نوشته شده توسط : alavijeh2011
        

شاید دیگر زندگی برایت معنایی ندارد و مثل گذشته ها زندگیت

شیرین نیست.
 

 مثل آن روزهایی که ساعت ها به تماشای ابرها می نشستی

و به دنبال شکل های متفاوت بودی، یا به جستجوی سیاره ها

و سفینه ها در شب به آسمان خیره می شدی و یا ساعت ها

نظاره گر پرنده ها و حیوانات بودی بی آنکه خستگی بر تو غلبه

کند.
 

 شاید در آن دوران کمتر بی حوصله می شدیم و لذت بیشتری

 از زندگی می بردیم.
 

 هرچه بزرگتر می شویم نسبت به اطرافمان بی توجه تر

می شویم و کمتر چیزی پیدا می شود تا توجه مان را به

 خود جلب کند.
 

 ولی برای بازیافتن شور زندگی، لازم نیست کودک باشیم و به

دوران کودکی بازگردیم، به آنچه نیاز داریم زنده نگه داشتن آن در

 وجودمان است; همان احساسی که ساعت ها لبخند را بر لبانمان

 جاری می ساخت و به زندگیمان هیجان می بخشید.

 این احساس، در وجود همه ما هست، اما شاید لایه ای از

حزن آن را فرا گرفته است!




:: بازدید از این مطلب : 513
|
امتیاز مطلب : 145
|
تعداد امتیازدهندگان : 32
|
مجموع امتیاز : 32
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید