نوشته شده توسط : alavijeh2011

نمی دونم این چه حال عجیبیه که من پیدا کردم

حس می کنم قلبم را تو در دست گرفته ای

حس می کنم با تمام وجود آن را می فشاری

حس می کنم خون نمی رسد به اعضای بدنم

تمام بدنم سرد شده

حس می کنم لحظه های آخر زندگیمه

حس می کنم...

نه من دیگه هیچ چیزی رو حس نمی کنم

هیچ چیزی رو درک نمی کنم

من شدم مثل یه ربات یه ربات پیر از کار افتاده

که حتی صاحبمم دیگه نگاهم نمی کنه

و فقط فراموش کرده که مرا بندازد دور تا بازیافت شوم

تا از بین برم

مرا نگه داشته است تا ببینم عشقش را به دیگر اسباب بازیهایش

تا نشانم دهد،تا اعذاب ببینم

تا...





:: بازدید از این مطلب : 420
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 13 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید