نوشته شده توسط : alavijeh2011
کفش هايم کجاست؟مي خواهم بي خبر راهي بشوم
مدتي بي بهار طي بکنم،دو سه پاييز دربدر بشوم
خسته ام از تو،از خودم،از ما،"ما" ضمير بعيدِ زندگي ام
دو نفر انفجار جمعيت است،پس چه بهتر که يک نفر بشوم
يک نفر در غبار سرگردان،يک نفر مثل برگ در طوفان
مي روم گم شوم براي خودم ،کم براي تو دردسر بشوم
داستاني شدم که پايانش،مثل يک عصر جمعه دلگير است
نيستم در حدود حوصله ها،پس چه بهتر که مختصر بشوم
دورها قبر کوچکي دارم،بي اتاق و حياط خلوت نيست
گاه گاهي سر بزن نگذار،با تو ازاين بيشترغريبه تربشوم



:: بازدید از این مطلب : 434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 27 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید