نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

آسمان دلم آنچنان ابری و غم زده است که می خواهم طوفان شود تا شاید خانه دلم ویران شود ...
می دانم ..
خوب می دانم ..
تا که من هستم و تو , تا که دنیا دنیاست باید پی ذره ای  دل
هم دوید ......
خانه ام بی تو سرد و تاریک است ..
شاید قرار است طوفان شود ..




:: بازدید از این مطلب : 507
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

روزهایی که بی تو می گذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش


آرزو باز میکشد فریاد


در کنار تو می گذشت ای کاش ...




:: بازدید از این مطلب : 568
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم
کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ...!
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد,
با تـــکـــــه هـــایـــــش
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد......
در جــــــــــریان بــاش..




:: بازدید از این مطلب : 510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

بغض هایم را به آسمان سپردم
خدا به خیر کند باران امشب را...




:: بازدید از این مطلب : 517
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی


نقشه از قبل مشخص شده است


تو در این بین فقط می بافی


نقشه را خوب ببین، خوب بباف


نکند آخر کار


قالی بافته ات را نخرند!




:: بازدید از این مطلب : 477
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

چقدر بد می شود که کسی دلتنگی ات را بفهمد و ریسمان را تنگ تر کند !





:: بازدید از این مطلب : 603
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار آروم دل بی تابت بگیره


بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره


حتی من از شنیدنش گریم میگیره


آهنگ های امید رو هزار بار هم گوش بدم بازم واسم تازست...




:: بازدید از این مطلب : 698
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

تنها کسی که وقتی شکمش را لـــــگد مـــــی زدم

از شدت شوق مـــــــی خندید


مـــــــــــــــادرم بود


به سلامتی همه مادرا...





:: بازدید از این مطلب : 450
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

*مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

*جامعه دو طبقه دارد: 1:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند 2:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.

*تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است یکی داشتن و یکی خواستن.

*چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.

*کیست که تنها آروزی همیشگی اش در این جهان این باشد که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند از دست بدهد؟

*آن ها که از در می آیند و می روند چهارپایان نجیب و ساکت تاریخ اند حادثه ها را تنها کسانی در زندگی آدمی آفریده اند که از پنجره ها بیرون جسته اند و... یا به درون پریده اند.

*چقدر دعا می کنم که: بعضی اصوات را نشنونی بعضی رنگ ها نبینی بعضی افکار را نفهمی بعضی حالات را حس نکنی

*با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.

*این سه راهی است که در پیش پای هر انسانی گشوده است: پلیدی پاکی پوچی

*شرف مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یک بار لکه دار شد دیگر هرگز جبران پذیر نیست

*چقدر دوست دارم این سخن مسیح را « از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند»

*آدم بالاخره می میره حالا من به اسهال خونی بمیرم بهتره یا به خاطر حرفم؟

*چاپلوسی یونجه لطیفی است برای درازگوشان دمبه دار خوشحال

*گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشم ها نفهمند

*پروانه ی شمع اگر هم چون مرغ خانگی نه بر گرد شمع که در پی خروس می رفت زندگی در زیر پایش رام می گشت و آسمان بر بالای سرش به کام

*من از دو کار نفرت دارم : یکی درد دل کردن که کار شبه مردهاست و یکی هم از خود دفاع کردن برای تبرئه خود جوش زدن که کار مستضعفین است. شجاع به همدرد نیازمند نیست از ناله شرم دارد.

*برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن و یاس انسان امروزه یاسی است ناشی از آگاهی اش به خویش و خوش بینی انسان در تاریخ زاییده ی جهلش نسبت به خویش است

*زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد

*دو پدیده را مردم یا عوام نمی توانند از هم سوا کنند یکی شور مذهبی است یکی شعور مذهبی.که این دو ربطی به هم ندارند آن کسی که شور مذهبی دارد خیال می کند که شعور مذهبی هم دارد

*هرکس – نه تنها – به میزان معلوماتی که دارد عالم نیست بکله به میزان مجهولاتی که در عالم احساس می کند عالم است.

*انسان به میزان برخورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست بلکه به اندازه نیازهایی که در خود احساس می کند انسان است

*برای این که قومی خوب سواری بدهد باید احساس انسان بودن از او گرفته شود.

*چقدر این قفس برایم تنگ است. من تاب تنگنا ندارم !


[ سخنان دکتر علی شریعتی ]



:: بازدید از این مطلب : 682
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

 

خدایا:

كافر كیست؟مسلمان كیست؟شیعه كیست؟سنی كیست؟مرزهای درست هركدام كدام است؟

من آرزو می كنم كه روزی سطح شعور و شناخت مذهبی‌‌ در این تنها كشور شیعه ی جهان به جایی برسد كه سخنگوی رسمی مذهب ما فاطمه را آنچنان كه سلیمان كتانی-طبیب مسیحی- شناسانده است و علی را آنچنان كه دكتر جورج جرداق- طبیب مسیحی- توصیف می كند و اهل بیت را آنچنان كه ماسینیون كاتولیك تحقیق كرده است و ابوذر غفاری را آنچنان كه جوده السحار نوشته است و حتی قرآن را آنچنان كه بلاشر- كشیش رسمی كلیسا- ترجمه نموده است و پیغمبر ما را آنچنان كه ردنسن-محقق یهودی- می بیند بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ((ولایت)) و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه ی آثار این كفار رسمی توفیق یابند

و آنگاه این ها حسین حامل پرچم سرخ تاریخ و وارث تنهای آدم و مجسمه ی زنده ی جاودان اعجاز انسانیت را عاجز و نالان نشان می دهند كه در لحظه ی مرگ از دژخیم به زاری و ترحم آب خوردن التماس می كند! این ها كه علی مظهر شرف انسانی و رب النوع شهامت و حریت را كه زبانش در گفتن حق همچن شمشیر در كوبیدن ناحق شهره ی تاریخ است، عنصرسست و جان ترس و شخصیت لرزانی معرفی می كنند كه از ترس جان با رژیم ظلم بیعت می كند و از ترس جان غاصب را خلیفه ی رسمی پیامبر می خواند و از ترس جان به ((امام كذاب)) اقتدا می كند و از ترس جان عضو شورای نامشروع می شود و از ترس جان مقام امامت شیخ را كه همچون مقام نبوت پیغمبر به نصب الهی است به رای و شورا می گذارد و از ترس جان دیگری را در مقامی كه خدا باید معین كند به رسمیت می شناسد و حتی مظهر جوانمردی و سرخیل آزادگی و عظمت انسانی از ترس جان به حرام زاده ی كافر غاصب و فاسدی دخترش را به زنی می دهد، كه انحراف جنسی هم دارد، كه غصب را او بنیاد كرده است، كه غلامش همسر عزیز اورا كتك زده است، كه خودش خانه ی اورا به آتش كشیده است، كه در خانه اش را او به پهلوی فاطمه زده است، كه او پهلوی فاطمه را شكسته است، كه محسن شش ماهه را ضربه ی وحشی او موجب سقط شده است...

این ها كه فاطمه را، زنی كه به تصریح شخص پیغمبر یكی از چهار زن ممتاز تاریخ بشر است)) كه ((پیشوای همه ی زنان عالم است))، زنی كه شخص پیغمبر(ص) دستش را به حرمت می بوسد، زنی كه همسر و همدل علی بزرگ است دختر پیغمبر بزرگ خداست، كه حسین را پرورده است و زینب را...زن نالان و گریانی نشان می دهند كه فقط آه می كشد و نفرین می كند و ناله از درد پهلویش و شكایت از قطعه زمینی كه دولت از او گرفته است!

اینان كه زینب را، زنی كه وقتی حسین به سوی مرگ هجرت می كند و انقلاب شگفت خویش را تصمیم می گیرد شویش را طلاق می گوید! تا برای اسارت در راه جهاد آزاد باشد، او كه هر شهیدی از خاندانش بر خاك می افتاد همچون بازی پریشان كه از خیمه بیرون می پرید و شیون كنان بر سرش می نشست و به درد می نالید و بر او مرثیه می گفت، هنگامی كه دو فرزند خویش كه آنان را نیز به قربانگاه آورده بود به خاك افتادند باز همه ی چشم ها به خیمه ی زینب دوخته شد، اما خیمه این بار ساكت ماند.حتی صدای پای اشكی بر گونه ای برنخاست!زینب را در زنجیر اسارت و در بازگشت از قتلگاه همه ی خاندانش، فریادهای علی وارش بر سر شهرهای دژخیمان و كاخ های جلادن هنوز در گوش تاریخ طنین افكن است و زمین را زیر پای ستمگران می لرزاند، زنی نوحه گر می شناسانند بر مرگ برادر و دیگر هیچ! و این ها كه پرچمدار انقلاب كربلا را كه از یادش حماسه می جوشد و چهره اش مروت و مردانگی را تصویر می كند، قهرمان پارتی های زنانه كرده اند و سمبل سفره های ابلهانه!

این ها شیعه اند.شیعه ی علی!تنها پیروان اهل بیت، تنها ملتی كه حق را تشخیص داده اند و چهره ی پرشكوه علی را و عظمت های خاندان علی را كه همسایه ی سنت است و سرچشمه ی راستین و نخستین حقیقت یافته اند؟

و دكتر بنت الشاطی استاد دانشگاه و نویسنده ی توانایی كه قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت كه می گفت:من در این خانه زندگی می كنم سنی است؟

و بلاشر كه روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه ی قرآن رنج برد و بر روی آیات كور شد، و ماسینیون كه دریایی از دانش بود و 27 سال تمام در زندگی سلمان، تخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و تمام عمر را به تحقیق و جمع همه ی اطلاعات موجود در طول تاریخ و در همه ی اسناد و آثار و مآخذ عربی و فارسی و لاتین و تركی و حتی مغولی راجع به زندگی و شخصیت و تاثیر شخصیت حضرت فاطمه پس از مرگش در تاریخ ملت ها پرداخت و هرگاه از فاطمه از عرفان اسلامی و از سلمان سخن می گفت سراپا مشتعل می شد كافر؟

خدایا:

به من بگو تو خود چگونه می بینی؟چگونه قضاوت می كنی؟آیا عشق ورزیدن به اسم ها تشیع است؟ یا شناختن ((مسمی ها))؟ و بالاتر از این - یا پیروی از ((رسم ها))؟

نیایش صفحه ی 104 تا 107

 

[ نیاییش های دکترعلی شریعتی ]




:: بازدید از این مطلب : 491
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران