نوشته شده توسط : alavijeh2011

شعری تقديم به علامه مصباح در واکنش به تخريب اين شخصيت بزرگ

 

 حضرت علامه ی مصباح یار رهبر است

در تمام عرصه ها او در کنار رهبر است

وصف ایشان در بیان رهبری آمد چنین

می درخشد همچو خورشیدی برای اهل دین

گرچه رفتند از حیات دنیوی علامه ها

لیکن این علامه تنها پر نمود آن جایگاه

چون سخن گوید همه تفسیر قرآن خداست

در میان عالمان و عارفان او کیمیاست

پاسخ هر شبهه را او میدهد با استناد

هست ایشان افتخار مسلمین در اجتهاد

میشناسد دشمن دین خدا را با یقین

دوستان را مطلع گرداند از میدان مین

با ولایت هست او اما به عرفان و کمال

نور حق در صورتش گردیده پیدا با جمال

از وجود او بزرگان شهید آیند به یاد

روح آنان از چنین بذلی به حوزه هست شاد

با کلام و منطق و برهان این مرد خدا

حق و باطل با سهولت میشوند از هم جدا

می کند حوزه به انوار وجودش افتخار

در عمل دین خدا را با شهامت هست یار

خوش بحال او که با عرفان تجلی یافته

با علی چون مالک اشتر به دشمن تاخته

دوستان را درس حکمت میدهد با عشق تام

جایگاهش بس بلند اما حذر دارد ز نام

میکند حل معما با کمالات عظیم

در مسیر حقتعالی بردبار است و حلیم

با تبسم چهره ی ایشان عجین گردیده است

گرچه از خناس ها نامهربانی دیده است

پرورش را کرده معنا او برای اهل فضل

میکند از خرمن اندیشه اش بسیار بذل

محور او دوستی با دوستان اولیاست

هر چه دارد از نسیم لطف ذات کبریاست

در تلاطم های سخت جامعه پیروز شد

از بصیرت در وجودش ، ظلمت شب روز شد

با خلوص از روی عر فان میدهد پندارها

کرده رسوا نقشه های دشمنان را بارها

همچو کوهی محکم است و دشمن دین خصم اوست

در شجاعت بی نظیر و استواری رسم اوست

جعفری ، از محضر علامه کسب فیض کن

عشق یار رهبری را در دلت پنهان مکن.



:: بازدید از این مطلب : 392
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

حضرت معصومه سلام علیک؛دختر فاطمه سلام علیک سلام علیک

خانمی یک نظر سوی ما کن؛قسمت ما همه کربلا کن؛قسمت ما همه کربلا کن

یا مولاتی؛ای بانویی که کریمه اهل بیتی

خواهر عزیز مولایم امام رضا؛دستم به دامانت؛این روزها بدجور به یاریت نیازمندم تنهایم نگذار.



:: بازدید از این مطلب : 352
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
در چه ساعاتی از روز شیطان با ما پسر خاله می شود ؟

بیکاری معضلی است که این روزها گریبان جامعه جوان ما را گرفته است و همگی شاهد آثار شوم آن هستیم ، اما باید بدانیم که به هر طریقی که می توانیم باید خود را از شمول دایره بیکاران برهانیم و به کاری مفید سرگرم شویم ولو اگر فایده مادی در بر نداشته باشد ، حداقل فایده آن اینست که از اثرات سوء بیکاری در امان می مانیم، این بیکاری هاست که بسیاری از ما را بیچاره کرده است، زمان هایی که در خلوت خود فکر و خیال ما به هر آن کجا که نباید ،ما را می برد و در نهایت این تفکرات سوء چنان عمیق می شود که رنگ واقعیت به خود می گیرد و دیر یا زود جامه حقیقت می پوشد و آثار آن دامن ما را تا ابد خواهد گرفت .


کسی که بیکار است فرصت دارد تا سوء ظن ها را تقویت کند به آن ها پر و بال دهد و دنیایش را تیره کند، او فرصت دارد تا به همه امیال نفسش فکر کند و آنچه از خبائث در وجود خود نهفته دارد به وجد بیاورد و این چیزی نیست مگر وسوسه های شیطان که با کمترین زحمت بیشترین نتیجه را می گیرد و تمام هوش و حواس و توان شخص را یک جا در اختیار می گیرد و توهمی خود ساخته را در ضمیر آدم بیکار چنان پرورش می دهد که گویی این توهمات جزئی جدایی ناپذیر از ذات شخص است و راهی به جز همراهی با آن ندارند، و نتیجه این شرایط این اعتیادها، قتل ها، و آسیب‌های اجتماعی است که می‌بینیم .


صد البته که قبول داریم دولتمردان و سیاستمداران باید به هوش باشند و اگر داعیه دار حکومت اسلامی هستند هر چه زودتر زمینه اشتغال جوانان عزیز را فراهم کنند، با این حال جوانان عزیزی که از این بیکاری تحمیلی رنج می برند نباید در انتظار بنشینند تا کسی بیاید و کاری به آن ها بدهد تا انجام دهند ما شمه ای از قدرت خدا را در وجود خودمان داریم به یقین اگر بکوشیم تبلورش را در زندگی خود خواهیم دید. اگر کاری نداریم انجام دهیم می توانیم وضویی بگیریم و نمازهای قضایمان را به جا بیاوریم، اگر تمایلی به عبادت نداریم و مدام دنبال هم صحبتی هستیم نیازی نیست حتما به دنبال یک گفتگوی عشقی و فساد انگیز باشیم ، می توانیم تلفن را برداریم و صله رحمی به نیت خدایی به جا بیاوریم ، سری به خانه سالمندان بزنیم و نگاه منتظری را با وجودمان از ناامیدی برهانیم و دعایی خیر برای خود تدارک ببینیم .


کتاب های زیادی هست که حرفه ها و مشاغل مختلف را نشان می دهد با ریزه کاری ها و فوت و فن ها ، اگر مدرک فوق لیسانس داریم و بیکاریم ابایی نداشته باشیم از اینکه نجاری، مکانیکی خیاطی و ... را هم بیاموزیم و از هدر دادن عمر عزیزمان جلوگیری کنیم .



اگر کاری نداریم انجام دهیم می توانیم وضویی بگیریم و نمازهای قضایمان را به جا بیاوریم، اگر تمایلی به عبادت نداریم و مدام دنبال هم صحبتی هستیم نیازی نیست حتما به دنبال یک گفتگوی عشقی و فساد انگیز باشیم ، می توانیم تلفن را برداریم و صله رحمی به نیت خدایی به جا بیاوریم ، سری به خانه سالمندان بزنیم و نگاه منتظری را با وجودمان از ناامیدی برهانیم و دعایی خیر برای خود تدارک ببینیم

 


باز هم حال و حوصله اش را نداریم می توانیم به خدمات اجتماعی بپردازیم، حتما در خیابان کسی هست که به کمک ما نیازی داشته باشد، حتما در گوشه گوشه خیابانمان کارهایی هست که می توانیم به آن ها برسیم، زباله ای را از زمین برداریم، باغچه ای را سر و سامانی بدهیم، و ....


و این ها عنایت خدا را به دنبال دارد نباید ساده از کنار فرصت ها بگذریم سرگذشت افراد موفق در زمینه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی را مطالعه کنیم و ببینیم چگونه از قدم های کوچک به اوج موفقیت ها رسیده اند، یکی از علمای اخلاق می گفت می دانم معیشت مردم تنگ شده، می دانم کار نیست، اما شما نیتتان را خدایی بکنید بروید به دنبال کار خدا، اگر مشکلاتتان حل نشد ! خدا قهار است منّت نمی پذیرد اگر بنده ای قدمی در راهش بردارد خداوند متعال ده قدم به سوی او بر می دارد.


انتخاب با ماست یا بنشینم زانوی غم بغل بگیریم و روحمان را عرصه تاخت و تاز شیطان کنیم، یا یک یا علی مردانه بگوییم کمر همت ببندیم و به دنبال کار خدایی قدم بر داریم، شاید مشقت داشته باشد اما روحمان را از گزند در امان نگه داشته ایم و آخرتی می سازیم که خواه ناخواه به سویش در حرکتیم .


امام علی(علیه السلام): «إنْ یَکُنِ الشُّغْلُ مَجْهَدَةً، فَاتِّصالُ الفَراغِ مَفْسَدَةٌ».(1)


حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: «اگر کار کردن مایه رنج و زحمت است، همیشه بیکار بودن نیز موجب فساد و تباهى است».


بحث «کارکردن» و نتیجه آن و هم چنین «بیکارى» و اثراتش بسیار مهم است چرا که «کار» جلوى بسیارى از مفاسد اجتماعى را مى گیرد که یکى از مهمترین عوامل این فساد بیکارى است.


در روایات آمده که بهترین زمان فعّالیّت شیطان بعد از نماز مغرب و عشا است و ساعات اوّل شب به عنوان ساعات غفلت شمرده مى شود که فریضه نماز غفیله نیز به این منظور است، چون این ساعات پایان کار و ساعت بیکارى است.


حدیث مذکور کار را یک عامل در مقابل فساد و بیکارى را همراه با فساد ذکر مى کند. ولى گذشته از این، کار در جاى خودش اهمیت زیادى دارد. علماى بزرگ همه فعّال بودند و سفر و حضر براى آنها فرق نمى کرد.


در روایات اسلامى، به مسأله تلاش و کوشش براى کسب روزى اهمیّت فوق العاده اى داده شده و از سستى و تنبلى نهى شده است، امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:


«لا تَکسَلوا فى طَلَبِ مَعایِشِکُم، فاِنّ آباءَنا کانوا یَرکُضُونَ فیها و یَطلُبُونَها؛ در تحصیل روزى تنبلى نکنید، زیرا پدران ما در این راه مى دویدند و آن را طلب مى کردند».(2)


و در جایى دیگر مى فرماید: «الکادُّ على عِیالِهِ کالمُجَاهِدِ فى سَبیلِ اللهِ ؛ کسى که براى روزى خانواده خود، تلاش مى کند، مانند مجاهد در راه خداست».(3)


حتّى دستور داده شده است که مسلمانان، صبح هر چه زودتر از خانه خارج شوند و به دنبال تأمین معاش براى زندگى بروند.(4)


از جمله کسانى که دعایشان هرگز به استجابت نمى رسد، کسانى هستند که تنى سالم دارند و گوشه خانه نشسته و تنها براى گشایش روزى دعا مى کنند. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: خداوند به داوود(علیه السلام) وحى فرمود: اگر از بیت المال نمى خوردى و با دستت کار مى کردى، البتّه نیکو بنده اى بودى، حضرت فرمود: پس داوود(علیه السلام)چهل بامداد گریست، آنگاه خداوند به آهن وحى کرد: براى بنده ام داود نرم شو. پس خداوند متعال، آهن را در دست داوود نرم گردانید. از آن پس داوود، روزى یک زره مى بافت و آن را به هزار درهم مى فروخت.


پس (در یک سال) سیصد و شصت زره بافت و آن را به سیصد و شصت هزار درهم فروخت و بدین ترتیب از بیت المال بى نیاز شد.(5)


امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «اِنّى لاَُبْغِضُ الرجُلَ أن یَکونَ کَسْلاناً عن أمرِ دُنیاهُ، وَ مَن کَسِلَ عَن أمرِ دُنیاهُ فهُو عن أَمرِ آخِرَتِهِ أَکسَلُ ؛ من از مردى که در کار دنیایش تنبل باشد متنفر هستم، کسى که در کار دنیا سهل انگار و تنبل باشد، در کار آخرتش نیز چنین است».(6)


در روایات آمده که بهترین زمان فعّالیّت شیطان بعد از نماز مغرب و عشا است و ساعات اوّل شب به عنوان ساعات غفلت شمرده مى شود که فریضه نماز غفیله نیز به این منظور است، چون این ساعات پایان کار و ساعت بیکارى است


 


و امام موسى بن جعفر(علیه السلام) مى فرماید: «اِنَّ اللهَ تعالى لَیُبْغِضُ العَبدَ النَّوّامَ، اِنَّ اللهَ تعالى لَیُبْغِضُ العَبدَ الفارِغَ; خداوند بنده پر خواب و انسان بى کار را دشمن مى دارد».(7)


به این نکته باید توجّه داشت که آنچه اهمیّت دارد کیفیّت کار است نه کمیّت آن; و این حقیقت به خوبى از آیات قرآن به دست مى آید که اسلام در هیچ موردى روى «زیاد بودن عمل» تکیه نکرده است، بلکه همه جا به «کیفیّت عمل» اهمیّت داده است. همچنین عامل اصلى سعادت انسان سعى و تلاش است و تنها با اظهار ایمان و سخن به دست نمى آید: «(کُلُّ نَفْس بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ)؛ پاداش هر انسانى در گرو اعمال خودش است».(8)


«(وَأَنْ لَّیْسَ لِلاِْنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى)؛  و اینکه براى انسان بهره اى جز سعى و کوشش او نیست».(9)


خداوند خطاب به پیامبرش مى فرماید: «(فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ)؛‌پس هنگامى که از کار مهمّى فارغ مى شوى به کار دیگرى مشغول شو».(10)


هرگز بیکار نباش، تلاش و کوشش را کنار مگذار، پیوسته مشغول مجاهده باش و پایان کارى را آغاز کار دیگرى قرار بده. هدف آیه این است که پیامبر را به عنوان یک الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پایان یک امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پیگیر را در زندگى به او گوشزد کند، چون اصولاً بیکار بودن و فراغت کامل مایه خستگى، کم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى و در بسیارى از مواقع مایه فساد و تباهى و بروز انواع گناهان است.(11)


فرازهایى از کار در زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام):


پیامبر(صلى الله علیه وآله) و همه امامان(علیهم السلام) به کار و کوشش براى تأمین معاش، علاقمند بودند و به دنبال آن مى رفتند و آن را عبادت خدا مى دانستند. در اینجا به ذکر چند فراز از زندگى آنها مى پردازیم:



از جمله کسانى که دعایشان هرگز به استجابت نمى رسد، کسانى هستند که تنى سالم دارند و گوشه خانه نشسته و تنها براى گشایش روزى دعا مى کنند

 


1. روزى شرایط مادّى زندگى بر امام على(علیه السلام) به قدرى تنگ شد که دچار گرسنگى شدید گردید. از خانه بیرون آمد و به جستجوى کار پرداخت. در مدینه کار پیدا نکرد، تصمیم گرفت به حوالى مدینه برود تا شاید در آنجا کار پیدا شود، به آنجا رفت، ناگاه دید زنى خاک الک کرده و منتظر کارگرى است که آب بیاورد و آن را گل نماید. حضرت على(علیه السلام) با او صحبت کرد و دریافت که او در انتظار کارگر بوده است. پس از قرارداد در مورد مزد کارگرى، على(علیه السلام)مشغول آب کشیدن از چاه وآماده کردن گل براى ساختمان شد و در پایان کار، مزد خود را که مقدارى خرما بود از آن زن گرفت و به مدینه بازگشت. وقتى به محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)رسید، ماجرا را بیان نمود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) با هم نشسته و از آن خرما خوردند و گرسنگى آن روزشان برطرف گردید.(12)


2. شخصى مى گوید: على(علیه السلام) را دیدم، مقدارى خرما خریدارى کرده و خود شخصاً آن را بر دوش گرفته و مى برد، به جلو رفتم و عرض کردم: اى امیرالمؤمنین اجازه بده من به جاى شما این بار را حمل کنم فرمود: «اَبُوالْعِیالِ اَحَقُّ بِحَمْلِهِ؛ سرپرست اهل و عیال، شایسته تر است که خود بار زندگى را به سوى خانه اش حمل کند».(13)


توجّه به این نکته در اینجا لازم است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) با کار و کوشش و کشاورزى و احداث چشمه ها و نخلستانها، از ثروتمندترین افراد عصرش گردید و هزار برده از مزد دسترنج خود خرید و آزاد کرد و همه باغهاى احداثى خود را وقف مستمندان و تهیدستان نمود.(14)


3. انس بن مالک مى گوید: پس از آنکه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از جنگ تبوک بازگشت، سعد انصارى به استقبال آن حضرت شتافت و با پیامبر(صلى الله علیه وآله)دست داد و مصافحه کرد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: چه صدمه و آسیبى به دست تو رسیده که دستت زبر و خشن شده است؟ سعد عرض کرد: اى رسول خدا با طناب و بیل کار مى کنم و درآمدى براى معاش زندگى خود و خانواده ام به دست مى آورم و به این علت دستم خشن شده است. «فَقَبَّلَ یَدَهُ رسولُ اللهِ وَ قال: هذهِ یَدٌ لا تَمَسُّهَا النّارُ؛ پیامبر(صلى الله علیه وآله)دست سعد را بوسید و فرمود: این دستى است که آتش دوزخ با آن تماس پیدا نمى کند».(15)


 


پی نوشت ها :


1. بحارالانوار، ج 74، ص 419.


2. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 157 ، وسائل الشیعه، ج 12، ص 38 .


3. وسائل الشیعه، ج 12، ص 43 .


4. همان مدرک، ص 50.


5. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 326.


6. وسائل الشیعه، ج 12، ص 37 .


7. الفقیه، ج 3، ص 169.


8. مدّثر، آیه 38.


9. نجم، آیه 39.


10. شرح، آیه 7.


11. تفسیر نمونه، ج 27، ص 128.


12. بحارالانوار، ج 41، ص 33.


13. مجموعه ورام، ج 1، ص 23 .


14. فروع کافى، ج 5، ص 74.


15. اسدالغابه، ج 2، ص 269 .



:: بازدید از این مطلب : 2084
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

ابرمردی که در برابر "آقا" دو زانو نشست

این جملات وقتی بیشتر معنا پیدا می‌کند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیت‌الله طباطبایی درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را کسی نشناخت جز امام زمان(عج). این بیانات علامه را باید در کنار نامه‌ی ایشان به فرزند خود گذاشت.

  در اواخر سال 1307 هجری خورشیدی در روستای ایرای لاریجان آمل متولد شد. در سن شش سالگی، به مکتبخانه رفت و خواندن و نوشتن یاد گرفت. تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه‌های آن زمان را خواند و در خردسالی، تمام قرآن را هم یاد گرفت. سپس وارد دوره‌ی ابتدایی دروس حوزوی شد. تاریخ ورود وی به حوزه‌ی علمیه، مهرماه سال 1323 هجری شمسی بود. متون ابتدائیهٔ درس حوزه را در آمل در نزد استادان محمد غروی، عزیزالله طبرسی، شیخ احمد اعتمادی، عبدالله اشراقی، ابوالقاسم رجائی و آیت‌الله فرسیو و سایرین فراگرفت و در آمل، آغاز به تدریس چند کتاب مقدماتی نمود.
در شهریور 1329 خورشیدی به تهران آمد و چند سالی در مدرسه‌ی حاج ابوالفتح به سر برد و باقی کتب حوزوی را نزد آیت‌الله سید احمد لواسانی خواند. چندین سال در مدرسه‌ی مروی به سر برد و زیر نظر آیت‌الله محمد تقی آملی و حاج میرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی (به مدت 13 سال) درس خواند و از ایشان اجازه‌ی اجتهاد دریافت کرد. در سال 1342 هجری شمسی به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته و پس از ورود به قم، آغاز به تدریس معارف حوزوی و فنون ریاضی نمود.  


 در همان دوران بود که به ملاقات امام خمینی(ره) رفت. خودش درباره‌ی این دیدار این‌طور می‌گوید: 

«قبل از پانزده خرداد سال 1342 که در تهران مشغول تدریس بودم، شنیدم حضرت آیت الله العظمی امـام خمینی(قدس سـرّه) روحانیــانی را که برای ایام محــرّم جهت تبلیغ به اطراف و اکناف می‌روند موظف نمـوده انـد که مسـایل اجتمــاعی و سیـــاسی عالَـم اسلام و مشکلات جـامعه مســلمین و خصـوصـاً اوضاع ایــران را به گوش مـردم بــرسانند و مــردم را در این زمینه آگاه نمایند.

لذا بنده که برای ایام محرّم عازم آمل بودم احســاس کــردم این وظیفه متــوجه من نیـز می باشـد و باید در انجام آن بکوشـم، بـدین جهت قبـل از آنکه بسوی آمل بروم خود را به قم رسانیدم. قمی که با هیچ یک از خیابانها و کوچه هایش آشنا نبودم. سراغ منزل امام را گرفتم و به حضورشان شرفیاب شدم و به محضرشان عرضه داشتم که بنده حسن حسن زاده آملی هستم و فعلاً در حوزه‌ی علمیه‌ی تهران مشغول تحصیل و تدریسم. اساتید من عبارتند از حضرت علامه میرزا ابوالحسن شعرانی و ... شنیدم که حضرتعالی، روحانیون را مکلف کرده‌اید تا مسائل سیاسی و مشکلات اجتماعی مسلمین را برای عموم مردم بیان کنند. لذا من که یکی از اطبای سرشناس آملم و جهت تبلیغ عازم آن دیارم، آمده‌ام به شما بگویم من هم مانند دیگران در خدمتم و شما نیز انشاءالله در اهدافتان موفق خواهید شد و همه با هم دست بدست هم می دهیم و انشاءالله تعالی کشور را از دست فسقه و فجره نجات می دهیم و دین خدا را پیاده می کنیم.» 


در خصوص علامه، مطالب زیادی گفته شده و به ابعاد تربیتی، عرفانی، اخلاقی و علمی ایشان پرداخته شده است. به طور مثال، دختر ایشان من‌باب سیره‌ی تربیتی علامه می‌گوید:

«ایشان هیچ اجباری در تربیت علمی و دینی فرزندان به خرج نمی دانند. به هیچ وجه اهل اجبار نبودند؛ نه در تحصیل علوم و نه حتی در مسائل سلوکی؛ فقط از ما می خواستند که واجبات را ترک نکنیم، تنها براین مسئله تاکید شدید داشتند. بارها به ما فرموده اند که من مسلمان تقلیدی نیستم، بیشتر مکاتب مادی و غربی را بررسی کرده ام و فهمیده ام که آنها در برابر سوالات فیزیک و متافیزیک به طور جامع پاسخی ندارند، از همین طریق به پوشالی بودن آنها پی بردم. بعد از آن هم به سراغ ادیان مختلف رفتم و پس از تحقیقات کامل، فهمیدم که هیچ کدامشان کلام و حرفی را به اتقان قرآن و کلام ائمه اطهار ندارند، لذا دین اسلام را پذیرفتم و بحمدالله شیعه دوازده امامی هستم.»

اما آنچه در خصوص اکثر علما، بویژه حضرت علامه حسن‌زاده اتفاق افتاده، غفلت از وجه سیاسی ایشان است. تا جایی که بعضاً تصور می‌شود این بزرگواران، رویکرد سیاسی نداشته و شاید این سکوت ساختگی، نشانه‌ای‌ست از عدم همراهی آنها. در حالی که این آیات الهی، از حامیان خاص نهضت خمینی کبیر بوده و هستند.


به طور مثال، درباره‌ی آیت‌الله حسن‌زاده باید گفت همراهی علامه با انقلاب اسلامی، بعد از پیروزی آن بیشتر شد. خصوصاً پس از رحلت حضرت امام و به رهبری رسیدن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، جملاتی که ایشان نسبت به رهبر انقلاب فرموده‌اند جالب توجه است.

 برای نمونه، استاد رمضانی پیرامون سفر مقام معظم رهبری به آمل، خاطره‌ای تعرف می‌کنند که جالب توجه است:

«روزی خدمت علامه بودم و در مورد تعابیری هم‌چون "قائد ولی وفی"، "رائد سائس وفی"، "مصداق بارز نرفع درجات من یشاء" و "دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد" که ایشان برای مقام معظم رهبری به کار برده‌اند، گفت‌وگو و سؤال ‌کردم. چرا که آن زمان برخی نتوانستند این ستایش‌ها را تحمل کنند و به استاد خرده گرفتند. وی افزود: به استاد عرض کردم که برخی، عبارات شما در تمجید از مقام معظم رهبری را برنتافته‌اند. ایشان فرمودند: این عناوین بسیار خوب و به‎جا بود و از نظر بنده هیچ مشکلی ندارد.»

این سخنان حضرت علامه در شرایطی است که علامه عظیم‌الشأن حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی در استقبال از رهبر انقلاب، جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید. علامه حسن‌زاده می فرمایند: «اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.»


 و یا در جایی دیگر به رهبر انقلاب فرمودند: «به جد اطهرت قسم که اگر می شنیدم که تو دست کجی، یک دونه خرما را میشنیدم یا میدیدم که دستت کج بود ولو به یک دونه خرما، به استقبالت نمی اومدم. چون میبینم پاکی اومدمُ چون میبینم به اخلاص داری کار میکنی اومدم.» 

اما ابراز ارادت حضرت علامه به رهبر انقلاب به همین‌جا ختم نمی‌شود. زیرا بعد از این دیدار، استاندار مازندران به همراه جمعی از مسؤولان استانداری، با آیت الله حسن‌زاده در آمل دیدار کردند. آیت الله حسن‌زاده آملی با اشاره به توصیه‌های مقام معظم رهبری در امورات مختلف، در خصوص امر ولایت فرمودند: «همگان باید عامل موثری باشیم و برای تقویت جایگاه ولایت فقیه سعی کنیم.»

اما یکی از شاگردان بنام ایشان نیز، در خصوص این دیدار خاطرۀ جالبی تعریف می‌کنند. حجت‌الاسلام والمسلمین صمدی آملی، یک روز پس از سفر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آمل به دیدار علامه رفته و ایشان، نکته‌ای در خصوص دیدار مذکور فرمودند: «اگر یک میکرون در آقای خامنه‌ای غل و غش، ناخالصی، غل و غش و (هر تعبیری می‌خواهید)، یک میکرون، یک میلیونوم، یک هزارم این‌ها در ایشان می‌دیدم نمی‌آمدم، چه کار دارم؟»

حضرت علامه حسن‌زاده در جای دیگری پیرامون حضرت آفا فرموده‌اند: «گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان گوش‌شان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.»

این جملات وقتی بیشتر معنا پیدا می‌کند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیت‌الله طباطبایی درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را کسی نشناخت جز امام زمان(عج).

این بیانات علامه را باید در کنار نامه‌ی ایشان به فرزند خود گذاشت. ایشان در قسمتی از این نامه می‌نویسند:

«و بدان که علم و عمل دو حقیقت انسان سازند و علم، امام عمل است، و اکنون هنگام تحصیل علم و اعتیاد به عمل صالح ان عزیز است، به انتظار فردا مباش که به فرموده ی انسان اگاهی: 

در جوانی به خویش می گفتم       شیر شیر است گر چه پیر بود

تا به پیری رسیده ام دیدم            پیر پیر است گر چه شیر بود» 


 به عبارت دیگر، توصیفات، بیانات و نظرات علامه در خصوص نهضت امام خمینی(ره) و حمایت از مقام معظم رهبری، تا زمانی که به مقام عمل نرسد، ارزشی نداشته و لازم است تا از چنین الگوهایی که خود، مصداق کانل عالم عامل هستند، تأثیر عملی ببینیم و در میدان امتحان، خود را نشان دهیم. البته با عنایت به اینکه، "به انتظار فردا مباش". خود علامه جای درباره‌ی این موضوع گفته است:

«بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأ، در مزرعه دلت‏ بکارى و غرس کنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و کسب و کار است؛ و وقت هم خیلى کم است. وقت‏ خیلى کم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏». یعنى شتران تشنه را مى ‏بینید که وقتى چشم‌شان به نهر آب افتاد چگونه مى ‏کوشند و مى ‏شتابند و از یکدیگر سبقت مى ‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى که گنج‏ هاى رحمان ‏اند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات که قرآن و عترت است. وقت‏ خیلى کم است و ما خیلى کار داریم. امروز و فردا نکنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند .» تسویف یعنى سوف سوف کردن، یعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال دیگر کردن. وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست‏ بسازیم.»

 



:: بازدید از این مطلب : 529
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
باورکردنی نیست؛ گذشت از محبتی که همیشه نماد نهایت ِ عشق و علاقه بوده است؛ عشق و علاقه‌ و محبتی که هیچ توقعی در آن پنهان نیست. چگونه می‌توان عشق و علاقه‌ی مادر به فرزند را نادیده گرفت؟

ما انسان‌ها هم‌دیگر را که دوست داریم، همیشه این دوستی و علاقه را مقیّد می‌کنیم به توقعاتی که از طرف مقابل داریم. اگر چند بار ازخودگذشتی تو را با بی‌توجهی پاسخ دهد، اگر در مقابل تمام فداکاری‌ها، حاضر نباشد از خواسته‌های خود بگذرد و متقابلا برای تو ازخودگذشتگی نماید، این دوستی سرانجامی نخواهد داشت و به‌زودی پایان خواهد یافت. عشق و علاقه‌های بشری معمولا عاری از توقع و خواسته‌های متقابل نیست، اما عشق مادر، علاقه‌ای بدون چشم‌داشت است.

عشق مادر به فرزند، به‌همین دلیل، همیشه سمبل عشق متعالی و پایدار بوده است. شما هم لابد زیاد می‌شنوید که وقتی بخواهند محبتی را مثال بزنند که ایثار در آن نمایان باشد، به علاقه‌ی مادری تشبیه می‌کنند. حالا برای خودم علامت سؤالی‌ست؛ چگونه می‌شود همین مادر که حاضر نیست خاری به دست فرزندش برود، به شهادت او در راه خدا راضی می‌شود و افتخار می‌کند؟ مادران شهدا چگونه تمام عشق خالص خود به فرزند را فدای دین می‌کنند؟!

اصلا باورکردنی نیست، برای تمام آن‌هایی که تابه‌حال مادر نبوده‌اند و آن‌هایی که به‌تازگی مادر شده‌اند. باور کردن این‌که یک مادر نه‌تنها در فراغ فرزند شهید خود نمی‌گرید، که با شکوه و عظمتی وصف‌ناشدنی، بدون این‌که کمر خم کند، از رشادت فرزندش سخن می‌گوید و فریاد می‌زند: “ای کاش باز هم پسر داشتم فدای اسلام کنم!”. این جمله را بسیار از زبان مادران شهدا شنیده‌ایم. مطمئنا صحنه‌ای را به‌خاطر می‌آورید که مادر، سر پسر خود را که دشمن از تن جدا ساخته، به میدان جنگ می‌اندازد و می‌گوید: “ما آن‌چه را در راه خدا داده‌ایم، بازپس نمی‌گیریم!” در کربلا چنین صحنه‌هایی دیده و نقل شده است.

نسل ما گوشش با این حرف‌ها بیگانه نبود، اما چشمش ندیده بود. سالی که گذشت چشم این نسل، یکی از همین مادرها را دید، صبر و صلابتش را دید و شنید و چشید و فهمید که نسل این مادرها هیچ‌وقت تمام‌شدنی نیست.


نسل ما آن روز که “مصطفی احمدی‌روشن”اش را روی دوش تشییع می‌کرد، زنی را دید که خاطره‌ی آن شنیده‌ها را دوباره به‌یادش آورد. چشم‌های مات نسل من خیس شد. شانه‌هایش لرزید و فهمید که هنوز هم پشت این عشق‌های مادرانه‌ی بی‌پایان، رازهایی این چنین افسانه‌گون وجود دارد.

آن‌جا که مادر مصطفی به رهبر گفت: “دعا کنید خدا به من صبر بدهد… من از روز رفتن مصطفی یک قطره اشک هم نریختم.” و رهبر به او گفت گریه کند که اشک تسلی است و زن جواب داد: “نمی‌خواهم دشمن‌شاد بشود”، نسل ما تازه فهمید که «مادری‌ کردن»ی این چنین هم هست.

صبر بر مصیبت، تنها در پناه عشق است که میسر می‌گردد. عشقی قوی‌تر از ناگواری پدید آمده. عشق مادران شهدا به خدایی که آنان را در خلقت خود شریک گردانیده. فقط مادران این را می‌توانند درک کنند؛ این‌که خداوند چه تفضلی بر آنان نموده که قدرت خلق بشر بدان‌ها داده است. عشق به فرزند را تنها در برابر عشق به خداوند می‌توان ندیده گرفت و بر فراغ آن صبر نمود.

میلاد حضرت زهراست و روز زیبای زن و دوباره نام و آوازه‌ی زنان بر سر زبان‌ها. سخن از زنانگی و عظمت این مخلوق الهی و صحبت از کرامتی است که خداوند به زن‌ها نموده و مادری را در قواره‌ی آن‌ها قرار داده، اما شکوه و کبریایی خداوند را در صبر و شکیبایی مادران شهدا می‌توان نمودار کرد و این بار، روز زن را با صبوری این مادران جشن بگیریم.

این پیامی برای تمامی ما زنان مسلمان است. صبوری مادران شهدا که شهادت هنوز راهی فراخ دارد و تا جهاد در تمام عرصه‌ها هست، زن مسلمان حاضر است بر تمام مصیبت‌ها صبر نماید. این‌بار به صبوری مادران شهدا روز زن را پاس می‌داریم. دستشان را می‌بوسیم و از خداوند بهترین‌ها را برایشان آرزو می‌کنیم.




:: بازدید از این مطلب : 452
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

نکند آنقدر نرم رفتارکنیم که انگار وجود نداریم!!!!!!!!!!!!!

قلم به دست گرفته و می خواستم بنویسم؛بنویسم دغدغه هایی را که دریای درونم را مواج و طوفانی کرده و ساحل دلم را آرام نمی گذارد؛دوست داشتم از خیلی چیزها بنویسم،از حال و هوای این روزهای کشورم؛از مسائل داخل و خارج؛از بغداد که شاهد مذاکرات 5+1 و ایران است تا فضای غالب این روزهای مجلس که هم نتیجه "پایداری" را به ما نشان داد و هم حاصل "سهم خواهی سیاسی کانون های قدرت و ثروت"را.

از مسائل اجتمائی و فرهنگی متعددی که روز به روز در حال رخ دادن است تا فعالیت های سیاسی آقایانی که نظام را بدهکار خود می دانند و از بودجه بیت المال و جایگاهی که نظام به آنها داده برای اهداف شخصی خویش استفاده می کنند.

دوست داشتم از سنگینی بار گرانی های اخیر روی شانه قشر مستضعف بگویم...از حذف بی سرو صدای بند71 قانون بودجه و ایجاد زمینه برای فرار مالیاتی؛از خوش خدمتی مرکز پژوهش های مجلس برای حامیان تحریم علمی ایران؛از ناکامی ازدواج ها و فراوانی طلاق و از آن دردناک تر عدم تمایل جدی جوانان برای ازدواج به بهانه های مختلف....

دوست داشتم از کج فهمی و بد دهنی عده ای بگویم  که نمی دانم تا کی قرار است ادامه پیدا کند و تا کی قرار است تریبون رسمی خانه ملت محل جولان دادن این عده باشد...

دوست داشتم ازحکایت دلی بگویم که مدتهاست بارانی است؛هوای مولایش را کرده و نمی دانم کی قرار است اذن پابوسی بگیرد....نمی دانم.

دوست داشتم از همه بغض های بر گلو مانده ام بگویم اما وقتی شدت غربت شما را دیدم همه دردهای خودم،همه دردهای خودمان از خاطرم رفت.

یادم رفت غم ها و غصه هایی را که افتاده به جان همه مان وقتی غم هتک حرمت ساحت مقدس شما به جانم افتاد که اصلا شیعه مگر بدون شما محلی از اعراب دارد که حالا بخواهد غصه خودش را بخورد؟؟

قلبم شکسته،دلم گرفته؛حال و روز سرخ این روزهای بحرین که در ژورنالیسم کثیف مطبوعاتی این روزها گم شده و صدا و سیمایش را صدا و سیمای ما خفه و تار کرده،دلم را خون کرده....امان از دل مولایم سید علی عزیز.

انگار تاریخ صفحه به صفحه در حال تکرار شدن است.آل سعود و ال خلیفه هردو آل ابی سفیانند...هردو بغض علی (ع) را در سینه دارند که به جان محبین علی(ع) افتاده اند.

تاریخ تکرار می شود گرچه که رنگ و لعابش تغییر می کند...ای جوانمردان به پا خیزید...پس جوانمردی چه شد؟؟   الا ای جوانمردان بدانید شیعگی تنها نماز و روزه نیست...به پاخیزید...

مولای عزیزم خوب می داند که در وصف مصطفایش چه بگوید:حقیقتا شهادت ایشان دل ما را سوزاند.

اما من که مصطفی را نمی شناختم و هنوز هم نمی شناسم نمی دانم چرا اینقدر از او متاثر شده بودم...انگار مصطفی با نگاهش می خواست چیزی به من بگوید...نمی دانم چه می خواهد بگوید که با دل من اینگونه بازی می کند؛شهادت مصطفی شهید برای من یک تلنگر بود...از همان زمان که عکسش را هر روز توی برد جاد دانشکده می دیدم و اشکم را در می آورد تا چندی بعد که خاطرات زندگی مشترکش را از زبان همسرش خواندم و آرزو کردم.

همه زندگی اش بوی اخلاص و بصیرت می داد،در آن خنده های زیبایش می شد لبیک یا حسین را خواند...و اما رمز کارهای مصطفی را آن روز در همایش ملی خانواده اسلامی که به همت بچه های جاد ملایربرگزار شده بود،از زبان پدرش شنیدم که "دعای خیر پدرو مادر پشت سر او بوده" که این چنین بصیرتی در وجودش نهاده و این خوشبختی  مصطفی قطعا محصول نان حلال پدر و شیرپاک مادر بوده و اینها را کم کم فهمیدم و به یقین رسیدم وقتی که از زبان حاج رحیم احمدی روشن شنیدم که دعوت راس فتنه را بی پاسخ گذاشته و عملکرد وی را خلاف منویات رهبری دانسته و عملا بصیرت فرزند شهیدش را دنبال کرده؛حقا که مصطفی شهید پسر شماست و حقا که شما پدر و مادر مصطفی شهیدید.

والدین بصیر شهدای بصیر؛میبینید که این روزها بازار هتاکی و فحاشی بی دینان کثیف به امامان معصوم علی الخصوص امام علی النقی(ع) گرم شده و اینها همه از کوتاهی ماست که دشمن جسارت پیدا می کند و بی بصیرتی است اگر کسی گمان کند که هدف آنها چیزی جز به سخره گرفتن دریای ولایت است.

افسران جوان جنگ نرم بیایید به هوش باشیم...نکند آنقدر نرم رفتارکنیم که انگار وجود نداریم!!!!!!!!!!!!

به حاشیه رفته ایم که متن را به سخره گرفته اند.

حرفی برای گفتن نمانده؛فقط می خواهم بگویم:جان مولا هرچه هستی مرد باش.

برخیز،حرکت کن،شیعه باید به هوش باشد

شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام....برخیزیم....شمشیرهای عقیده را از غلاف سستی برکشیم که نیام بر این شمشیرها حرام است حرام.



:: بازدید از این مطلب : 476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011



:: بازدید از این مطلب : 518
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011


تنها باز مانده یک کشتی شکست خورده توسط جریان آب به یک جزیره دور افتاده برده شد،با بی قراری به درگاه خداوند دعا می کرد تا او را نجات بخشد.ساعتها به اقیانوس چشم می دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی آمد.

سرانجام نا امید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش بهتر مراقبت نماید.روزی پس از آنکه از جستجوی غذا باز می گشت خانه کوچکش را در آتش دید.دود به آسمان رفته بود...

اندوهگین فریاد زد:"خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟؟"

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد از خواب برخاست،کشتی می آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید:"چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟"

آنها در جواب گفتند:"ما علامت دودی را که فرستادی دیدیم.!!!"

آسان می توان دلسرد شد هنگامی که به نظر می رسد کارها به خوبی پیش نمی روند،اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست

حتی در میان درد و رنج.

دفعه اینده که کلبه شما در حال سوختن است به یا آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چیزهای منفی که ما به خود می گوییم خداوند پاسخ مثبتی دارد.....

تو گفتی آن غیر ممکن است خداوند پاسخ داد:همه چیز ممکن است

تو گفتی هیچ کس واقعا مرا تو ندارد،خداوند پاسخ داد:من تو را دوست دارم

تو گفتی من می ترسم،خداوند پاسخ داد:من روحی ترسو به تو نداده ام

تو گفتی من احساس تنهایی می کنم،خداوند پاسخ داد:من هرگز تو را ترک نخواهم کرد


شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می کند که کلبه اش در حال سوختن است!!!




:: بازدید از این مطلب : 526
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011


جاده لغزنده است،دشمنان مشغول کارند،با احتیاط برانید!!!!!

در کلاس درس نشسته بودیم و یا بهتر بگویم همگی ایستاده بودیم...آماده ی آماده و سراپا گوش برای شنیدن درس استادمان.

استاد حسینی وارد شد؛موجی از شادی و نشاط همگان را فرا گرفت...جانم فدای استاد...جانم فدای استاد....

قرار بود استاد حسینی برای ما بگوید گفتنی ها را و ما آنها را آویزه گوش خود کنیم و یا شاید همچون یک چراغ خاموش نشدنی آنرا در دست بگیریم که همیشه راه را به ما نشان دهد...

 



:: بازدید از این مطلب : 414
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
میگویم آیا به نظر شما اولین دلیل فقر(انواع فقر!!) فقر فکری نیست؟؟

در آن هنگام که خدای بزرگ در آیات وحی اش می فرماید:قسم به زمان؛همانا انسان در خسران است؛جز کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند.

خدای بزرگ هم خودش می فرماید که همه شما خسران زده اید....

چرا؟؟

خدای بزرگم چرا خسران زده ایم؟؟؟

نظر شما چیست؟؟

منتظر تحلیلها و نظرات مفید شما هستم..

ادامه دارد.............



:: بازدید از این مطلب : 473
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران