امروز موقعیت مناسب بود با هم تلفنی صحبت کردیم خیلی خیلی خوشحال شدم صداتو شنیدم. از بچه گفتیم که از دو قلو آوردن شروع کردم و از سختی های مراقبت از بچه گفتیم و اینکه پرستار اگه بگیریم شبا که نیستش! اصل کاری هم همون موقع س. آخرش هم گفتم اصلا هیچی نخواستیم. دردسر می خوایم؟
اما خدایی پرستار مطمین کجاس که مثل بچه خودت مراقبت کنه از بچه؟ اونم من وسواس و حساس که به هیچ کس جز خودمو خودت اعتماد ندارم. خلاصه سختی های شیرینی(به قول همسری) خواهیم داشت.
(خدایا ما دو عاشق رو به هم برسون گناه داریم)
:: بازدید از این مطلب : 517
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 |
نظرات (0)
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت:
- شما هیچ به گل من نمیمانید. شما هنوز چیزی نشدهاید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکردهاید. شما مثل روزهای اول روباه من هستید. او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر. اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بیهمتا است.
شازده کوچولو باز گفت:
- شما زیبایید ولی درونتان خالی است. بهخاطر شما نمیتوان مرد. البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما میماند، ولی او به تنهایی از همه شما سر است. چون من فقط به او آب دادهام، فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشتهام، فقط او را پشت تجیر پناه دادهام، فقط کرمهای او را کشتهام (بهجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند)، چون فقط به شکوه و شکایت او، به خودستایی او، وگاه نیز به سکوت او گوش دادهام. زیرا او گل سرخ من است
روباه گفت: آدمها این حقیقت را فراموش کردهاند، ولی تو نباید فراموش کنی. تو هر چه را اهلی کنی، همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی...
:: بازدید از این مطلب : 577
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 |
نظرات (0)
عزیزم الان که داشتم به تلویزیون نگاه می کردم مراسم سالگرد بهجت رو نشان می داد و اونایی که از نزدیک می شناختنش راجع بهش می گفتن و از خودم خجالت کشیدم که من کجا و این آدمهای پاک کجا؟؟؟؟؟
تاثیری که روم داشت علاوه بر اینکه حواسم به اعمالم باشه به طور کلی، یاد تو افتادم و حرفی که بهت گفته بودم راجع به علاقه م نسبت به گرفتن هدایای گرانقیمت (با کمال شرمساری). نمی دانم از این همه گناه که مرتکب شدم چرا این توی ذهنم می آمد و نمی رفت. اینقدر به خاطر این حرفم پشیمانم که اشکام سرازیره. تصمیم گرفتم بیام اینجا و بهت بگم عزیزم من نمی خوام حتی توی یک مورد هم نا آگاهانه دنیوی فکر کنم و استثنا بدانم که بعنوان اثبات عشق باشه. هر چی که همسرم بهم هدیه بده بالاتر از عشق پاک و خالصانه و بی ریاش نیست و اینکه بهترین همراهمه توی مسیر خدا پرستی. تا وقتی که این دو تا رو دارم انگار همه چیز دارم و اثبات عشقت هم همراهی منه نه هدایای آنچنانی.
:: بازدید از این مطلب : 551
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 |
نظرات (0)