نوشته شده توسط : alavijeh2011
کسي ديگر نمي کوبد در اين خانه متروک را

کسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم

و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ از من نمي ماند

و من گريان و نالانم
من تنهاي تنهايم

درون کلبه خاموش خويش اما

کسي حال من غمگين نمي پرسد

و من دريا يي پر اشکم که طوفاني به دل دارم

درون سينه پر جوش خويش اما

کسي حال من تنها نمي پرسد

و من چون تک درخت زرد پاييزم

که هر دم با نسيمي مي شود برگي جدا از من

و ديگر هيچ از من نمي ماند

و من تنهاي تنهايم

خوشا تنهايي که بي وفا نيست
و هميشه منتظر ما هست



:: بازدید از این مطلب : 511
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید