نوشته شده توسط : alavijeh2011
یه نفر بالای برجش لم داده توی جکوزی

یه نفرآرزو داره که حموم بره یه روزی

یه نفر برای گربه اش می خره ژامبون اعلا

یکی واسه لقمه یی نون می ره از دیوارا بالا!

یه نفر جرینگی می ده خون بها رو تو تصادف

یکی دیگه واسه صنار توی حبس می پوسه مف مف . . .

یکی آخرای هفته، می ره ساحل قناری

یکی جون می کنه اما باز می مونه توی نداری!

یه جای شهربرای شام،صدتا کبک پرکنده می شن

یه جای دیگه سرشام،سفره ها شرمنده می شن!

فاصله خیلی زیاده از سربرج تا زیر پل،

آخه تا کی باید این درد،این عذاب بشه تحمل؟




:: بازدید از این مطلب : 716
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران