نوشته شده توسط : alavijeh2011

 

روز مزخرفی داشتممم...از ماه رمضون بدممم میاد

واس سحری بیدارنشدممم...هنوزممم معدممم درد میکنه

حوصلممم نمیاد زیاد بنویسممم...

با چن تا ازدوس جونیاممم حرفیدممم...دلممم واسشون تنگول شده بید

دهنممم تلخه...ماهیچه های بدنممم لمسه...یه جوریمه...خدارحممم کنه..

دهن یکی رو حتما باید اسفالت ازنوع قیرقونی کنممم

هنوزممم سردرگممم برنامه درست حسابی ندارممم!ولی ازیه چیزی مطمئنممم اون تمام شدواسم

داداشممم سرسفره افطارکفریممم کرده بود...ازدست این پسرجماعت باید سربذارممم بیابون

دلممم واست تنگ میشه مامانی چشممم به راه...خیلی زیاد

 مَمنوـع که بآشی...هَوَسنآک میشوی...مَگر نمیدآنی ادمــــها حَریصندبه میوه ممنوعه!




:: بازدید از این مطلب : 491
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 مرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید