عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
اگر شبی زراه مهر
تو از دیار آرزو
بیامدی سرای من
مرا دمی بخود ببر
به سر زمین آرزو
به روزهای کودکی
به روزهای بیغمی
به آن زمان که در دلم
فروغ مهر بود ونور
وانفجار خواهشم
به یک ریال پول خُرد
به یک انار از حیاط خانهمان
به قاچ هندوانه ای
که توی آب حوض بود
میشکست
اگر چه گاه مادرم
به جُرم شیطنت
به چوب بادبیزنی
مرا به خَشم مینواخت
ولی چه زود
سرم به سینه میگذاشت
تمام درد ضربه را
به یک نگاه مادرانهای
به بوسهای ، نوازشی
ز ذهن وجان کودکانهام
چه ساده میزدود
در آن دیار آرزو
غُبار خشم
چه زود با فروغ مهر میپرید
مرا به شهر آرزو ببر
که خشم ها لحظهای
نیازها سادهاند
ومهر جاودانه است
ویاد مادرم در آن
مرا بهین بهانه است
رحیم سینایي
RSS
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید