نوشته شده توسط : alavijeh2011
= خواب ديده ام كه در باغي مشغول گردش هستم . ناگهان زني كه گويا با من آشنايي داشت نزدم آمد و بناي اعتراض و گله گذاشت و با تفنگي كه در دست داشت به سوي من شليك كرد ! ماموران نظميه ريختن و مرا دستگير كردن . هر چه كه من فرياد زدم كه بايد متهم را بگيريد نه مرا ! به گوششان نرفت . پس مرا در زنداني تنگ و تاريك انداختند . ناگهان ديوار زندان بر سر من فرو ريخت و من گمان كردم آن جا قبر من است ! . ميرزاده عشقي هنگام تعريف اين خواب چهره اي بيم زده داشت . دوستانش براي تسلايش به مزاح با او پرداختن و پيشنهاد كردن براي رفع بلا صدقه بگذارد .اما..... سه روز پس اين خواب درب منزل عشقي به صدا در آمد و سه تن ناشناس ...... و تيري كه بر پيكر چنان هنرمندي نشست !...... و خواب سيد مظلوم تعبير گشت ! تنها 31 بهار از عمرش گذشته بود !

هر چند حكومت قاتلش را هيچگاه مجازات نكرد اما دست قانون طبيعت 20 سال پس از شهادت عشقي انتقامش را گرفت = قاتل مست در ميخانه نشسته بود زلزله ميخانه را بر سرش خراب كرد همه جان به سلامت بردند جز او .....!

=امروز نه سالگرد مرگ عشقي بود نه سالروز ميلادش ! عادت ما ايراني هاست كه هر چيز را در همان روز كه اتفاق افتاده گرامي بداريم يا.... ! جدا از علاقه ي وافري كه به شهيد راه ميهن مرحوم عشقي دارم خواستم سنت شكني كنم .روحش شاد!

درمان خود به دادن جان دید شهریار

عشقی که عشق درد وطن بود درد او . استاد شهریار


 

مرحوم سيد محمد رضا ميرزاده عشقي



:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید