عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
گفته بودم که با تو به معنی ما میرسمتو رفتی و نور چشمانم با تو رفتهر روز در گوشه اتاقم به جای خالیت مینگرمتا کی؟تا چقدر عذابم میدهی؟تو رفتی و خانه دلم سوت و کور شدتمام وجودم را غمی فرا گرفته که همتایی نداردوجودم را سکوتی از جنس شیشه فرا گرفتهتو رفتی و من مرگ را دیدمتو دوری و من معنای به تنهایی رسیدمتنهایی همدمم شد
همدمم در اتاق یک عکس شدقاب عکست را هر روز با اشکهایم میشویمتو رفتی و من قدم در بیابان گذاشتمروزهایم گرم و سوزانشب هایم سرد و لرزانو هیچ سایه ای در آن نیستتو رفتی و پشت و پناهم با تو رفتتو رفتی و دیوار قلبمان فرو ریختتو رفتی و هنوز جای برایم زیباستو من چشم به رد پایت دوختم تا بازگردی.پاره ای از تنم شدتو رفتی و هیجان زندگی از من دور شدتو رفتی و شادی با من غریبه شد
RSS