نوشته شده توسط : alavijeh2011
نمیدانم این دلتنگی برای چیست ؟ گله ای هم ندارم .دلتنگی زیباییست ...
نه زمان می شناسد و نه مکان . نمی دانم چرا برای دلم فرق ندارد که کنار عشقم نشسته ام یا 700 کیلومتر فاصله دارم ... هر جا که هستم دلم برایش تنگ است ...
حسی به من میگوید که تو خیلی به من نزدیکی ... حتی از خوابی که شب ها میبینم .
 وقتی که از خوابم جدا میشوم انگار از جایی کنده شده ام ...
تلاش کردم برای بهتر شدنم ... برای تند و رک حرف نزدنم ... و باید باز هم تلاش کنم برای بی اعصابی های بی چشمه ام ...
نمیدانی که چقدر دلم میگیرد و ناراحت میشوم وقتی از تو میشنوم یا خودم حس میکنم که برای تو آرام نبوده ام .
امشب دلم گرفته ... نه برای دلتنگی تو ... برای اینکه آن چه که می خواهم برای تو باشم نمیشوم ...




:: بازدید از این مطلب : 471
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید