نوشته شده توسط : alavijeh2011
ديگه به نبودت عادت كرده بودم خو دمو با خيالت راحت كرده بودم دوباره زد به سرم شعر دلتنگي بگم براي دل خودم شعر غريبي رو بگم گونمو تر بكنم شوق اشكا مو ببينم اومدي دلتنگي ها همه رفتن شوق وصال و جا گذاشتن تا او مدم با آغوشت جون بگيرم خيال تازه اي رو پيش چشماي تو ديدم دوباره نوازشو دوست داشتنو عاشقي سر كار گذاشتن دل تو شب ها ي بي قراري دوباره لحظه ناب رسيدن دوباره تشنه ي شوق بو سيدين چه خيال ساده و خوبي پيش چشما ي تو بودن و دل فريبي...



:: بازدید از این مطلب : 467
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید