نوشته شده توسط : alavijeh2011
در آنجا ، بر فراز قله كوه
دو پايم خسته از رنج دويدن
به خود گفتم كه در اين اوج ديگر
صدايم را خدا خواهد شنيدن


بسوي ابرهاي تيره پرزد
نگاه روشن اميدوارم
ز دل فرياد كردم كاي خداوند
من او را دوست دارم ، دوست دارم

صدايم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبارآلوده و بيتاب كوبيد
در زرين قصر آسمان را

ملائك با هزاران دست كوچك
كلون سخت سنگين را كشيدند
زطوفان صداي بي شكيبم
بخود لرزيده، در ابري خزيدند


ستونها همچو ماران پيچ در پيچ
درختان در مه سبزي شناور
صدايم پيكرش را شستشو داد
ز خاك ره،درون حوض كوثر


خدا در خواب رؤيا بار خود بود
بزير پلكها پنهان نگاهش
صدايم رفت و با اندوه ناليد
ميان پرده هاي خوابگاهش

ولي آن پلكهاي نقره آلود
دريغا،تا سحر گه بسته بودند
سبك چون گوش ماهي هاي ساحل
به روي ديده اش بنشسته بودند

صدا صد بار نوميدانه برخاست
كه عاصي گردد و بر وي بتازد
صدا ميخواست تا با پنجه خشم
حرير خواب او را پاره سازد


صدا فرياد ميزد از سر درد
بهم كي ريزد اين خواب طلائي ؟
من اينجا تشنهء يك جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدائي

مگر چندان تواند اوج گيرد
صدائي دردمند و محنت آلود؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدايم از صدا ديگر تهي بود

ولي اينجا بسوي آسمانهاست
هنوز اين ديده اميدوارم
خدايا اين صدا را مي شناسي؟
من او را دوست دارم ، دوست دارم

فروغ فرخزاد

 

 

دل گفت شيدا گشته‌ام از چشم مستِ ماه او
گفتم كه بربند اين سخن راهي جداست راه او

دل گفت دالان مي‌زنم گر كوه باشد پيش رو
گفتم كه كوه آري ولي فولاد تفتان است او

دل گفت من آهنگرم در كوره‌ام آبش كنم
گفتم كه زنجيرت كنم گر قصدسازي سوي او

دل گفت اوزانت كنم گر چشم را وامم دهي
گفتم كه چشم زودتر، بنشت در اشعار او

دل گفت دستانت بده، تا بركشم بر گونه‌اش
گفتم كه دستم نيز هم گمگشته در چشمان او

دل گفت پاهايت بده، تا گام بردارم تو را
گفتم كزان تو پيشتر پايم برفت در راه او

دل گفت پس گوشت بده، تا نغمه‌اش را بشنوي
گفتم كه نيست اندرش جز نغمه‌اي از ناي او

دل گفت لعلي داردش، لب را بده كامت دهم
گفتم كه لب‌هايم شده، وقف ثناي نام او

دل گفت اي سودازده پر مي‌كشم از سينه‌ات
گفتم خدا را پس مرو، منشين به روي بام او

خنديد دل گفتا به من، كاي مفلسِ بي‌قلب و تن
خود زودتر رفتي ز من، من هم روم دنبال او

گفتم كه آي مي‌روي،چون گوش و چشم و دست و لب
اما بدان كه نيستت، جز داغي از هجران او

 

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دستای پاكش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

 

 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود



و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان



قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن



تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ



كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم



و من گفتم به تو بگويند:

دوستت دارم



:: بازدید از این مطلب : 360
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 20 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

چفدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت را ازت دوزديد

وبجاش يك زخم هميشه گي روي قلبت هديه داد زول بزني

 وبه جاي اينكه لبريز از نفرت شي حس كني هنوز دوسش داري

چقدر سخته دلت بخواد سرت باز به ديواري بزاري كه يه بار زير

آوارغرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خيال ساعت ها باش حرف بزني اما وقتي

ديديش هيچي بجز سلام نتوني بگي

چقدر سخته وقتي پشتت بهش دونه هاي اشك گونه هايت را

خيس بكنه و اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوز

دوستش داري

چقدر سخته گل ارزو هاتا توي باغ ديگري ببيني

وهزار بار تو خودت بشكني و  آروم زير لب بگي

 گل من باغچه نو مبارك



:: بازدید از این مطلب : 462
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 20 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

