نوشته شده توسط : alavijeh2011
بهش بگید اینجا یکی منتظره عبوره شه



بهش بگید اینجا یکی دیوونه ی غرورشه



بهش بگید اگه نیاد یه نفر اینجا میمیره



بهش بگید یکی داره از دوریش اتیش میگیره
بگید از اون روزی که رفت پرنده ای نمیخونه




بهش بگید بی معرفت میذاشتی عکسات بمونه
میذاشتی چتر زندگیم یه خورده بارونی بشه



توو حسرت روزای خوش گذاشتی قربونی بشه



بهش بگید که چشمامو برنمیدارم از حیات
بهش بگید اینجا یکی میمیره واسه اون صدا




کاش میدونست دنیا برام بدون اون یه زندونه
از روزی که رفته شدم مثل یه دیوونه




:: بازدید از این مطلب : 566
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
ستاره بارونه چشاش ... اشکاشو دست کم نگیر
بگوبخنداش مال تو ... گریه هاشو ازم نگیر
از تو نگاه اون بچیـــن ... ستاره های بی شمـــار
بار جداییشــو ولی ... رو شونه های من بذار



گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام



بهشت چشماش مال تو ... من تو نگاش گر می گیرم
تو مهربونیشو می خوای ... من با زخماش می میرم
من نمی خوام برنده شم ... بردن من شکستشه
اما حسودی می کنم ... به دستی که تو دستشــــــــــــــــــــــــه



گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام



گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام



گریه هاشو به من بده ...



:: بازدید از این مطلب : 557
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست

داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست

چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست

میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست

چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی

چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی



:: بازدید از این مطلب : 653
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

چجوری روت میشه تــــو چشــــای من نـــگا کنـــی با یه مشـــت دروغ تازه سر حرفـــو وا کنـــی


تو جواب اعـــتـــمــادو با خیانـــت دادی .. منو به گریـــه بی اراده عـــادت دادی


واسه این روزهـــای نیمـــه جون بهـــم مدیــــونی .. واســـه این عذاب بی امــــون بهــــم مدیــــونی


باورم نمیـــشه لعنـــت به من دیوونه .. کـــی میخـــواد عـــمــر هـــدر رفـــتـــمو بر گردونــــه
                                   
          
حیـــف احساســی که تو دستــهای تو نفــس برید .. اون روزا بجـــز خدا هیشــکی به دادم نرسیــد


مــطــمئن باش که یه روز تقاصشــو پی مــیدی .. مثل من تمــومو زندگیتو از دســت میدی


اون هـــمه سوال بی جواب و حرف بی حساب .. منو ذره ذره کشتـــی خودمـــو زدم به خواب

                                              
          
واسه این روزهـــای نیمـــه جون بهـــم مدیــــونی .. واســـه این عذاب بی امــــون بهــــم مدیــــونی


باورم نمیـــشه لعنـــت به من دیوونه .. کـــی میخـــواد عـــمــر هـــدر رفـــتـــمو بر گردونــــه
                         
                                         

 واســــــه این گریــــه هـــای بی امون بـــــهم مـــــدیـــــونی 



:: بازدید از این مطلب : 489
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011


منو بگیر از این روزهای دربدر از این روزا از این شبهای بی ثمر

منو ببر به خاطرات رفتمون روزهایی که تو جا گذاشتی پشت سر


بگو چرا نمیشه بی تو پرسه زد خیابونا غریب و غم گرفته ان

کجا برم چرا نمیرسم به تو کجایی پس چرا نمیرسی به من


حالـــا کــه نیــستم اشکاتو کی پاک کنه کی عاشقونه مینویسه اسمتو
بدون من هزار سال دیگه ام بدون نمیشکنه طلسم تو


چه قدر حرف مونده و نمیشنوی چه قدر راه مونده و نمیکشم

ببین کجای قصه پس زدی منو محال بی پناه تر از این بشم

تو شونتو نمیسپاری به هق هقم نه میگی عاشقی نه میگم عاشقم

نه تو دیگه برام اون عشق سابقی نه من دیگه برات گل شقایقم



:: بازدید از این مطلب : 1608
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

برو تو آينه نگاه كن چه تماشاييه چشــــــــــمات
دوست دارم خيره بمونم بسكه روياييه چشمات
من براي تو بودن خيلي نقشه ها كشـــــــــيدم
با تو عاشقي شروع شد با خودت ادامه مـــيدم

صحنه ســـــــازي كردم ديوونه بازي كـــــــــردم
خودمو كشــــتم و آخر تو رو راضي كــــــــــردم
صحنه ســـــــازي كردم ديوونه بازي كـــــــــردم
خودمو كشــــتم و آخر تو رو راضي كــــــــــردم

بي تو سهمم از زمونه يه دله خسته و تنــــــگه
تو تموم دل خوشيمي با تو زندگيم قشـــــــنگه
اولش نبودي امــــــــا آخرش بهت رســــــــيدم
همه چي با تو شروع شد با خودت ادامه ميدم

با خودت ادامه ميدم
صحنه ســـــــازي كردم ديوونه بازي كـــــــــردم
خودمو كشــــتم و آخر تو رو راضي كــــــــــردم
صحنه ســـــــازي كردم ديوونه بازي كـــــــــردم
خودمو كشــــتم و آخر تو رو راضي كــــــــــردم




:: بازدید از این مطلب : 2269
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
هر روز برایت رویایی باشد در دست
نه دوردست

عشقی باشد در دل
نه در سر

و دلیلی باشد برای زندگی

نه روز مره گی

ای روشنی گسترده ، ای زیبایی محض ، ای آسمان بی کران مهربانی
کلامی می آفرینم تا با تو سخن بگویم
سالروز زمینی شدنت مبارک . . .

دعایی که تو این روز برات کردم
یه زمزمه درونی کوچیک اما بزرگه
به بزرگی روح خودت

(.................)



:: بازدید از این مطلب : 496
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 
دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع شد. در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.
پس از بازگشت از اروپا
پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.



:: بازدید از این مطلب : 509
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
مراسم سنتي و ملي ورف.چال يا برف.چال كه نمادهاي يك سنت حسنه و كم.نظير با بيش از پانصد سال قدمت در كشور است اكنون وراي فراموشي و اضافه شدن برخي برنامه ناموزون را بيش از پيش به خود مي.بيند.. اين مراسم همه ساله در نيمه دوم ارديبهشت ماه در روستاي زيباي اسك بخش لاريجان در فاصله 85 كيلومتري شهرستان آمل در مسير جاده هراز واقع شده است. در دوران قديم به منظور تامين آب دام.ها و حتي انسان به درايت عالم بزرگوار سيد حسن ولي چاله.اي عميق در دامنه كوه دماوند حفرشد تا با پرشدن برف.هاي دامنه.هاي قله، مشكل كم.آبي تابستان كه گريبانگير مردم منطقه مي.شد را برطرف كند. اين مراسم همه ساله و قبل از ذوب شدن آخرين برف.هاي زمستاني با شكوه خاصي و با حضور چند هزار نفري مردم منطقه برگزار مي.شود و دوستداراني از سراسر كشور براي تماشاي اين مراسم به روستاي اسك مي.آيند. تاريخ اجراي اين مراسم از قبل توسط بزرگان محل به عموم اطلاع داده مي.شود تا در اين روز تمام. مردان روستاي اسك در مراسم ورف چال حضور داشته باشند. در روز مراسم مردان اسك صبح زود با در دست داشتن ناهار، ميوه و چاي از روستا بيرون مي.آيند و امور و زمام روستا را موقتاً به زن.هاي روستا مي.دهند تا مراسم زن.سالاري را با برنامه.هايي همچون عروس و داماد و شاه و وزير است را برگزار كنند. زنان روستا براي تحقق بخشيدن به هدف خويش از ميان خود زني (حاآمي) را بر مي.گزينند تا وي به نظام حكومتي كه به طور موقت در روستا ايجاد شده سروسامان بدهد، حكومت زنان را در قديم مادر شاهي هم مي.گفتند. در اين روز ورود هر مردي به داخل روستا جلوگيري مي.شود در صورتي كه مردي به تذكرات و اخطارهاي زنان توجهي نكند و داخل روستا شود به شدت با چوب دستي زنان روستا تنبيه مي.شود. مردان روستا پس از رسيدن به محل ورف چال با رفتن به سمت مناطق پوشيده از برف و آوردن قطعه.هاي بزرگي از برف و ريختن در چاهي مورد نظر كه عمق و ارتفاعي زياد هم دارد بخشي از مراسم خود را برگزار كرده باشند.
پس از پرشدن چاه از برف و پوشاندن در چاه، در پذيرايي گروهي در اطراف چاه با غذايي با خود آورده بودند، شركت مي.كنند، نماز جماعت مي.خوانند و پس از يك روز شاد و خاطره.انگيز به روستا برمي.گردند.

:: بازدید از این مطلب : 489
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

این فرهنگ لغت یکمی با بقیه فرق میکنه !یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته در ادامه با بعضی از این کلمات آشنا میشویم.

 

کادو : برادر دوم

 

کاسه : برادر سوم

 

کافور : برادر چهارم

 

کامیون : برادر وسطی

 

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست

 

باکتری : پ ن پ با قوری

 

بیگلی بیگلی:پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی big lee‌

 

۱,۲,۴,۵,۶,… : کوسه

 

فلافل : فَ لا فَ ل ، پَ نه پَ در زبان عربی !

 

فیله گوساله : فیل نفهم، فحش رایج بین فیل ها

 

بی‌ کربنات : یکی‌ از فحشهای رایج میان شیمیدانان

 

فیروز کریمی : در روز مرا حمل کنید

 

Acrobat reader: ژیمیناستی که موقع اجرا گُه می‌‌زند

 

باقرخان : خواننده‌ای که در هنگام خواندن قر می‌‌دهد

 

قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود !

 

وایمکس : درنگ چرا ؟!

 

البرز: عربها به « پرز » گویند !

 

چرا عاقل کند کاری‌ :‌ یک ضرب المثل شیرازی !

 

شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد !

 

هردمبیل : جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود !

 

مختلف : مرگ مغزی !

 

توله سگ : حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن !

 

یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ ها !

 

غیرتی : هر نوع نوشیدنی به جز چای !

 

پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد !

 

اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن !

 

نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت !

 

تهرانی : تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه !

 

کاشمری : در آرزوی ازدواج !

 

ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد !

 

خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است !

 

ﻓﯿﻠﺴﻮﻑ : ( ﻓﯿﻞ ﮔﺮﻓﺘﮕﯽ ) ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻓﯿﻠﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ



:: بازدید از این مطلب : 521
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران