نوشته شده توسط : alavijeh2011
عادت داشتیم که پس از بیداری از خواب، وضو بگیریم. در وقت نگهبانی ،چند بار داخل چادر شدم. بچه ها در خواب عمیقی بودند. هنوز ساعتی به وقت نماز شب مانده بود.

چند تن از بچه ها بیدار بودند. یک بار دقت کردم ، صدای ذکر شنیدم. صدای آن بیدار ها نبود،

            خواب ها، در خواب ذکر "یافاطمه ،یافاطمه"،"یاحسین، یاحسین" و...می گفتند

عجیب بود ومرابه اندیشه واداشت؛ از بس در روز به یاد خدا و اولیاء الهی بودند و باوضو می خوابیدند، شب هنگام، در خواب هم ذکر خدا بر لبشان بود. آن نوجوانان به من زاهد و عارف می گفتند؛ چون من، چند لقمه کمتر از آن ها می خوردم؛

اما عارف راستین خودشان بودند. روح و قلبشان نورانی بود.اگر چنین نبود، توانایی آن همه سختی و رنج را نداشتند.

منبع:کتاب سیزده ساله ها

آسمانه





:: بازدید از این مطلب : 542
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید