نوشته شده توسط : alavijeh2011
بوی بندگی محبوب جانانم به مشامم میخورد....

خداجونم شکرت.

براستی أینَ رَّجبیون؟؟

خدایاتنهاخواسته ام این است که دراین ماه زیبا فقط و

فقط برای یکبار هم که شده (فقط یکبار)طعم بندگی تورا

بچشم.....

  یعنی میشه اون روز برسه.

 

زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار

 می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین

 معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم .پروانه ای

 دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله

 اش چون لفضی تهی از معنا ، از شاخه درخت فرو افتاد . رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر

 بینات به پایان رسید و ان اخرین شب ، دیگر به صیح

 نینجا مید .در تاریکی شب ، سیر سیرکی نوحه غربت را

 زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و اسمان بست و در

 ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم

تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و

 درخود ما ندیم و یتیمانه گریستیم.

دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و

 شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت

 شناور در ماهتاب بیابند. 
 

قسمتی ازمقالات سیدشهیدان اهل قلم...

شهیدسیدمرتضی آوینی

 




:: بازدید از این مطلب : 480
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : یکشنبه 28 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید