نوشته شده توسط : alavijeh2011

گاهی فقط سکوت مفهوم است...

 

دلم پر است!پر از یک بغض مبهم

و چند قطره اشک و شاید هم پر از سکوت

نگاهی که هیچ نگفتن را دوست دارد ...

 

 

در هیچ غرق شده ایم   

                    و فریاد ، پانتومیمی در سکوت است

            اینجا بن بست خاطره هاست

           کودکی رفت ، جوانی رفت            

                                  در گذر از شهر ندانستن ها

               به دنبال تخیلی از عشق می گردیم

  اما افسوس که دیگر هیچ ذهنی              

                                                    خیال ندارد...

 

گل یاس سفید عطر آزادی داشت کاش در باغچه ی ما یک نفر یاس سفیدی می کاشت ...
 
 
 
یک جایی میرسد که ادم دست به خودکشی میزند!!  نه اینکه تیغ بردارد و رگش را بزند ...
نه!!
   قید احساسش را میزند...!!
 
 
 
هیسسسس فریادها خوابیده اند ...
 
 
 
دوستی ها کمرنگ
بی کسی ها بیداست...
راست گفتی سهراب ادم اینجا تنهاست ...
 
 
 
من به خورشيد اعتقاد دارم حتي اگر ندرخشد

من به عشق اعتقاد دارم حتي اگر تنها باشم.........

من به خدا اعتقاد دارم حتي اگر ساكت باشد
 
 


:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

تمام نامه هایم را به

 آدرسی که ندارم پست خواهم کرد ... 

 

میتوانم در اندوه دست و پا زنم

در تمام تالاب هایش!

اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند

و من مستانه میلغزم !

 

مرا


شوق دیدن ماه ،


به کمین شب می کشاند

 
ستاره ها ،


بهانه ای بیش نیستند !

 

 

 

مقابل دریا که می رسم
 
فقط برای چشمهایت دعا می کنم
 
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی

ببار
 
ببار که باز باورت کنم
 
ببار در همین کوچه پس کوچه های بارانی
 
ببار در همین کوچه مهتاب
 
راستی قرارمان
 
"همان ساعت "نمی دانم
 
ساعت لجوجی که هیچ عقربه ای
 
روی شانه هایش به خواب نمی رود
 
یادت نرود
 
تو ، همیشه فرصت کوتاه منی برای شعر
 
تا می آیم زمزمه ات کنم
 
زود تمام می شوی
 
می دانم سالهاست
 
ساعت قرارمان
 
یک دقیقه به هیچ است
 
و من همیشه فقط یک دقیقه
 
دیر می رسم ...

 

 

باز دلم تنگ است

باز چشمانم باران می طلبد

آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده

باز من تنهایم

و در این سکوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی کند

دل من باز کوچک شده

!برای آنکه نمیدانم کیست

ولی غیبتش مرا می آزارد

!من خودم را گم کرده ام...! کجا...؟

این را دیگر نمیدانم ...

 

 

دیگر کسی ساده نمی نویسد

ساده نمی گوید

حتی ساده نگاه هم نمی کند

و من همچنان چشم هایم

به دنبال کسی است

 که نگاهش ساده باشد

حرف هایش، خنده هایش

گریه هایش ساده باشند

ساده بپوشد

ساده راه برود

ساده ساکت بماند

ساده شلوغ کند

ساده باشد فقط همین ...

 

 

شنیده ام جایی هست جایی دور  که هر وقت از فراموشی خوابها دلت گرفت می توانی تمام ترانه های دختران گل فروش را  به یاد آوری

می توانی بی اشاره اسمی

بروی به باران  بگویی دوستت دارم

من چمدانم را برداشته ام

دارم می روم

تمام واژه را برای باد باقی گذاشته ام

تمام باران ها را به پیاله شکسته ای بخشیده ام

دارم می روم  نگاهم کن ...

 

 

زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش...
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی



:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
شــــــايـــد اگر انسانيــت هـــم مارک دار بود ، خيلی  از آدمها به تن می کردند ...

 

 

خويش را باور کن

هيچکس چون تو نخواهد آمد

هيچکس چون تو نخواهد زيست

گل اين باغ تو بايد باشي

هيچکس چون تو نخواهد روييد

خواب و خاموشي امروز تو را

هيچکس بر تو نخواهد بخشيد

هيچکس بر در اين خانه نخواهد کوبيد

و نگويد برخيز بهار آمده است

تو بهاري آري

خويش را باور کن

 

سر به هوا نيستــــم

امــــا

هميشـــــه چشــــم به آسمان دارم

حال عجيبـــي ست ...


 

 

گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام ....

خسته اش کرده ام ...

خودش هم نمیداند با من چه کند ...! 



:: بازدید از این مطلب : 457
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
سکوت سرشار ازناگفته هاست وناگفته ها پر بها ترین داشته هاست

 

این روزها منم و من

     و خدا...

و شادم به وسعت دنیا ...

     شکر...

        شکر ...

            شکر ...

 

شکست آدمی که هنوز خود را بیدا نکرده ولی به دنبال نیمه گمشده خود است حتمی است.

قبل از هر جستجویی ، خودمان را بیدا کنیم ...

 

از میان دو واژه انسان و انسانیت اولی در میان کوچه ها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است... ویکتور هوگو

 

 

آنکه ثروت خود را از دست داد ، زیاد نباخته است ولی آنکه دوست خود را از دست داد پاک باخته است ...

 

آدمی به خودی خود نمی افتد

اگر بیفتد

از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...

 

از زشت رویی برسیدند آنروز که جمال بخش میکردند کجا بودی؟

گفت در صف کمال ...

 

 

بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند.

به راستی چرا ؟!

 

 

زیاد زیستن کمابیش آرزوی همه است، اما خوب زیستن آرمان یک عده معدود...

 

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست
آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازه تو هستند . .
.


 

 

 

همان طور که نور زیاد مانع دیدن می شود، فراوانی نعمت مانع لذت و کامیابی است.

((تن))

 

همیشه ان کســـی برنده است کـه دل دارد
نه ان کســــی که دل داده است !

 

 

 

کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش اخلاقی داشته باشید


آنوقت خواهید دید در این دنیا چقد آسوده و خوشبخت خواهید بود..


سامرست موام


 



:: بازدید از این مطلب : 500
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
این سه تا شعر در مورد ورزشی که خیییییلی دوست دارم

 

زندگی شطرنج است عمر ما صفحه آن

آدمی در این سو روزگار در آن سو

هر دو بازیگر این شطرنجند

مهره های روزگار هر کدام حادثه ای

مهره های ادمی قدرت چالش اوست

هر کسی در بازی

سهمی از بیروزی سهمی از تجربه تلخ شکستی دارد

خوش به حال آن کس

که اگر  کیش هم شد نگذارد هرگز روح انسانی او

بشود مات فراروی فریب دنیا

نگذارد هرگز

و نگذارد هرگز ...

 

 

هروقت هوس مرگ به سرت میزند

بنشین و با خدا شطرنج بازی کن

و من بدجور هوس شطرنج به سرم میزند

مهره های سفید برای خدا

مهره های سیاه برای خودم

بازی هم شروع میشود

خدا کیش می دهد

و من

تمام جنوب را مات میشوم...

 

 

اين پياده مي‌شود، آن وزير مي‌شود
اين يکي فداي شاه‌، آن يکي فداي رُخ
فيل کجروي کند، اين سرشت فيلهاست‌
اسب خيز مي‌زند، جَست‌وخيز کار اوست‌
آن پياده ضعيف، راست راست مي‌رود
هر که ناگزير شد، نان کج بر او حلال‌
آن وزير مي‌کُشد، آن وزير مي‌خورد
ناگهان کنار شاه، خانه‌بند مي‌شود
آن پياده ضعيف، عاقبت رسيده است‌
اين پياده‌، آن وزير، انتهاي بازي است‌ 

صفحه چيده مي‌شود، دار و گير مي‌شود
در پيادگان چه زود، مرگ و مير مي‌شود
کجروي در اين مقام، دلپذير مي‌شود
جست‌وخيز اگر نکرد، دستگير مي‌شود
کج اگر که مي‌خورَد، ناگزير مي‌شود
اين پياده قانع است‌، زود سير مي‌شود
خورد و برد او چه زود، چشمگير مي‌شود
زير پاي فيل‌، پهن‌، چون خمير مي‌شود
هر چه خواست مي‌شود، گر چه دير مي‌شود
اين وزير مي‌شود، آن به زير مي‌شود



:: بازدید از این مطلب : 454
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
فکر نمیکنم این تیرهایی که به این دیوار خورده به اندازه این دیش بهشون ضربه زده باشه!!



:: بازدید از این مطلب : 442
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
بهترین حجاب چادره ولی تنها حجاب چادر نیست

و تنها حجاب پوشیدگی نیست

یکی از انواع حجاب پوشیدگیه و تکمیل کننده اش

حجاب زبان ، گوش ، چشم و ...

که اینها هم در جای خودشون مهمن

 

حجاب زبان : گاهی پیش اومده که وقتی خانمی داره با آقایی یا بر عکس

حرف میزنه ٬ چنان با حالتی تحریک آمیز حرف میزنه و یا چنان از کلماتی مثل

عزیزم و جانم و ... استفاده میکنه که اگر طرف اونور دیوار یا پشت تلفن و یا تو

نت هم که باشه از صد تا خانم ..... بدتره. و صد وای به اون

آقا و خانمی که با حرفهاش دل یه خانم یا آقا را گاهی بدون اینکه بخواهد طوری

 میبره و اون خانم یا آقا را نسبت به همسر حال یا آینده اش دلسرد میکنه 

حجاب گوش: همون آقا یا خانم بالایی باااااااااااااااااااااااااااید در چنین مواقعی

مواظب شنیده هاش باشه و به طرفش گوشزد کنه که ....خیییییلی اینکار برای

خانمها مهمه . یادتون هست: خانمها با گوش فریب میخورند .

 

حجاب چشم : حجاب چشم که نگو و نپرس که همه اصل حجاب و شاکله اش

را تشکیل میده و یکی از مهمترین ابعادش پوشش مناسبه ولی با اینحال

حجاب های دیگر مکمل این پوشیدگی هستند و کسیکه کلمه نجابت برازنده اشه

( چه خانم و چه آقا ) بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااید تمام این موارد را رعایت کنه

درضمن یادتون هست: آقایون با چشم فریب میخورند و معلوم نیست با آرایش و لباس

ناجور یه خانم که شاید هم قصد بدی غیر از زیبایی ظاهری نداشته ٬ چند آقای

سست عنصر از نگاه به همسرشون احساس بی میلی میکنند .

 

و سایر موارد : اعم از طریقه راه رفتن و حرکات اندام بدن و ... 

  و بعضی این افراد یهو میگن فلانی چشممون زده و دریغ که این تاوان

 

           اشتباهات و دلبردن و دل شکستنهای خودشون بوده

ما ظلمنا هم و لکن کانوا انفسهم یظلمون (نحل/118)

 

    اگر مردمی بدبخت و بیچاره شدند، ما به آنها ستم

 

                                      نکردیم

 

  خودشان به خودشان ستم کردند (همان/ ص 207)



:: بازدید از این مطلب : 618
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 نمی دانم آمدنت را به دنیای پر از شادی و خوشی تبریک بگویم

یا آمدنت را به دنیای پر از غم و سختی تسلیت بگویم

مادرم

دنیایی که در آن پا گذاشته ای

سرشار از گرمای مهر پدری است که رحمت للعالمین است

سرشار از شانه های مردانه کسی است که

نام علی را برایش پسندیدند

و کعبه به یمن آمدنش باز شد

دنیای تو حسن و حسین را دارد

که فرزندانت هستند

و همین بس است که دوستشان داشته باشی

و به خاطرشان پا به این جهان بگذاری

چه برسد به این که

آن دو 

سید حوانان اهل بهشتند

اما

مادرم

در این دنیا 

سختیهایت زیاد است

توطئه های مشرکان علیه پدرت

توطئه های منافقان در کشتن پدرت

حسد انصار و مهاجرین نسبت به شوهرت

 و کوچه های تنگ مدینه 

که در فراق پدرت

تنگ تر شده اند

باید

شاهد 

افتادن و سیلی خوردنت

از دست

نامردترین 

نامرد روزگار باشند

گونه هایت

باید

آماده ضربات دستانی باشند

که از نفاق قلب صاحبش خکایت می کنند

پهلویت منتظر ضرباتی است

که محسنت را می گیرند

مادرم

اگر طاقت داری

دستان بسته شوهرت را ببینی

بیا

اگر می توانی 

ماجرای غریبی فرزندت حسن

و شهادت حسین

را بشنوی

بیا

ماردم اگر تاب

اسارت زینب را داری

بیا

اگر بی وفایی اهل مدینه را تاب می آوری

بیا

اشتباه می گویم

نکند به خاطر

مصیبت های آینده ات

نیایی

آخر

تو 

مزرعه کشت

نطفه پاکانی هستی

که تا ابدالدهر

در رویزمین

باقی خواهند ماند

تو

مادر

کسی هستی

که پیامبر بشارتش را به مردم آخرالزمان داد

مادرم 

تمام مصیبت هایت را به خاطر ما تحمل کن

و بگذار

ما پاکترین انسان روی زمین را

شاهد باشیم

تولدت مبارک

اللهم صلی علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک



:: بازدید از این مطلب : 596
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
گروهي بر اين باورند که وظيفه منتظران نسبت به امام (عج) اين است که به حضور ايشان تشرّف يابند، لذا همواره جهت تشرف به دنبال طريقي هستند. حال آنکه وظيفه اصلي ما تشبّه به ايشان است.
آن زمان که از حيث اعتقاد و اعمال و ظاهر و شئون زندگي به ايشان شباهت پيدا کنيم، بين ما و ايشان مناسبت ايجاد مي شود. زمانيکه مناسبت ايجاد شد، سنخيت ايجاد مي شود. زمانيکه سنخيت ايجاد شود، طبق قاعده ي عقلي « السّنخيّت علّة الانضمام، سنخيت دليل پيوستن است » تشرف خود به خود حاصل مي شود. بنابراين ما بايد اول به دنبال تشبّه به ايشان باشيم نه تشرّف.
بر اساس آيه 90 سوره واقعه « لا يمسه الّا المطهرون » درک مقام قرآن جز بواسطه تطهير جسم و روح ميسر نيست. بنا بر حديث ثقلين، آنچه براي قرآن ثابت است براي اهل بيت نيز ثابت است. پس تا به مقام تطهير نرسيم، به درک حضور امام (عج) نخواهيم رسيد. بدون تشبّه، تشرّف امکان ندارد.
جواني به نام اويس از اهالي قَرَن - منطقه اي در اطراف مدينه - عاشق و مشتاق ديدار رسول اکرم (ص) بود. از مادر خود اذن گرفت تا براي ديدار رسول خدا (ص) به مدينه برود. مادر از او خواست که تا قبل از ظهر به قَرَن باز گردد. اويس بسوي مدينه رهسپار شد اما از قضا آن روز پيامبر در شهر مدينه نبودند. هر چقدر منتظر شد، پيامبر بازنگشتند. او بنا به وعده اي که به مادر داده بود بدون ديدار پيامبر به قرن باز گشت. اولين کلامي که پيامبر به هنگام ورود به مدينه بيان کردند اين بود: « إنّي اَشَمُّ رائِحَةُ جَنَة مِن طَريقِ القَرَن » من بوي بهشت را از سوي قرن استشمام مي کنم. - يعني رفتار اويس قرني، بوي بهشت مي دهد -
اين توجه پيامبر (ص) حاصل از تشبهي بود که اويس به رسول خدا و سنت ايشان پيدا کرده بود. اگر چه در ظاهر برايش تشرف حاصل نشد.
آنچه بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است که اعمال انسان بو دارد. يعني عمل خير عطر خوش و عمل شرّ بوي آزار دهنده دارد. آنچه که موجب توجه و جلب نظر امام زمان (عج) مي شود عطر خوش اعمال خير از سوي منتظران است و آنچه نظر ايشان را برمي گرداند بوي عفن گناهان پيروان است.
بنابراين وظيفه اصلي ما تشبّه به حضرت است که در پي آن تشرّف نيز خواهد آمد.


:: بازدید از این مطلب : 418
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
نمي دونم چرا امروز صب به ياد امام حسين ص افتادم. گفتم يك يادداشت به نقل از آيت الله اراكي بزارم، هر كي خوند و استفاده كرد، دعا براي ظهور آقا يادش نره
آيت‌الله اراكي كتاب آخرين گفتارها مي فرمايد:
شبي خواب اميركبير را ديدم، جايگاهي متفاوت و رفيع داشت.
پرسيدم:
چون شهيدي و مظلوم كشته شدي اين مرتبت نصيبت گرديد؟
با لبخند گفت:
خير!
سؤال كردم چون چندين فرقه ضاله را نابود كردي؟
گفت:
نه.
با تعجب پرسيدم:
پس راز اين مقام چيست؟
جواب داد:
هديه مولايم حسين است!
گفتم چطور؟
با اشك گفت:
آنگاه كه رگ دو دستم را در حمام فين كاشان زدند؛ چون خون از بدنم مي‌رفت تشنگي بر من غلبه كرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛ ناگهان به خود گفتم:
ميرزا تقي خان! 2 تا رگ بريدند اين همه تشنگي! پس چه كشيد پسر فاطمه؟ او كه از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود! از عطش حسين حيا كردم ، لب به آب خواستن باز نكردم و اشك در ديدگانم جمع شد ...
آن لحظه كه صورتم بر خاك گذاشتند امام حسين آمد و گفت:
به ياد تشنگي ما ادب كردي و اشك ريختي؛ آب ننوشيدي اين هديه ما در برزخ، باشد تا در قيامت جبران كنيم.
منبع:



:: بازدید از این مطلب : 529
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران