نوشته شده توسط : alavijeh2011
باز یک جمعه ی پر از اندوه،‏ در خیالم به اشتباه افتاد

دردهایی دوباره جا ماندند،‏ اشک هایی دوباره راه افتاد

نسل در نسل دست این تقویم،‏ از تو و دامن تو کوتاه است

باز شعبان دیگری رد شد،‏ رمضانی به اشک و آه افتاد

با سکوتت در این فریبستان،‏ کفر با هر بهانه عصیان کرد

ندبه و عهد و آل یاسین بود،‏ که به لب های بی پناه افتاد

عقده های قبیله ای هر روز،‏ پیرهن های پاره رو کردند

چشم های مرا به غارت بُرد،‏ اتفاقی که توی چاه افتاد

انتظار تو پابه پایم شد،‏ جاده های همیشه ی قم را

جمکران تا به جمکران انگار،‏ از سر من تب گناه افتاد

خواب دیدم که آمدی از راه،‏ در غروبی غریب و دردآلود

آمدی و میان چشمانت،‏ عکس تاریخ روسیاه افتاد

توی بغضت هزار و یک شمشیر،‏ فرق محراب را نشانه گرفت

آفتابی زِ تشت خون تابید،‏ دستی از شانه های ماه افتاد

گریه کردی و رود طغیان کرد،‏ گریه کردی و کوه در هم ریخت

گریه کردی و با نمِ اشکت،‏ سیصد و سیزده سپاه افتاد‏‏

بی تو این فکرهای پرآشوب،‏ در سرم تکّه تکّه برگشتند

اشک های قطارِ قم - اهواز،‏ روی دامان ایستگاه افتاد!




:: بازدید از این مطلب : 385
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 16 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید