نوشته شده توسط : alavijeh2011

نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...



:: بازدید از این مطلب : 493
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
هر کس جای من بود ، می برید
اما من هنوز می دوزم ، چشم به امید …

.



:: بازدید از این مطلب : 831
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
100مرتبه 900 کلمه عاشقانه ی را در 800 جای دنیا به 700 زبان پیش به 600 نفر مطرح کردم 500 نفر آن ها 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. 100 بار برای تو در 90 روز و 80 دقیقه خواندم 70 جمله را در 60 بار 50 دفعه روزی 40 مرتبه با خود تکرار کردم 30 تا از آن ها را بیش از 20 بار در 10 دقیقه 9 بار سوال کردم و حالا 8 مرتبه به 7 سوال من 6 جواب دادی خلاصه 5 روز روزی 4 مرتبه 3 بار فریاد زدم تا 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 بار گفتی: دوستت دارم!



:: بازدید از این مطلب : 532
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
. ...



:: بازدید از این مطلب : 501
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

شما عشق گرفته اید ؟!

شما عشق گرفته اید ؟!
 
 

  چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود می‌شوید؟

عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی می‌شود؟

آیا عاشق شدن صرفاً طریقه‌ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟
 
روان پژوهان نشان داده‌اند در حدود ۹۰ ثانیه تا ۴ دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری کنید .

«حسن میرزا حسینی» دکترای روان‌شناسی و مشاوره می‌گوید: زمانی که افراد عاشق می‌شوند یکسری تغییرات در رفتار این افراد ایجاد می‌شود که می‌توان به موارد زیر اشاره کرد

ضربان قلب افزایش پیدا می‌کند

یکسری علائم فیزیولوژیک است؛ یعنی فرد زمانی که طرف مقابل را می‌بیند ضربان قلبش تند‌تر می‌شود، رنگ صورتش سرخ می‌شود و یا فشار خونش بالا می‌رود؛ بطور کلی می‌توان گفت برانگیخته می‌شود. به علاوه مانند قبل تمایلی به گپ‌زدن با جنس مخالف نخواهد داشت. به تدریج احساس خواهد کرد که او تنها فرد مورد توجه‌اش در یک جمع است و کسی است که به دنبالش بوده‌ است. 
 

دائما به فرد مورد نظر فکر می‌کند

فکر فرد سراسر از یاد و اندیشه اوست؛ او آخرین چیزی است که پیش از خواب به فکر فرد می‌آید و اولین چیزی است که بعد از بیدار‌شدن به فکرش خطور می‌کند. اگر عاشق کسی باشید دوست دارید همه چیز را در مورد او بدانید اینکه او کیست، به چه چیزی فکر می‌کند و چه چیز او را می‌خنداند.

در غم و شادی‌اش شریک‌ است

احساساتش طرف مقابل با اهمیت می‌شود. اگر فرد علاقه حقیقی داشته باشد زمانی که طرف مقابلش روز بدی داشته و یا به خاطر موضوعی ناراحت است او نیز غمگین و پریشان می‌شود.

بیشتر زمانش را با او می‌گذارند

حرکات فرد مقابل هنگام غذا‌خوردن، قدم‌زدن، صحبت‌کردن و همچنین عادت‌هایش در انجام کار‌ها شادمانی فراوانی برای فرد به دنبال خواهد داشت. همچنین فرد حاضر است از برنامه‌های روزانه خود بزند و به دیدن فردی که دوستش دارد برود.

تصور آینده با او

افراد زمانی که واقعا عاشق کسی می‌شوند در ذهنشان با فرد مورد علاقه آینده‌ای می‌سازند که این آینده فقط مربوط به آخر هفته نمی‌شود؛ بلکه سالیان سال ادامه خواهد یافت...

99



:: بازدید از این مطلب : 428
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

با من از عشق سخن بگو!!!?؟

qgy9eqzene9i67mc5hk6.jpg (480×480)


با من از عشق سخن بگو 

 ای سراپا همه خوبی و صفا  

 به خدا محتاجم من چو ماهی كه ز دریا دور است

 و شن گرم كنار ساحل

 پیكرش را گور است موج امید و وفا می خواهم

من تو را می خواهم من تو را می خواهم ای دریا

 ای به ظاهر همه تندی ، همه خشم و به دل 

 گرم و آرام پر از شور و حیات

 من چو گل كه به اشك شب و لبخند سحر محتاج است

و به تو روشنگر دل محتاجم و به تو همچو خورشید و به هر قصه عشق

كه بگویی با دل

 چو هوا محتاجم همچو خورشید بتاب تا چو گل پر بگشایم از شوق تا بپیچد همه جا عطر اشعار ترم

و بخوانند همه و بدانند همه ،  كه تو را می خواهم ای  خورشید و ببینند همه

 كه به تو محتاجم

 به تو چون سرو بلند

 كه بر آن ساعقه نیلوفر نازك پیچید

  همچو پیچك لرزنده خرد

 تار هایی ز هوا می پیچم تا جدا هیچ نگردد از من با تو می مانم در باغ وجود

با تو می میرم ای بود و نبود

 من به تو محتاجم به محبت به وفا محتاجم

 به خدا محتاجم.




:: بازدید از این مطلب : 424
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

مگر نگفتند که من و تو، ما میشویم؟!


مگر نگفتند که من و تو، ما میشویم؟!
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟! پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست! ...

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟!

پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست!

از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...

اصلا این "او" را که بازی داد؟!...

که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!

میبینی

قصه ی عشقمان!

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!



:: بازدید از این مطلب : 478
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

ببین غمگینم،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم
 



:: بازدید از این مطلب : 439
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

هـزار بـار شـکستم کـنارم نــبودی،هـــزار بـار مــردمو بــیادم نـــبودی

چقدر بغض کردم تو پیشم نــبودی،هزار بار دلم خواست تو باشی نبودی

نــبودی ببیـنی چـقدر بـی قــرارم،چـــقدر از تــو دورم چقدر بی بهارم

 

نــبودی بـبینی غـمه تـوو نــگامـو،نخواستی بفهمی دلیل گریه هامو

خـودت نیستی اما غمت روبرومه،نشستم با بـغضی که توی گـلومه

 

قـــرار بــود همـیشه بـمونی کنارم،بـا ایــنکه خــزونم تو باشی بهارم

 

چه آسون بریدی چه ساده تو رفتی

 

چه ساده شکستم چه راحت گذشتی



:: بازدید از این مطلب : 419
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
سعی کن قطار نباشی که مجبور باشی از ریل اطاعت کنی سعی کن

کشتی باشی تاعظمت اقیانوس زیر پات باشه.



:: بازدید از این مطلب : 439
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران