نوشته شده توسط : alavijeh2011

دیدین که الان نقل مجالس مرد و زن ، بررسی و تجزیه و تحلیل رژیم های لاغریه

ماشالله ما ایرانی ها هم هر کدوم زدیم درِ کون ابن سینا

یکی میگه قبل از غذا آب بخور ، یکی میگه برنج نخور ، یکی میگه نون نخور و............

با یکی از دوستان داشتیم گپ میزدیم و یهو  کره بز ، رفت تو نخ هیکل بنده و شروع کرد به فحاشی که زمانی برای خودت خری بودی و هیکلی داشتی و سه پله ماهیچه رو شکمت بود و .........

خلاصه اینقدر از اون هیکل تعریف کرد که وقتی اون خصوصیات رو کنار هم گذاشتم ، بیشتر اون مردیکه خوشتیپ که تبلیغ ادکلون boss افتادم ولی خودم رو زدم به اون راه که مثلا نفهمیدم که داری مبالغه می کنی

البته این آدم که داشت منو نصیحت میکرد یه موقعی 120 کیلو وزن داشت ولی اینقدر ورزش و رژیم گرفت که به 85 کیلو رسید ولی همین الان که داشت منو نصیحت میکرد داشت دوباره بر میگشت به همون حالت سگ آقای پتیبل کارتون مهاجران 

خلاصه توصیه کلیش این بود که هیچ غذایی رو رد نکن و در حد معقول بخور ولی سعی کن بسوزونی این کالری ها رو

آقا ما هم جوگیر شدیم و گفتیم که از امشب و آخر شب لباس ورزشی می پوشیم و مثل بچه آدم میایم ورزش

شب شد و لباس ورزشی پوشیدم و رفتم که کفش بپوشم که آقای پسر منو که دید ، همچی نگاه عاقل اندر سفیه انداخت به بنده که کجا ؟

همچی لبخند زشت و مغرورانه ای کردم که دارم میرم ورزش

بی همه چیز روش رو اونور کرد که از صدتا فحش بدتر بود که یعنی : برو بابا . تو اینکاره نیستی مشتی

خانم ف هم که قربونش برم بدتر از پسرش تیکه هایی انداخت که فیل رو میخوابوند

خلاصه همچی اسپرت رفتیم تو خیابون و شروع کردیم به دویدن به سمت خونه همون دوستم که توصیه ورزشی کرد که بتونم روش رو کم کنم

تو راه یه چندتایی نگاه تحسین برانگیز از جوون و پیر باعث شد که دچار جوزدگی شده و نزدیک بود با مخ برم تو جوب آب ولی خودم رو کنترل کردم و به سمت غروب آفتاب دویدم درست مثل فیلم راکی که لب ساحل می دوید و دوربین دورش طواف میکرد

ولی ایکاش همه چی اینقدر رمانتیک بود . لامصب کمتر از نیم ساعت نگذشته بود که متوجه شدم دارم مثل پیکان مدل 48 ریپ میزنم . نفسم داشت بند میومد و احساس کردم پاهام همچی دارن ضربدری میزنن . آقا چشمتون روز بد نبینه همچی نصف راه نرفته بودم که شروع کردم به فحش های چارواداری به این دوست دیلاق و نفهمم و همینطور به خودم که : مردیکه ، آبت نبود ، نونت نبود . خوب بشین تو خونه به جای این قرتی بازی ها یه دوتا فیلم ببین و کپه مرگت رو بزار که باید فردا بری سرکار . آخه کی میخوای بفهمی که داری نزدیک 40 سال میشی و دیگه این ژانگولربازی ها به تو نمیاد ؟ ها ؟ کی ؟

خلاصه با هزار بدبختی رسیدم به در خونه دوستم و زنگ در خونه رو زدم و همچی یه خرده نفس عمیق کشیدم و صاف  وایسادم که نفهمه کم آوردم

اومد بیرون و یه خنده خرکی کرد که ای ول ، دمت گرم ، میدونستم می تونی و .........

بعدش گفت : الان پاهات درد می کنه ؟ کمرت چی ؟ نفست بند اومده ؟

یهو تحملم تموم شد و هر چی از دهنم درومد نثارش کردم و اون بی شرف دلش رو گرفت و خندید و گفت که بار اول که نباید دو ماراتون انجام بدی !!!!

خلاصه یه مقدار خندیدیم و من با دلی آرام و قلبی مطمئن ازش جدا شدم و با ادا اطوار بهش گفتم که میخوام تموم راه رو هم با قدم زدن برگردم

سر کوچه که رسیدم و از دیدش خارج شدم ، زرتی خودمو انداختم جلوی یه تاکسی و دربست رفتم خونه خوابیدم تا ظهر فردا

نتیجه گیری : بخواب بینیم بابا . به ما نیومده




:: بازدید از این مطلب : 633
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

جلوی یه اداره ، تو ماشین نشستم که نامه ای رو بدم دست دوستی 

پسری شاید 22 ساله تقریبا وسط خیابون وایساده و داره رو یه تیکه کاغذ چیزی می نویسه و یواشکی هم به ماشین ها نگاه می کنه که نزنن بهش

به اتفاق دیشب فکر میکردم که ایلیا مثل بعضی شب ها میاد کنارم و میگه که یه آهنگ بزار گوش کنیم و من یه موسیقی از تو گوشیم روشن می کنم و کنار هم می خوابیم و اون روی دستم و به موسیقی گوش می کنیم .

داریم به موسیقی flowers love اثر joel fajerman گوش میدیم . آهنگشو میشناسین . همون موسیقی شروع برنامه معروف " دیدنیها " . آهنگ کاملش رو می گوشیم و من غرق میشم در نوستالژی اون زمان و غمه بزرگه ، بزرگ شدن و شکستن استخوان ها در چرخ دنده های زندگی مبتذل و درگیر شدن با آدم های حقیر و حقیر شده و ایلیا بود که نشست و سرش رو در دو دستش قرار داد و یهو مثل انار ترکید به گریه و مروارید اشک از چشماش سرازیر

آخه چرا ؟ تو چرا بابا ؟

محکم بغلش کردم و صورتش رو پاک کردم و غمم چند برابر شد از روحیه حساس این بچه .

خدائیش ما سنگ بودیم . یه بار گفته بودم که بعضی چیزها روی ذهن بچه ها حک میشه و هیچوقت نمیشه حذفش کرد . اون موقعی که من همسن و سال ایلیا بودم و در خواب ناز بودم و پدرم ساعت 5 صبح واجب الغسل میشد و حمامی در خانه ها نبود و تو اون تاریکی و برای اینکه خودش به زحمت نیوفته که مجبور بشه یه بار دیگه برای من به حمام نره بیدارم میکرد و کشان کشان میرفتیم سر خیابون و من سال ها نفهمیده بودم که حکمت این ساعت به حمام رفتن چیه ؟ بعدها فهمیدم پدر من و پدرهای محله ما چه جنایتکاری بودن و همه بچه ها اون ساعت با چشم های نیمه باز همدیگه رو در حمام می دیدیم .

این آهنگ مصادف میشد با این اتفاق های روزمره اون برهه از زمان و من هیچوقت فراموش نمی کنم . این موسیقی خیلی چیزهای دیگه رو هم به یاد من و نسل من میاره ولی برای ایلیا چه چیز دردناکی داره ؟

خدا به بچه های ما رحم کنه

پسر توی خیابون نوشتن روی کاغذ رو تمام کرد و بطرف تلفن عمومی حرکت کرد و زنی شاید سی و یک و یا چند ساله مشغول تماس گرفتن بود و پسر کاغذ رو کنار تلفن و جلوی زن گذاشت و رفت یه خرده عقب تر وایساد . حالا من طوری قرار دارم که زن در جلوی ماشین ایستاده و داره تماس میگیره و پسر در پشت ماشینم ایستاده و در آیینه پشت ماشین می بینمش و پسرک مدام به گوشی خودش و زن نگاه می کنه . نمی دونم زن بود یا دختر ولی چادر به سر داشت و شلوار اتوکرده و کفش معقولی به پاش بود که نشون دهنده آدم هرزه و خیابونی نبود ولی میشد حدس زد که شیش هفت سالی از پسر بزرگتر بود و خدا میدونه که شوهر داشت یا نه .

زن تلفنش رو تموم کرد و شروع کرد به مرتب کردن چادر و در نهایت تکه کاغذ رو برداشت و در کیف گذاشت و حرکت کرد و پسر مسرور به دنبالش

پسر مطمئنا مجرد بود ولی پیش بینی این رابطه به ظن من بسته به زن بود که آیا مجرد بود یا متاهل و آیا این رابطه به فاجعه تبدیل میشه و یا به خوشی و یا اصلا پا نمیگیره .

امروز من دقیقا شروع یه رابطه رو دیدم



در ادامه مطلب هم آخرین عکس این پسره معلوم الحال رو ببینین



:: بازدید از این مطلب : 772
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

یه چندوقتیه که یه مرض قدیمی اومده سراغم

همه چی رو جا میذارم . موقعی که مجرد بودم این مرض ول کن نبود . اینقدر کلید این جا و اونجا جا گذاشته بودم که احتمالا نیمی از تهران کلید خونه ام رو داشتن . خودم هم از کلید هام اینقدر تکثیر کرده بودم که تو هر سوراخم یه کلید آویزون بود که پشت در نمونم ولی به لطف تاهل و اقتضای این شرط و توپ و تشرهای اهل بیت ، از اون موقع تا حالا این مشکل رفع شده بود و نمیدونم چرا تو این ماه گذشته رکورد شکوندم .

دوتا کارت ATM به فنا رفت که پاره شدم تا دوباره المثنی بگیرم . کارت ملی رو دادم برای نگهبانی یه اداره تو تهران و رفتم و برگشتم و کله کردم از دم حراست اومدم شمال و اونا هنوز دارن دنبالم میگردن تو اداره که این یارو اومد تو اداره چرا برنگشت ؟!!!!!

کیف پولم رو تو یه مهمونی جا گذاشتم و آخریش هم داشتیم میرفتیم به یه ماموریت کاری و وسط راه تو یه سوپری برای خرید آب معدنی ، گوشی رو رو پیشخون به جا نهاده و سر خر رو کج کردیم و 2 ساعت بعد تازه متوجه شدم گوشی گم و گور شده و با چه مکافاتی تونستم گوشی رو به دست بیارم

یه دوست دیگه دارم که اسکل تر از منه و داشتیم برای هم یه جایی از این فراموشی و آلزایمر حرف میزدیم و مسابقه بود بین ما در ابراز خنگی و بی حواسیمون و بعدش چهار طبقه اومدیم پایین و تازه دوستم متوجه شد که کت و سویچ ماشین و کیف دستی خودش رو بالا جا گذاشته !!!!!!!!!!!!

یعنی یه وضعی 

خلاصه دوستان اگه یه وقت دیدین یه بدبخت و مفلوک وسط یه اتوبان ایستاده و داره کله اش رو میخاره و نمی دونه که از کدوم طرف باید بره ، کله تون رو نندازین بیرون و لیچار بهش بندازین . شاید من اون باشم و گوگیجه گرفته باشم . ما بیماران اینجوری نیاز به دلسوزی هم نداریم . وظیفه انسانی خودتون رو انجام بدین و دست ما رو بگیرین و از خیابون رد کنین و تو جیب هامون رو بگردین شاید یه آدرس و یا کاغذی سنجاق شده باشه که ما رو برسونه به خونه .

با تشکر

پینوشت : والله یه از خدا بیخبر به ما گفت وبلاگت فیلتر شده و چند نفر دیگه هم تایید کردن  چند نفر دیگه تکذیب !!!! ولی بهرحال این آدرس جدید رو ایجاد کردیم که مبادا شما هم ما رو گم و گور کنین

داغ نوشت : من نمیدونم که ما مردم وحشی شدیم و یا مسئولان روز به روز بی شعور تر و ناتوان تر که یه برنامه زپرتی خاله شادونه اینقدر بی برنامه و خر تو خر بشه و ازدحام بشه که سه تا بچه بیگناه که برای خنده و شادی اومدن جنازه شون رو تحویل پدر و مادراشون بدن و یا اون پدر و مادر رو باید سقط کرد که این گل ها رو برای هیچ و پوچ از بین بردن

تف به این مملکت

تکبیر نوشت : ملت ما ملتی است که وقتی تو خیابون زل زل نگات می کنن ، نمی تونی تشخیص بدی که خوشگلی و یا احیانا زیپت بازه !!!!!!!!!!!


عکس های ادامه مطلب رو فراموش نکنین .



:: بازدید از این مطلب : 495
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

توی پارک با ایلیا و ایلیا ( این ایلیای دوم یعنی مادر ایلیا !!!!!! مردان قدیمی که دوست نداشتن اسم همسرشون رو جلوی جمع بیارن و اسم بچه شون رو با یه لحن دیگه می گفتن و طرف خودش میفهمید !!!!! خدا به سر شاهده من اینقدر ارتجاعی نشدم ولی خدائیش خیلی حال میده وقتی صدات رو بلند میکنی و خانمت رو اینجوری صدا می کنی و بعدش میشنوی : کوووووووووووووووووووفت ) بودیم و ایلیا داشت بازی میکرد و بنده و اون ایلیا دومی داشتیم نگاش میکردیم و قربون دست و پای بلورینش میرفتیم

یه خانمی هم با بچه اش اومده بود و قیافه ای درست کرده بود برای خودش که زده بود بود به یه جای آنجلینا جولی و چنان عشوه خرکی هم میومد خفن و همین موقع یه خانم دیگه اومده بود که زده بود رو دست این یکی و جالب بود که هر خانم چنان خانم دیگه رو از نوک پا تا فرق سر ورانداز میکرد که نگو و نپرس . یعنی اینقدر ریز میشدن که شیپیش سر دیگران هم به چششون میومد . همه هم چسب رو دماغ 

داخل پرانتز هم عرض کنم که نگاه بنده به این جماعت از اون نگاه های جامعه شناسانه است و به زمین گرم بخوره هر کسی که بگه خودت چرا نگاه کردی

یه صحبتی پیش اومد بین من و ننه ایلیا ( امروز تو این مود هستم که تو مایه های مردای عصر حجر با خانومم طی کنم و به کسی هم ربطی نداره !!!! ) که چرا اینجوریاست . 

خوب زیبایی چیز خوبیه و شیک بودن هم همینجور و کسی نفی نمی کنه که زن باید سعی در زیبا شدن داشته باشه ولی آیا حدی هم برای اینکار وجود داره

نمونه اش یکی همین عمل های زیبایی که رایج شده . واقعا چرا دیدگاه ما مردم اینقدر سطحی شده که به زور هر دگنکی باید زیبا بشیم ؟

من الان چند نفر رو میشناسم که زیر تیغ جراحی فوت کردن !!

خدا شاهده نمی خوام حرف تکراری بزنم و میدونم احتمالا ممکنه تعدادی از خواننده های همین وبلاگ هم دماغشون رو نصف کرده باشن ولی واقعا الا ای کسانی که دماغ کوتاه کردین ، فکر می کنین مشکلتون حل شده ؟

یعنی اون مخاطب نفهم که بخواد برای طول و عرض و ارتفاع دماغ و گونه و فک ، برای شما احترام قائل باشه بزار صد سال سیاه نباشه ، بیشعور 

یعنی اون مردهای بدبخت میان زن میگرین جوری که انگار زنه دماغ نداره و پس فردا بچه شون بدنیا میاد شکل طوطی و میمونن که یعنی چی ؟

آقا یه چیزایی ارثیه و اکتسابی نیست . مثل هیکل و صورت و .....

هنر اون چیزهاییه که اکتساب می کنیم . مزیت اون علم و فرهنگ و دانش وخیلی چیزهای دیگه است که نیاز به تلاش داره و کار هر کسی نیست .

متاسفانه جدا شدن از این عرف و عوام زدگی هم کار آسونی نیست . اینکه تو سادگی رو برگزینی و بین آدم هایی زندگی کنی با ظاهری رنگارنگ و زبان و ذهن سطحی که نیش میزنن ، مخصوصا برای خانوم ها خیلی سخته ولی انسان های بزرگ از بین همین آدم های سطحی است که برجسته میشن .

باز هم میگم که زیبا شدن در حد معقول مشکلی نداره ولی اینکه صبح زود وقتی کله پزی شروع بکار نکرده پاشی و شروع به آرایش کنی که ساعت اداری بری بیرون !!!!! واقعا نمیدونم چی بگم

والله بالله خیابون های مملکت که سالن استریپ تیز نیست ؟ آقا کشور سازنده لوازم آرایشی اینقدر مصرف نداره که ما داریم . اینقدر میمالن که یه کاردک برداری نیم کیلو نیم کیلو از صورت خانوما بَتونه میتونی برداری

این هم یه تیتر جدید : سن استفاده از مواد آرایشی به دوران دبستان رسید 

من دیروز یه پسره رو دیدم که خدا شاهده از لیدی گاگا هم بیشتر آرایش کرده بود بچه مزلف !!!


ادامه مطلب یه عکس باحال 




:: بازدید از این مطلب : 737
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
آدم ها حق دارن بعضی وقت ها کم بیارن ؟

مردم سگ شدن و مملکت شده سگدونی 

کاش میتونستم برم تو این مکان ها و دیگه برنگردم








:: بازدید از این مطلب : 570
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

جناب آقای بنجامین باتن و دوستان شیرازی دعوت کردن از همه که از خدا بنویسن

برای من از وقتی که یادم میاد وصف خدا در حال تغییره .

هیچوقت نتونستم نسبت خودم رو باهاش بفهمم . چیزی که هست تعریف موجودی که خدا نام داره همه از زبون ما آدم هاست . منظورم اینه که مثلا وقتی میخوای در وصف آب حرف بزنی ، آب هست و میتونی لمسش کنی و تجزیه اش کنی و همه هم تقریبا یه تعریف ازش دارن و طبق مشاهداتت توصیفش کنی ولی خدا کجاس ؟

این تعاریف خدا همه ساخته ذهنیت ما آدم هاست . دیندارها قرمز نشن ولی واقعیت همینه . اون هایی که علمش رو دارن و فلسفه و منطق حالیشونه و از دلیل و برهان و نظم رسیدن به خدا هم میدونن که خیلی وقت ها تو این عالم ، اتفاق هایی میوفته که با هیچ منطق و عقلی جور در نمیاد

از نوشته های بچه های دیگه تقریبا حدسم درست از آب درومد که به تعداد آدمیان ، خدا وجود داره

ممکنه این خداها وجه اشتراک زیادی با هم داشته باشن ، ولی مطمئنم هیچ دو خدائی برای دو آدم ،مثل هم نیست.

درباره دیدگاه من به خدا ، هر چی میگذره خدای من از معصومیتش کاسته میشه .

چیزی هم که واقعیت داره اینه که من نباید خودمو به نفهمی بزنم و خداشناسی رو بسپرم به یه عده پیر و پاتال و هاف هافو از همه نوع مذهب از اسلام گرفته تا مسیحیت و یهودی و زرتشت و.....

واقعا این جوکه که تو چنین مبحث کت و کلفتی که میتونه روش زندگیت و تمام دنیات رو تحت تاثیر قرار بده دایورت کنی به این جماعت که فرقی بین مخ و تخمشون نیست

خدای من معصوم نیست . خدای من عقل کل نیست . خدای من ظرفیتش پر نیست . خدای من این اواخر دیگه عادل نیست . این حرف های چرند هم تو کله ام نمیره که از حکمت خدا سر در نمیاری

من تو کتم نمیره که تو یه سمت این کره زمین ، یه گله مردم جان و زندگیشون قیمتش با یه پاپاسی برابر باشه و یه جای این عالم سگ و گربه یارو برای خودش کاخی داره

من تو کتم نمیره ، خدا خواسته که سر بچه های معصوم و بی گناه بلاهایی بیاد که نمی خوام بگم که میدونم خود خدا هم خجالت میکشه( از این تناقضات و تضادهای مخالف با اخلاق و .... اینقدر هست که میشه مثنوی هفتاد من )

من بزرگترین بهت و سوالم اینه و همیشه میگم که خدا برای چی این انسان رو خلق کرد که عملا جز شاشیدن به این عالم نداره

غیر از اینه که این موجود که خدا تو همه ادیان پز میده براش ، جنایتکارترین موجوده که روی کفتارها رو سفید کرده ؟

جان من نیاین از یه عده قلیل از آدم های خوب نگین که با وجود اونا هم دنیامون همین چیزی هست که داریم می بینیم !

من خدام رو دیگه به روز تعریف می کنم . من دنبال خدا وقتی میگردم که حق ضعیف ضایع میشه و چون نمی تونه کاری کنه ، رو نشون نمیده

خدا اگه خداست ، وظیفه اش خلق زیباییه و این وظیفه شه . اگه موجودی که ما ملت وصفش کردیم نتونه این چس مثقال زیبایی خلق کنه که اصلا نباید صحبت کنیم دربارش

مگه من خودم خواستم خلق بشم که اگه این همه زشتی رو ببینم ، بعدش بتونم یقه خودم رو بگیرم که خودم خواستم که لعنت بر خودم باد !!!

ولی همین خدا دستش آلودست به همه این زشتی ها .

واقعا چرااااااااااااااااااااااااااااا ؟

تو چی رو میخواستی ثابت کنی که اینهمه رمه رمه آدم درست کردی و نشستی به نگاه کردن که دارن مثل سگ همدیگه رو میدرن

من اُمل و بیسواد و خر

شما بگین که چی میتونه رنج ما رو توجیح کنه ؟

هه ، خنده داره

این مواقع که زشتی رو می بینن یه موجود خیالی ساختن بنام شیطان که همه کاسه کوزه رو سرش بشکونن شیطان ما آدم ها هستیم که آقا خلق کرده . واقعا پز دادن داره ؟

من روزی نیست که آرزو نمیکردم که نبوده باشم ؟ روزی نیست که تو سرم نزده باشم که چرا مسبب خلق یه موجود دیگه شدم 

همه چی خودمم . اینجا جهنمیه که خودم درستش کردم . خودم تو مناسبات معمول و چسکی جهان یه جایی برای خودم دست و پا کردم که تو هر برهه نسبت به عقل ناقصی که دارم رفتار می کنم و ممکنه تو یه برهه کمتر گند بزنم و تو برهه دیگه بیشتر ولی در کل گند میزنم ، چون کار من و همه آدم ها گند زدنه . هرکسی که میاد روی این تپه های متعفن اضافه میکنه و بعید می تونم خوده خداش هم بتونه این وضعیت رو جمع کنه ، چه برسه به روحانی و کشیش و مغ و.......

همه چی خود ما آدم ها هستیم و هیچ افساری هم نداریم و ادامه میدیم . هم خدا خوابه و هم ما

امروز توصیفم اینه و فردا رو نمیدونم

پینوشت : هر کسی دوست داره بنویسه شاید یه چیزایی خداش داشته باشه که ما رو هم به سمت خودش ببره و بقول متقین ما رو هم به راه راست هدایت کنه




خدا بیا بگو ببینم این بچه از خدائی شما چه سهمی برده ؟ الان داری افتخار می کنی که داره اینجوری غذا میخوره ؟ حتی اگه میخوای ثابت کنی که ما آدم های سیر دستمون آلوده است ، این بچه نباید موش آزمایشگاهی شما باشه آقای خدا 






:: بازدید از این مطلب : 679
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

شرمنده

احتمالا یه مدتی نیستم خدمتتون

شاد باشین




:: بازدید از این مطلب : 511
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
چند جملهٔ قصار از جوادِ خیابانیچند جملهٔ قصار از جوادِ خیابانی:

کسی که لیزر انداخته قطعا توی استادیومه...!
.....
استقلال ۱...چون یه گل زده...پرسپولیس ۰...چون یه گل نزده...!
... ... ... .....
ايگواين حمله ميکنه... البته کاکا هستش چون ايگواين ۲۰ دقيقه پيش تعويض شد!
.....
مسي خيلي بهتر از كيريس رونالدو هست؛ ولي انصافاً رونالدو هم چيزي از مسي كمتر نداره
.....
حالا دیگه با بودن هاشمیان در زمین قدرت سرزنی نوروزی هم بالا میره..!!
.....
نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته!!
.....
دوربين داره ساق پاي بازيكن‌ها رو نشون ميده :...
خستگي رو ميشه از ساق پاي بازيكنا ديد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


:: بازدید از این مطلب : 735
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
نمی‌خوام پز بدم

تحقیرتون کنم

سرکوفت بزنم

مایه‌دار بازی دربیارم و اینا …

ولی جاتون خالی الان یه نیمرو خوردم با نون سنکگ ۲ رو خشخاشی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


:: بازدید از این مطلب : 442
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
اعتراف میکنم ...
دوره دبستان امتحان جغرافی داشتیم یه سوالش این بود: تنها قمر کره زمین؟
من هم با اطمینان کامل نوشتم قمر بنی هاشم!!

 



:: بازدید از این مطلب : 409
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران