نوشته شده توسط : alavijeh2011
در تبلیغات اصطلاحی داریم به نام فرار واژگان در خوانش یعنی شما می توانید بر اساس دیدگاه دال و مدلول که امری رایج در تبلیغات است ذهن مخاطب را از معنی اصلی واژه دور کنی. مثلا برای ماهی یخ زده که اصالتا یک کالای کهنه است بگویی ماهی یخ زده تازه. نکته قابل توجه  این است که ما در فهم واژگان نوعی خوانش تخیلی و ابهامی داریم مثلا محبت ، عاطفه ، عشق ... موضوعاتی هستند که آرمانی اند. این واژگان در تخیل هر انسان می توانند مفاهیم متکثر در خود داشته باشند. چون از نظر عموم قابل احترام و پذیرفته شده هستند و از نظر گفتمان فرهنگی نیز بسیار فربه شده اند. مثلا برای فروش ادکلن از این عبارت استفاده می کنیم "عشق را می توان با خرید ادکلن فلان به دست آورد" وقتی ما می خواهیم با خرید یک ادکلن عشق را هدیه کنیم آن وقت است که دچار خست ورزی در شناخت شده ایم.



:: بازدید از این مطلب : 404
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

هر وقت یک چیز خوب می خواستم در تصویرم او را می دیدم، صبح به صورت ناگهانی در مسیری او را در پیش چشمم دیدم. خواستم ازش عبور کنم، گفتم بگذار بیشتر ببینمش،انگار عجله ای نداشت. مثل همیشه زیبا  جذاب بود. سریعتر رفتم تا از نزدیک ببینمش. خودش بود. خواستم بیشتر همراهش شوم. من هم آهسته رفتم اما طاقت نیاوردم سرعتم را بیشتر کردم از کنارش رد شدم.حالا او را از داخل آینه می دیدم. با هر پیچی او هم با من بود مسیرمان انگار یکی شده بود. در یکی از پیچ ها گمش کردم. مثل اینکه می خواست یکی دیگر را با خود ببرد. آژیرش خاموش بود. گویا عده ای منتظرش بودند تا یکی از آنها را با خود ببرد...



:: بازدید از این مطلب : 599
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

دیشب، جایی میخواندم: انسانهای بزرگ از ایدهها سخن میگویند؛

انسانهای معمولی از رویدادها

و انسانهای حقیر از دیگران.

یاد استادی افتادم که با لبخند، زیباترین و پرمغزترین حرفها را تحویلمان میداد: «ببینید بیشتر، از چه حرف میزنید؛ همان بُعد وجودیتان بیشتر رشد کرده است».

نمیدانم اتفاقی بود یا حکمتی در آن نهفته که من پس از اینهمه سال، استاد را با آن جملات باشکوهش به خاطر بیاورم و دقایقی را به افکار روزانه و گفتگوهای غالبم بیندیشم.

به جمع دوستان و همکاران فکر کردم که صحبت غالبم چیست و احساس من در مورد آن مباحث چگونه است.

دیدم آن استاد عزیز بیراهه نگفته بود.

گاهی من هم انسانی معمولی میشوم؛ آنقدر معمولی که انگار نزدیک میشوم به کوچک بودن یا کوچک شدن.

 خیلی وقتها دلم میخواهد ایده بسازم و با دیگران از ایدههایم سخن بگویم؛ اما نمیدانم من ایدهپرداز خوبی نیستم یا دیگران به معمولی بودن عادت کردهاند که گوشی برای شنیدن ایدهها و زبانی برای بیان آنها نمییابم.

یادمان باشد برای بزرگ بودن، باید بزرگ اندیشید و از بزرگیها سخن گفت.

شما در کدام دسته میگنجید؟



:: بازدید از این مطلب : 490
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

کاش می دونستی چقدردلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز   
کاش می دونستی
چقدردلم هوای با تو بودن کرده
کاش می دونستی چقدردلم ازاین روزهای سرد
بی توبودن گرفته
کاش می دانستی چقدردلم برای ضرب اهنگ قدمهایت
گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده
کاش می دانستی چقدردلواپس توام
کاش می دانستی چقدرتنهام ، چقدرخسته ام
وچقدربه حضورسبزت محتاجم
وهمیشه ازخودم می پرسم
این همه که من به توفکرمی کنم
توهم به من فکرمی کنی؟....



:: بازدید از این مطلب : 476
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

چقدر قشنگه وقتی تمام زندگیت توی یه نفر خلاصه میشه

هیچی برات مهم نیست جز اینکه کنارش باشی

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



:: بازدید از این مطلب : 460
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

حوا که بغض کند

حتی خدا هم

اگر اجازه برداشتن سیب را بدهد


چیزی بجز اغوش آدم آرامش نمیکند....!


Rima tools



:: بازدید از این مطلب : 486
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 

در قرآن خوانده ام

از یعقوب یاد گرفته ام ...

دلبــرت که کنارت نباشد کوری بهتراست



:: بازدید از این مطلب : 489
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

یه مــرد حتی اگه چهارتا استخون پوسیده هم باشه

گاهی میشه تکیه گاهت ... گاهی سایه سرت

گاهی انگیزه زندگیت ... ممکنه بشه همه ی وجودت

اصلا مگه میشه بدون مرد زندگی کرد؟

مگه میشه پدر نداشت ؟ قید برادر رو زد؟

بدون عشــق مگه میشه زندگی کرد؟

فقط کافیه یه مرد ... مرد باشه ! میشی بیخیال دنیا

اصلا اون میشه همه ی دنیات

و الان تــو همه ی دنیامی پســر

 



:: بازدید از این مطلب : 496
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011



:: بازدید از این مطلب : 447
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

می گن هر کی یه روز از ماه رجب رو روزه بگیره از خدا حاجت می گیره ،

منم امروز روزه گرفتم تا از خدا تو رو بگیرم



:: بازدید از این مطلب : 447
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 05 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران