نوشته شده توسط : alavijeh2011
بیمارستان صحرایی امام حسین(ع)....

چشمهای من و دوستم از بس گریه کرده بودیم تار میدید.

نمیدونم این همون بیمارستانی بود که چند سال پیش با ستاد شهید آوینی اومده بودیم؟!

موزه....

من اصلا دلم نمی خواست قبول کنم که اینجا همون بیمارستانه که توی اتاق نیایشش با بچه ها شبهایی رو گذروندیم.

 با بچه های دانشگاه علوم پزشکی وارد موزه شدیم....

خیله سخته برای من وقتی که دوران دفاع مقدس رو ندیدم وقتی این همه تغییر رو طی این چند سال در مناطق عملیاتی جنوب می بینم چه برسه به رزمنده هایی که اونجا بودند و هزار ها خاطره از اونجا دارن.

 یه خواهش از مسئولین دارم.

دوستان، سروران ....

قبول. بیمارستان، دارای مدرنترین تجهیزات بود و باید موزه می شد ولی خاک اینجا تأثیرش را می گذارد.

کمتر خاک اینجا را رنگی کنید.




:: بازدید از این مطلب : 546
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
"جدایی نادر از سیمین"

باز هم این گفت و گوی تمدن های ......

خاتمی این موفقیت چشمگیر(در چشم آدم های از خود باخته و دنیا طلب)را در این حادثه تبریک گفته، واقعا ممنون از فرهادی و ممنون تر از خاتمی که اینقدر اهل تشکر از هنر و هنرمند نماست.

البته این ها دیگه برای ما شناخته شده اند. حالا اینکه چرا این دشمنان دارند از مهره های لو رفته استفاده می کنند نمی دانم! یا از حماقتشونه یا فکر کردند ما هم اهل علاقه به هنرمند نماها هستیم.

ما هنرمندهایی رو دیدیم که در تاریخ هیچ کشوری یافت نمیشه، هنرمندهایی که تونستند بهترین نمایش از انسانیت رو به تصویر بکشند و آنها همان یاران باوفای خمینی کبیرند. همان شهدایی که بهترین هدیه(شهادت) رو از خداوند مهربان دریافت کردند.

ای کاش میفهمیدید به میلیون ها نفر ایرانی مدیونید.


 حیف این صفحه من که به این موضوع اختصاص پیدا کنه.



:: بازدید از این مطلب : 451
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

چشمان منتظرم ....

سالهاست تشنه توست.

آقا جان نوروز دیگری در پیش است ....

روز های من بی تو هیچ وقت "نو " نیست.

آمدنت برای من نوروز است.




:: بازدید از این مطلب : 406
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
بین من و دل ....

بین دل، این عقیق آسمانی و تو....

اینجا هویزه ،سال اول که وارد این بهشت شدم ،با خودم آرام گفتم هر جا دل طلبید....

و کنار مهدی پروانه خودم را یافتم.


و حالا بعد از چند سال که مرا طلبیده ای، می ترسم که دیگر نتوانم بیایم هویزه، بنشینم کنارت و ساعتها صورتم را روی سنگ مزار تو بگذارم تا آرامش بیایم.

این دل از هر چه که بگذرد توان ندارد از  بوی جنوب ،آسمان شلمچه و احساس خوب پروانه ایی شدن بگذرد و سال جدید را آغاز کند بدون انرژی گرفتن از شهداء.

دل که این حرفها نمی فهمد، حالا که طعم این همه شیرینی را چشیده، چگونه باید اسفند را بگذرانم بدون...



:: بازدید از این مطلب : 718
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

و باز هم دعوت نامه شهدا رسید.

زپاره های دل من شلمچه رنگین است

سخن چو بلبل از آن آشیانه می سازم

سرو تن و دل و جان را به خاک میفکنم

برای تیر تو چندین نشانه می سازم

جای همه ی دوستان و همسفرهای چندین ساله ام خالی...




:: بازدید از این مطلب : 532
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

دوباره سفره عید از نبودن تو پر است


 قبول نیست، مگر انتظار "سین" دارد



:: بازدید از این مطلب : 403
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

                    در زمانیکه زمان یاد ندارد چه زمان          

          و مکانیکه مکان یاد ندارد چه مکان

           دل من در پی یک واژه ی بی خاتمه بود   

         اولین واژه که آمد به نظر فاطمه(س)بود



:: بازدید از این مطلب : 647
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

امروز، وقتی از چند تا از دخترای نوجوون اطرافم خواستم تا هر چی که در مورد بی بی فاطمه زهرا(س) می دونند بنویسند. بهت زده شدم از این همه اطلاعاتی که امثال من و مادر و خواهر و معلمهاشون در مورد سرور تمام عالمیان به این نسل منتقل کردیم. هر چند باید اعتراف کنم اطلاعات ما هم یا مثل خود بچه هاس(تنها داستان حجاب حضرت در برابر مرد نابینا)یا اگر اطلاعات بیشتری داریم فقط می دانیم، حالا کجا و کی کاربردی می شه خدا عالمه و ....

بی بی جان!

ما را ببخش به خاطر این همه بی وفایی.

بی بی جان!

ما را ببخش که نه علیِ تو را خوب شناختیم، نه خود شما را و نه فرزند شما مهدیِ صاحب الزمان را.

بی بی جان! 

عنایتی فرما تا در همین ایام فاطمیه به عمق مصائبی که بر شما وارد شد و دلیل این همه بی عدالتی در حق شما و فرزندانتان بیشتر فکر کنیم ،انشاالله عشق و محبت ما به شما و علی(ع) و فرزندانتان سبب نورانیت دلهامان شده و بتوانیم تکلیف خود را به عنوان شیعه علی ادا کنیم.




:: بازدید از این مطلب : 652
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
بعد از مدتها دوباره توفيق شد بنويسم.

اين مدت بدجور درگير خودم بودم براي همين دلم نمي خواست بنويسم.

زندگي با همه ي زيبايي هايش و با همه ي نازيبايي هايش مي گذرد.

تنها آنچه براي من و تو باقي مي ماند رنگي است كه بر دلهامون مي زنيم.

امروز مي خواهم داستان رزق و روزي رو بگم.

داشتم سخنراني جلسه اخلاقي مرحوم دولابي رو گوش مي كردم كه اين داستان به دلم نشست. اميدوارم به دل شما هم بشينه.

يه روز سه تا فقير ميرن مسجد. بعد از نماز كنار درب مينشينند تا كمكي بگيرند. اولين فقير مورد حمايت پيامبر(ص) قرار مي گيره و به خانه ايشان مهمان مي شه. فقير دوم مورد حمايت امام علي (ع). و فقير سوم در مسجد مي مونه.

با خودش ميگه وقتي اولي رو محمد(ص) با خود برد و دومي رو علي(ع)،‌حتماً‌من مهمان خدا خواهم بود. شب تا صبح به سقف مسجد خيره ميشه تا شايد از آن روزنه چيزي از طرف خدا برسه.

اما تا صبح خبري نميشه. صبح آن دو فقير آمده و تعريف ميكنند كه در نزد پيامبر نان و نمك و در نزد علي (ع) نان و سركه مهمان بوده اند. از او سئوال مي كنند پس تو چه؟ و او از شكم گرسنه اش مي گويد و اينكه خدا رزق او را دريغ كرد.

به نزد پيامبر مي روند و مي فرمايد: نهايت اينكه شما دو نفر غذا خورديد اين بود كه سر به آسمان بلند كرديد و شكر كرديد ولي اين دوست شما تا صبح سر به آسمان بلند داشت. و اين از لطف خدا بود.

گاهي خدا رزق ما را از انجا كه درخواست مي كنيم عطا نمي كند.



:: بازدید از این مطلب : 486
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
اعتكاف رو از دست نديد.
به نظرم اگه تونستيد مسجد دانشگاه يا محلي رو انتخاب كنيد كه آشنايي اونجا نداريد.





:: بازدید از این مطلب : 445
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 08 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران