عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
روزی از روزهای پاییزیكم تعریض آمد از بالاراه افتاد شخص پیمانكارشب كه بودند خلق در لالا!
یكی از كاجها به ایشان گفت: لطف خود را به بنده شامل كنچند تا سَرو آنطرف تر هستما دو را جون مادرت ول كن!
گفت با طعنه مجری پروژهكاج بی ریشه از تو بیزارماز منابعْ طبیعی استانبنده شخصا مجوزم دارم
سرو چون این شنید گفت: این كاجبه سبیل باباش خندیدهستبنده فامیل حاجیام، ضمناریشه هایم پر از مونوكسید است!
مجری طرح دید اینطوریكار تعریض جاده ممكن نیستگشت عازم مهندس ناظرتا ببیند كه عیب كار از چیست
شهریاران شبانه با سرعتراه تكرار بر خطر بستندسرو و كاج و چنار را یكجا با لودِر تكه تكه بشكستند
RSS