عضو شوید
عضویت سریع
منوی کاربری
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
دیشب
سر رفت
حوصله تنهایی ام
لکه دار کرد
دفتر شعرم را
ورق ورق
که خاطرات تو بود
با دستمال آرزوهایم
هر چه سعی کردم
پاک نشد
سر رفته های حوصله ام
نبود تو جمع شد
جمع تر
تمام تو آب شد
در چشمم
غلطان غلطان
روی صورتم
از چانه ام آویزان
چکیدی
آسوده شدم
دیگر
از چشمم
افتادی
دفتر شعرم
شومینه را
سوخت
تا صبح!
RSS