نوشته شده توسط : alavijeh2011
 

دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم،

این شاخه هم که خر شده سر خم نمی کند

وقتی گل انار لبت قسمت من است ،

 پائیز از علاقه ی من کم نمی کند 

یک سیب سرخ،سهم پدر بود و نصف کرد

 دادش به توکه نصف کنی با من و...چه بد!

حواٌ شدم که مال تو باشم ، ولی خدا

 من را شریک بچه ی آدم نمی کند

برفم که ذره ذره مرا ذوب میکنی

 در آخرین سپیده دم قلٌه ی نگاه

هر کس که گر گرفته در آغوش گرم تو 

دیگر توجهی به جهنٌم نمی کند

از شعر دم نزن! تو که شاعر نمی شوی!

 خامم که عاشقت شده ام، نه؟! بگو بله!

از او که پای خوب و بدت ایستاده است

 جز دل چه خواستی که فراهم نمی کند؟

بی زحمت چمن به تو آورده ام پناه ،

 اسبی که رام عشق تو شد رم نمی کند




:: بازدید از این مطلب : 336
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 05 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید