نوشته شده توسط : alavijeh2011

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد
!
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت
!
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست
!
ماه من غصه چرا !؟
!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست
!
ماه من ! دل به غم دادن و از یآس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند
...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست
!
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد
...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد
....

ماه من
!
غصه اگر هست ! بگو تا باشد
!
معنی خوشبختی ، بودن اندوه است
...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
...
ولی از یاد مبر
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟




:: بازدید از این مطلب : 390
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید