نوشته شده توسط : alavijeh2011

زندگي يعني :

ناخواسته به دنيا آمدن

مخفيانه گريستن

ديوانه وار عشق ورزيدن

و عاقبت در حسرت آنكه كه دل مي خواهد و منطق نمي پذيرد،مردن...


+ كاش اونقدر كه تو فكرش رو مي كني،بودم!



:: بازدید از این مطلب : 464
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011



:: بازدید از این مطلب : 354
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
همیشه منتظر بودم چیزی بشود
اتفاق کوچکی بیافتد
.
.
مثلاسرما بخورم؛یا دستم را ببرم
بعد
با آب و تاب برای ِ تو تعریف کنم... 

.

.

وقتی نگران می شدی عاشق تر می شدم

.

.

.

تموم زن ها رو تخت مثل هم می مونن .

پس سعن موقع انتخاب

به چیزای دیگه یی فکر کنی .......



:: بازدید از این مطلب : 568
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
دوست دارم که یه اتاقی باشه گرم گرم...

روشن روشن...

تو باشی، منم باشم...

کف اتاق سنگ باشه. سنگ سفید...

تو منو بغلم کنی که نترسم...!

که سردم نشه...!

که نلرزم...!

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...

پاهاتم دراز کردی...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتی...

دوتا دستتم دورم حلقه کردی...

بهت میگم: چشماتو میبندی؟

می گی: آره!... بعد چشماتو میبندی.

بهت میگم: برام تو گوشم قصه می گی؟

می گی:آره!... بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن...

یه عالمه قصه ی طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمی شن...!

می دونی؟ میخوام "رگ" بزنم...!

رگ خودمو...!

مچ دست چپمو..!

یه حرکت سریع...

یه ضربه ی عمیق...

بلدی که؟؟؟

ولی تو که نمی دونی میخوام رگمو بزنم!

آخه تو چشماتو بستی...

نمی دونی من تیغ رو از جیبم در میارم...

نمی بینی که سریع می بـرم...

نمی بینی "خون" فواره می زنه... روی سنگای سفید...

نمی بینی که دستم می سوزه و لبمو گاز می گیرم که نگم: آآآآآخ...

که چشماتو باز نکنی و منو نبینی...!

... تو داری قصّه می گی..

من شلوارک پامه...

دستمو می زارم رو زانوم...

"خون" میاد از دستم می ریزه رو زانوم و از زانوم می ریزه رو سنگا...

قشنگه مسیر حرکتش!

قشنگه رنگ قرمزش!

حیف که چشمات بسته اس و نمیتونی ببینی...

تو بغلم کردی...

می بینی که سرد شدم...

محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم...

می بینی نا منظم نفس می کشم...

تو دلت می گی: آخی! دوباره نفسش گرفت...!

می بینی هرچی محکمتر بغلم میکنی سردتر می شم!

می بینی دیگه نفس نمی کشم...!

چشماتو باز می کنی میبینی من مردم!!!!!

می دونی؟...

من می ترسیدم خودمو بکشم!

از سرد شدن...

از تنهایی مردن...

از "خون" دیدن...!

وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم...

مردن خوب بود..

آرومِ آروم...!

گریه نکن دیگه...

من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم: دلم میگیره ها...!

تا بعدش تو همونجوری وسط گریه هات بخندی...

گریه نکن دیگه... خب؟

دلم میشکنه...

دل روح نازکه..

نشکنش خب؟؟



:: بازدید از این مطلب : 759
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
یک دانشجوی عاشقِ سینه چاک دختر همکلاسیش بود,..
..
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد...
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.

چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت .!!

نتیجه اخلاقی این ماجرا. .

پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند .!!
به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!!!!


:: بازدید از این مطلب : 448
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد :

اندوه پنهان شده در لبخندت را ،

عشق پنهان شده در عصبانیتت را

و معنای حقیقی سکوتت را .



:: بازدید از این مطلب : 662
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
به تو نرسیدم اما خیلی چیزا یاد گرفتم،

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم، 

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره ،

یاد گرفتم تو زندگیم اون کس که خیلی دوستم داره هرروز دلشو به بهونه ای بشکونم...

یادگرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم...

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم...

یاد گرفتم هرروز دم از عاشقی بزنم اما از کجا بگم از چی بگم از کی بگم؟

می خوام همین جا دلمو بشکنم ،خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه...،

تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه...

تو این دوره زمونه نباید کسی احساس تورو بدونه  وگرنه بدجور میشکو ننتت...

میخوام بشم همون آدم قبل...

 

کسی که از سنگ بود ودور و برش دیواری از سکوت...

:: بازدید از این مطلب : 459
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

کودکی که لنگه کفشش را امواج آب از او گرفته بود

روی ساحل نوشت

دریای دزد کفش های مرا دزدید!

مردی که از دریا ماهی گرفته بود

روی ماسه ها نوشت

دریا،سخاوتمند ترین سفره ی هستی....

امواج آمد و جملات را با خود شست

تنها برای من این پیام را باقی گذاشت که

برداشت های دیگران درمورد خودت را

در وسعت خویش حل کن!



:: بازدید از این مطلب : 474
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
وقتی کسی را دوست دارید...

:: بازدید از این مطلب : 375
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
اگه بخوام همه حرفامو بنویسم ممکنه که تو باز یه جاهاییش رو سیاه ببینی و دوسشون نداشته باشی . واسه همین سعی میکنم مثبت ترین حالتی که می تونم بنویسم .
توی هر روز خدا معجزه میشه ...
مدتیه که هر روز با صدای تو توی قلبم از خواب بیدار میشم و همین که مطمئن میشم هنوز هستی این معجزه ی اول اون روز میشه ... هر شب ام با همون صدا اون روز تموم میشه ...
اولین نوروزه که نویی اش بوی دیگه ای داره ... بوی تو ... !
آرزوم واسه تک تک روزای این تقویم اینه که عمیق تر و بهتر از این حسی که شروع میشه تموم شه .
این که من هر روز با صدای تو توی قلبم از خواب پا میشم یعنی تو جایی بهتر از قلب من نداری که بری ...
و این به من آرامش میده ... 
 



:: بازدید از این مطلب : 413
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یکشنبه 07 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران