نوشته شده توسط : alavijeh2011

دیشب

سر رفت

حوصله تنهایی ام

لکه دار کرد

دفتر شعرم را

ورق ورق

که خاطرات تو بود

با دستمال آرزوهایم

هر چه سعی کردم

پاک نشد

سر رفته های حوصله ام

نبود تو جمع شد

جمع تر

تمام تو آب شد

در چشمم

غلطان غلطان

روی صورتم

از چانه ام آویزان

چکیدی

آسوده شدم

دیگر

از چشمم

افتادی

دفتر شعرم

شومینه را

سوخت

تا صبح!

 



:: بازدید از این مطلب : 489
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران