نوشته شده توسط : alavijeh2011

ارابه های مرگ

رفتند و جا مانده

تابوتی از کابوس

در سرزمین یأس

بختک نشست و خورد 

رویای عشقم را

من ماندم و بی روح

در زندگی مُردم

اینجا سکوت محض

ساطور در دستم

بر کنده ای خونین

مَردم همه مُردند

طوفان تنهایی

اندوه می تازد

بر آشیان قلب

وقتی که شب خوابید

در گرگ و میش شهر

ارابه های مرگ

عشق مرا بردند!





:: بازدید از این مطلب : 490
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید