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
سلام باران

دلم تنگتهههههههههههههههههههه

-------------------------------

علیک سلام دلتنگی دست خود آدم هست وقتی فکر می کنی دلتنگی

یعنی اینکه باید دلتنگ باشی....هیچ چیز ارزش اخم کردن و

چهره را درهم کردن نداره...کافیه یه ذره به حال و هوای خودت بخندی! بدش می بینی

چه بیهوده به جسم بیچاره فشار می یاری که در عذاب باشه.



:: بازدید از این مطلب : 431
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
باران کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ....

این شاید اخرین حرفهامون باشه ....

من فردا و احتمالاجمعه خونه نیستم . میرم خونه خواهرم .

توهم که از فردا میری سفر تا هفته ی بعد ....

باران دلم برات تنگ میشههههههههههههههههههههههههههه

کارای آشپزخونه معمولا با من هست ... مامان به کارای حیاط و باغچه میرسه ...

دیگه عادت کردم ... ازاینکارا خسته نمیشم ... روحم خسته باشه بیشتر اذیت میشم ...

باران ؛ این دعوا فرق داره .آخه داداش من کوچیکتره ازمن اما زبونش درازتره ..............

هرچی بود ؛ ازش گذشتم ولی حسابی من را بهم ریخت ... هنوز سرم درد میکنه ...

تو چه خبر؟ کجا بودی؟ دیدم عصری اومدی و جوابباران را درست کردی - جواب باران- ولی رفتی ....

---------------------------------

خوشحالم که می ری خونه خواهری از بست نشستن تو خونه بهتر هست!

شیرینی دعواها هم همینه (حتما باید یکی کوچکتر و نا آرام تر باشه دیگه وا )

همه دعواها با هم فرق دارند تازگی نداره

بعدالظهر سرعت نت بسیار سنگین و خراب بود من فقط یه لحظه که بودم بارانش را درست کردم

بعدش که هم بیرون رفتم هم حالم از سرعت نت گرفته شد....

دلتنگی از همان حسهای زیبای خداست که انسان می فهمد انسان هست خوشحالک که خدا یمقداریش را هم به ما داده مهربون

 



:: بازدید از این مطلب : 420
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
یعنی تو دلت که تنگ میشه خوشحال میشی؟؟؟؟

نه باران ؛من مثل تو فکر نمیکنم .... من دلخور و نارحت میشم ...

گاهی توان فکرکردن را هم از من میگیره ....

 



:: بازدید از این مطلب : 433
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 11 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
وقتی گریبان عدم، با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را، در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را، با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این، دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا، از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم، شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و، عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمی دانم از این، دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم، شاید کمی هم بیشتر

چیزی در آن سوی یقین، شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا، لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من، در مردمک های تو بود...



:: بازدید از این مطلب : 425
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

تفاوت زن در آمریکا ، ایران و عربستان (طنز)

اگر یک زن سیگار بکشد
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن
و در عربستان او را سنگسار می کنند

اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند

در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند

بقیه در ادامه مطلب...



:: بازدید از این مطلب : 476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
ایستاده ام….
تنها….
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا ….
انگشت هایم را می شمارم
یک.
دو..
سه…
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو ….
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربانی ات را ثابت کنی
ولی….
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی…
ومن ….
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس….
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش…
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم.…
مطمئن باش!



:: بازدید از این مطلب : 422
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران