نوشته شده توسط : alavijeh2011

دیشب

سر رفت

حوصله تنهایی ام

لکه دار کرد

دفتر شعرم را

ورق ورق

که خاطرات تو بود

با دستمال آرزوهایم

هر چه سعی کردم

پاک نشد

سر رفته های حوصله ام

نبود تو جمع شد

جمع تر

تمام تو آب شد

در چشمم

غلطان غلطان

روی صورتم

از چانه ام آویزان

چکیدی

آسوده شدم

دیگر

از چشمم

افتادی

دفتر شعرم

شومینه را

سوخت

تا صبح!

 



:: بازدید از این مطلب : 497
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید