نوشته شده توسط : alavijeh2011

خیلی وقتا ...


دلت میگیره ... فقط خودتی که اینو توی درونت حس میکنی


خیلی چیزارو از بقیه مخفی میکنی


هدفت رو میدونی


اما خسته ای ... خسته تر از اونیکه بتونه یه تبسم خیلی خیلی کوچیک داشته باشه


فکر میکنی هیچی .. هیشکی نیست که تورو بفهمه


میری جلو


پیش اونایی که یه زمانی فکر میکردی واسشون ارزش داشتی


اما خیلی زود میفهمی که اشتباه کردی


میفهمی دیگه ارزشی واسشون نداری


لبات میلرزن


حس میکنی چشمات دارن خیس میشن


احساس میکنی که قلبت داری یه جوری میشه


انگار ... انگار با هر قطره اشکی که میریزی قلبت تکون میخوره


وجودت ذره ذره تموم میشه




:: بازدید از این مطلب : 552
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 05 مرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید