در کلاس درس نشسته بودیم و یا بهتر بگویم همگی ایستاده بودیم...آماده ی آماده
و سراپا گوش برای شنیدن درس استادمان.
استاد حسینی وارد شد؛موجی از شادی و نشاط همگان را فرا گرفت...جانم فدای
استاد...جانم فدای استاد....
قرار بود استاد حسینی برای ما بگوید گفتنی ها را و ما
آنها را آویزه گوش خود کنیم و یا شاید همچون یک چراغ خاموش نشدنی آنرا در دست
بگیریم که همیشه راه را به ما نشان دهد...