ببخش اگه تو قصه مون



دو رنگ و نامرد نبودم



ببخش که عاشقت بودم



خسته و دل سرد نبودم



ببخش که مثل تو نشد



خيانتو ياد بگيرم



اگر که گفتم به چشات



بزار واسه تو بميرم



ببخش اگه تو گريه هام



دو رنگي و ريا نبود



اگر که دستام مثه تو



با کسي آشنا نبود



ببخش اگه تو عشقمون



کم نمي زاشتم چيزي رو



ببخش که يادم نمي ره



اون روزاي پاييزي رو



لياقت دستاي تو



بيشتر از اين نبود عزيز



نه نمي خوام گريه کني



براي من اشکي نريز



لياقت چشماي تو



نگاه ِ پاک ِ من نبود



ببين چي ساختي از منه



مغرور ِ عاشق ِ حسود



:: بازدید از این مطلب : 352
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 20 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
سلام بچه ها ممنون که به وبلاگم سرزدید

این سایت (http://www.00.shz-music.com) ماله ماست

سایت خوبیه

خوشحال میشم اونجا هم بیاید



:: بازدید از این مطلب : 534
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 20 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

یاد داری خوب من... ؟؟؟

یکی از شبهای پائیزی...

سراغم آمدی ؟!

ندا دادی ندای عاشقی !

عشق در چشمان نازت لانه کرد

تیر در قلب من دیوانه کرد

چه احساس غریبی در دلم بود؟!

چه زیبا لحظه ای بود

چه رویای خوشی بود

چه پنهانی سخن از عشق گفتی

چه پنهانی شنیدم قصه شوق

چه پنهانی به گوشم راز خواندی

به گوش دل، گلم !  آواز خواندی

چه عاشق بودی آن شب ؟

چه عاشق بودم آن شب ؟

بدور از چشم مهتاب

بدور از قهر خورشید

بدور از ترس دنیای غریب

چه آرام از دلم دل را ربودی ماه من !

چه بی دل گشتم آن شب در هوایت

عشق ؛

عشق در نزد من شدت گرفت

عقل از حرم تنم آتش گرفت

خواب در چشم من گم گشت آن شب

دل من تند می زد، تند ، آن شب

طپش های دلت را من شنیدم

طپش های دلم را هم شنیدی ؟!

صدای گریه ی قلبت عیان بود

ندای عشق فارغ از بیان بود

به دل گقتم که او را می شناسم !

تو گویی سالها توی دلم بود.

یاد داری خوب من ...؟!

سخن گفتی و خندیدی چه زیبا

صدای خنده هایت دلربا بود

من هم محو صدای خوب و نازت

فرو رفته به دریای نگاهت

سپردم دل به چشمان سیاهت

به دست خنده های بی ریایت

تو گاهی از ندای عشق گفتی

و گاهی از خدای عشق گفتی

چه رویایی شبی بود ...؟!

......... اما ندیدی خوب من ؛

ندیدی چون حسادت کرد ساعت

ندیدی چون حسادت کرد خورشید

ندیدی چون حسادت کرد دنیا

چه با سرعت به دور خویش چرخید از حسادت

چه کوته بود آن شب !

چه کوته بود، کوته !

ولی ای نازنینم ! ماه من !

زیبا ترین شب مال من بود

مال منو تو ، مال ما

چه زیبا بود آن شب

تو ماه مجلسم بودی حبیبم

ولی اما بدان ای نازنین ؛

نخواهد رفت از لوح دلم آن شب

نخواهد شست اشکم خاطراتم را

نخواهد کند دست زمانه از دلم آن را



:: بازدید از این مطلب : 353
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 20 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

۹۳)یک رهبر بزرگ بیشتر از آنکه خود را باور کندملتش را باور می کند. (منتخبی از سخنان مسعود صفائی)(by:masoud safaei)

 

butterfly



:: بازدید از این مطلب : 356
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 19 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 ۹۴)هدف قطب نمای زندگیست. (منتخبی از سخنان مسعودصفائی)(by:masoud safaei)



:: بازدید از این مطلب : 328
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 19 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 ۹۵) بزرگی به صدای بلند نیست بزرگی به افکار بلند است.(منتخبی ازسخنان مسعودصفائی)(by:masoud safaei)

گل رز



:: بازدید از این مطلب : 509
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 19 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 ۹۶)الهي ! از تو سپاسگزاريم كه به ما آموختي بيش از آنكه ديگران به پول ما نيازمند باشند ما به بخشيدن به آنان نيازمندتريم.(منتخبی ازسخنان مسعودصفائی)

گل رز



:: بازدید از این مطلب : 1261
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 19 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 ۹۷)نهايت بزرگي در كوچك ديدن خطاي ديگران است.(منتخبی ازسخنان مسعودصفائی) (by:masoud safaei)

گل رز



:: بازدید از این مطلب : 338
|
امتیاز مطلب : 35
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
تاریخ انتشار : جمعه 19 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران