نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

افتخار زنان همین بس که روز میلاد برترین گوهر خلقت

بانوی بهشت، فاطمه زهرا(س) روز زن نامیده شده است . . .

روز زن مبارک




:: بازدید از این مطلب : 589
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
خداوکیلی هر کی مادر هست و  بعدا میخواد مادر شه تو رو قران برای بچه هاتون مادری کنید نه فقط رفع مسئولیت




:: بازدید از این مطلب : 515
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایران و روم جنگ شد و در این جنگ ایرانیها
پیروز شدند و قسطنطنیه که پایتخت روم بود به محاصره ی ارتش ایران در آمد و سقوط آن نزدیک شد .

مردم رم فردی را به نام هرقل به پادشاهی برگزیدند. هرقل چون پایتخت را در خطر می دید، دستور داد که خزائن جواهرت روم را در چهار کشتی بزرگ نهادند تا از راه دریا به اسکندیه منتقل سازند تا چنانچه پایتخت سقوط کند، *گنجینه ی روم بدست ایرانیان نیافتد.

اینکار را هم کردند. ولی کشتیها هنوز مقداری در مدیترانه نرفته بودند که ناگهان باد مخالف وزید و چون کشتیها در آن زمان با باد حرکت می کردند، هرچه ملاحان تلاش کردند نتوانستند کشتیها را به سمت اسکندریه حرکت دهند و کشتی ها به سمت ساحل شرقی مدیترانه که در تصرف ایرانیان بود در آمد.

ایرانیان خوشحال شدند و خزائن را به تیسفون پایتخت ساسانی فرستادند.
خسرو پرویز خوشحال شد و چون این گنج در اثر تغییر مسیر باد بدست ایرانیان افتاده بودخسرو پرویز آنرا ( گنج باد آورده ) نام نهاد.
از آنروز به بعد هرگاه ثروت و مالی بدون زحمت نصیب کسی شود، آنرا بادآورده می گویند.

_________________




:: بازدید از این مطلب : 540
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
به گزارش آخرین نیوز، دختر کوچکی هر روز پیاده بهمدرسه می‌رفت و بر

می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابریبود، دختر بچه

طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.

بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفانو رعد و برق شدیدی درگرفت.

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راهبازگشت از طوفان بترسد یا اینکه

رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که بااتومبیل بدنبال دخترش برود. با

شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجریدرید، با عجله سوار

ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.

اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشهپیاده به طرف منزل در

حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد، به آسمان

نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.

زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند،شیشه پنجره را پایین کشید و از

او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟

دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظربیاید، چون خداوند دارد

مرتب از من عکس می‌گیرد!

باشد که خداوند همواره حامی شما بوده وهنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی

کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!




:: بازدید از این مطلب : 505
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه باشه!!! میگم …
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
عشق خام و ناقص میگه: من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
ولی عشق کامل و پخته میگه: بهت نیاز دارم چون دوست دارم
“سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه ... Razz




:: بازدید از این مطلب : 616
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
سال ها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه بسر می بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد.

یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید.
ما مدتی با هم بودم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم می شدم و او مرا از دزدان شب محافظت می کرد.
تا روزی که آن سگ بیمار شد.به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد ، تا کرم برداشت. دامپزشک، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگه داری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود. صاحب سگ نتوانست این کار بکند. از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد.
من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد، ولی وقتی دید مصر هستم، رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت. هرگز او را ندیدم.
تا این که روزی برگشت از سوراخی مخفی وارد شده بود، این راه اختصاصی او بود. بدون آن زخم وحشتناک. او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود.

نمی دانم چه کار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود؛ اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک می کرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود ، بازگشته بود.
در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ، آن نگهبان را ملاقات کردم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را لرزاند.
او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود، هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی می داده و صبح پیش از این که کسی متوجه حضورش بشود، از آنجا می رفته. هرشب ...

من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم؛ اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بی کرانگی قلبش مرا در خود خرد کرد و فرو ریخت. او همیشه از استادان من خواهد بود.




:: بازدید از این مطلب : 556
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
از یک گروه از دانش اموز خواستد اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند...
علی رغم اختلاف نظر ها، اکثرا اینها را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:

اهرام مصر

تاج محل

دره بزرگ (به نام گراند کانیون در امریکا)

کانال پاناما

کلیسای پطرس مقدس

دیوار بزرگ چین

آبشار نیاگارا


آموزگار هنگام جمع کردن نوشته های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.
از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد...
دختر جواب داد : بله کمی مشکل دارم، چون تعداد شگفتی ها خیلی زیاد است و نمیدانم کدام را بنویسم!...
آموزگار گفت: آنهایی را که نوشته ای نام ببر شاید ما هم بتوانیم کمک کنیم...
دخترک با تردید چنین خواند:

به نظر من عجایب هفت گانه دنیا عبارتند از:

دیدن

شنیدن

لمس کردن

چشیدن

احساس کردن

خندیدن

دوست داشتن

اتاق در چنان سکوتی فرو رفت که حتی صدای زمین افتادن سنجاق شنیده می شد...!

آن چیزهایی که به نظرمان ساده و معمولی میرسند، آنها را نادیده و دست کم میگیریم، حقیقا شگفت انگیزند...با ملایمت به یادمان می آورند که با ارزش ترین چیزهای زندگی ساخته دست انسان نیستند و آنها را نمیتوان خرید ، آن قدر خود را مشغول نکنید که بی توجه از کنارشان بگذرید..........




:: بازدید از این مطلب : 616
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
سلاو و ۱۰۰ سلام .

درود و فراوان درود .

دوستان امیدوارم در کنار هم بتونیم لحضات خوشی رو داشته باشیم .

خیلی خوشحالم که ورودم مصادف با تولد بانوی ۲ عالم فاطمه زهرا(س) شد .

این عید رو به همه مخصوصا به مادران تبریک میگم .

یه پیشنهاد واسه نویسندگان : در عنوان مطلب اول اسمتونو ینویسید بعد عنوان مطلب رو ٬

 اونم به این دلیل  که پس از گذشت چند ماه دیگه نمیتونید مطالب فدیمی تون رو پیدا کنید .

البته من این طور مینویسم اگه دوست داشتید انجام بدید . ( نگید این چه قدر دستور میده ها )

 




:: بازدید از این مطلب : 642
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

خدا ذاتا شریک ندارد(توحید ذاتی)

لااله الّا الله

لا اله الا الله

یكى از اقسام توحید، توحید ذاتى است توحید ذاتى بدین معناست كه ذات خداوند یكتاست و شریكى ندارد. از بیانات حضرت امیر (ع) می توان بلندترین معانی توحید را مشاهده کرد؛ «نظیر و شبیهى براى خدا نیست تا همسانش باشد.» (نهج البلاغه، خطبه 181) در جایى دیگر مى‏فرماید: «یگانه‏اى است كه همچون دیگر چیزها نیست» (التوحید، ص 83)  همچنین مى‏فرماید: «بر وجود خویش به نیروى خلقتش گواه است و بر ازلیت‏خویش به حدوث آفریدگانش گواه است و بر همسان ناپذیرى‏اش به همسانى آفریدگان» (نهج البلاغه، خطبه 152) و یا در قرآن آمده است که «ءارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار» (یوسف/ 39) «آیا خدایان متفرق بى‏حقیقت بهترند یا خداى یكتاى قاهر».

از این بیانات به خوبی توحید ذاتى بدست می آید. اولین‏ شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بى‏نیازى اوست، یعنى ذاتى است كه در هیچ جهتى به هیچ موجودى ‏نیازمند نیست و به تعبیر قرآن «غنى‏» است، همه چیز به او نیازمند است و از او مدد مى‏گیرد و او از همه غنى است. ‏یا ایها الناس انتم الفقراء الى‏الله و الله هو الغنى» (فاطر/15)

بنیان و اساس توحید ذاتی را این مطلب شکل می دهد که میان خدا و دیگر موجودات تمایز و تباین ذاتى وجود دارد.  منظور از تباین ذاتى خدا و خلق آن است كه بارى تعالى در ذات و تمامى صفات و شئون، حقیقتا از آفریدگان خود متمایز بوده است و هیچ گونه سنخیت و مشاركتى میان خالق و مخلوق نیست. این موضوع از مسلمات و قطعیات كتاب و سنت در باب خداشناسى است.

حضرت امیر (ع) در این باره می فرمایند:

«دلیل خدا، نشانه‏هاى آشكار او است و وجودش، بودن او است و معرفتش یگانه دانستن او است و توحید، متمایز ساختنش از آفریدگان او است و حكم تمایز، جدایى وصفى است نه دورى مكانى. خدا پروردگار آفریننده است نه پرورش یافته و آفریده . هر آنچه به تصور در آید، به خلاف او است .» (الاحتجاج، ج 1، ص 299)

نیز مى‏فرماید: «ستایش خداى را است كه به آفریدگانش بر خویش دلالت مى‏كند ... از آفریدگان جدا است، ولى نه آن كه از آنها به مسافتى دور باشد . . . جدایى‏اش از چیزها با غلبه و قدرت است و جدایى چیزها از او با خضوع و بازگشت‏به سوى او است .» (نهج البلاغه، خطبه 152)

این حدیث به خوبی بیان می کند که خداوند متعال با تمامى مخلوقات جدایى و بینونت دارد و این محتوای توحید ذاتی است. خداوند سبحان شبیه ندارد و به هیچ صورتى - حتى وهمى - همسان نیست:

«ستایش خداى را است كه وهم‏ها را از این كه جز بر وجود او دست‏ یابند، ناتوان ساخته است و خردها را از تصور ذاتش - كه بى‏شبیه است - باز داشته است . در ذات او تفاوتى نیست و با عدد، هر چند كامل باشد، به شمارش و تجزیه درنمى‏آید . از چیزها جدا است ولى نه آن ‏كه دور باشد.» (التوحید، ص 73، حدیث 27)

یگانگی ذات خداوند متعال دو معنا دارد: نخست اینکه در هستی خود بی‎نیاز از علت است و همه موجودات خواه مادی باشند یا مجرد از ماده، خواه جوهر باشند یا عرض، جاندار باشند یا بی جان ـ ممكن الوجود ـ نیازمند و معلول اویند و دوم اینکه، ذات خداوند مركب از اجزاء نیست، و هیچ گونه كثرت و تعدد در ذات الهی راه ندارد چراکه ترکیب ناشی از محدودیت وجود است، و چون وجود خداوند نامتناهی و نامحدود است، هیچگونه تركیبی  ذات او راه ندارد:

«ستایش خداى واحد احد صمد یگانه را است كه از چیزى وجود نیافته است و آفریدگانش را از چیزى نیافریده است. به وسیله قدرتش از چیزها جدا است و چیزها از او جدایند. چیزها را هنگام آفرینش محدود ساخت تا ناهمسانى‏شان با خویش و ناهمسانى خویش را با آنها آشكار كند .» (همان، ص 41، حدیث 3)

صدرالمتالهین شیرازی می گوید: «این چنین پروردگارم مرا با برهان آسمانى به صراط مستقیم راه نمود كه وجود و موجود و آنچه هست منحصر در یك حقیقت است و . . . در دار حقیقت موجودى جز خداوند نیست . آنچه در عالم وجود، غیر واجب معبود، به نظر مى‏آید، تنها عبارت از ظهور ذات و تجلى صفات او است كه در حقیقت، آن هم عین ذات او است; چنان‏كه در لسان عرفابر این حقیقت تصریح شده است

در جایى دیگر مى‏فرماید:  ستایش خداى را است كه از چیزى وجود نیافته است و موجودات را از چیزى نیافریده است . . . در صفات، از آنچه آفریده است جدا است‏» (التوحید، ص 69، حدیث 26)

لا اله الا الله

از امیرمؤمنان علیه السلام پرسیدند: «پروردگارت را با چه شناختى؟» فرمود: «با آن چه خود فرموده است» پرسیدند: «خداوند چگونه خود را معرفى كرده است؟» فرمود: «لا تشبهه صورة و لا یحس بالحواس و لا یقاس بالناس، قریب فى بعده، بعید فى قربه، فوق كل شیى و لا یقال: شیى فوقه، امام كل شیى و لا یقال: له امام، داخل فى الاشیاء لا شیى فى شیى داخل، و خارج من الاشیاء، لا شیى من شیى خارج، سبحان من هو هكذا و لا هكذا غیره و لكل شیى مبتدء .» (التوحید، ص 285، حدیث 2)

و یا در جای دیگر می فرمایند: «قریب من الاشیاء غیر ملامس، بعید منها غیر مباین، متكلم لا برویة مرید لا بهمة، صانع لا بجارحة .» (نهج البلاغة، خطبه 179)

این تعبیرها و تمامى روایاتى كه بدین مضمون نقل شده‏اند، بر وجود دو حقیقت - كه یكى قائم به خود و دیگرى نیازمند و قائم به غیر است. در حقیقت، او به اشیا از خود آنها نیز نزدیك‏تر است: قریب من الاشیاء، ولى در همان حال، غیر از آنها است: غیر ملامس. از اشیا دور است، اما نه به‏گونه بعد مكانى كه خداوند در جایى و اشیا در جایى دیگر باشند . مباینت‏ به معناى جدایى مكانى نیست، بلكه بینونت‏حقیقى و ذاتى است.

اما نکته ظریف و بسیار مهم این است که همانطور که از محتوای احادیث نیز بر می آمد تاکید بر جدایی (نه به معنای حسّی) خداوند و بندگان همراه با نوعی پیوند و اتصال (نه به معنای حسّی) است. برای رسیدن به معنای درستی از توحید باید هر دوی این معانی را مدّنظر قرار داد به گونه ای که تاکید بر هر یک از این دو بدون دیگری می تواند مانع این شود که توحید به معنای دقیق به ذهن متبادر شود. فلاسفه اسلامی بر هر دوی این معانی تکیه دارند. برای نمونه صدرالمتالهین شیرازی می گوید:

«این چنین پروردگارم مرا با برهان آسمانى به صراط مستقیم راه نمود كه وجود و موجود و آنچه هست منحصر در یك حقیقت است و . . . در دار حقیقت موجودى جز خداوند نیست . آنچه در عالم وجود، غیر واجب معبود، به نظر مى‏آید، تنها عبارت از ظهور ذات و تجلى صفات او است كه در حقیقت، آن هم عین ذات او است; چنان‏كه در لسان عرفا بر این حقیقت تصریح شده است.»  (الاسفار الاربعة، ج 2، ص 292)




:: بازدید از این مطلب : 572
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
خداوند در قرآن می فرماید: «اولم یروا الی الطیر فوقهم صافات و یقبضن ما یمسکهن الا الرحمن انه بکل شی ء بصیر؛ آیا به پرندگان بالای سرشان ننگریسته اند که بال هایشان را باز و بسته می کنند؟ آنها را جز (خدای) رحمان نگاه نمی دارد. مسلما او به هر چیزی بیناست» (ملک / 19) یعنی صنع الهی را نمی بینند؟

مقصود از دیدن صنع الهیخیلی چیزها در عالم هست که اگر انسان، ساده آن مطلب را ببیند به نظرش می آید که غیر از این دیگر چیزی امکان پذیر نیست ولی یک وقت انسان می بیند که در همین عالم چیزهای دیگری بر ضد آنچه که وجود دارد امکان پذیر هست اما بدون آنکه آنچه که بر ضد این است درواقع مخالف این باشد بلکه امری است مافوق این. حال برایتان مثالی عرض بکنم. من نمی دانم این مطلب حقیقت است یا افسانه، می گویند اول باری که هواپیما پیدا شده بود شخصی به حکیمی از حکیمان قدیم ایران که معلوم می شود آن سوال کننده هم خودش یک آدم نیمه مطلعی بوده و لهذا طرح قضیه را به صورت غلط کرده است گفته بود: شما فیلسوفان مدعی هستید که یک جسم ثقیل و سنگین لازمه طبیعتش به طور جبر این است که توجه به مرکز زمین دارد و لهذا اگر ما سنگی را در بالا رها کنیم به طرف مرکز زمین حرکت می کند، یک قطعه آهن را رها کنیم، به طرف مرکز زمین حرکت می کند. گفت بله. گفت: اخیرا یک صنعتی در اروپا پیدا شده است که این صنعت نظریه شما را باطل کرده است، معلوم می شود که جسم ثقیل هم می تواند آن بالا بایستد بدون اینکه به زمین سقوط کند. می گویند: آن حکیم گفت: چنین چیزی محال است و امکان ندارد. البته طرح این حرف به این صورت برای آن حکیم از اول غلط بوده چون آن چیزی که آن حکیم گفته محال است، الان هم محال است یعنی اگر ما یک جسم ثقیلی را رها کنیم بدون اینکه یک نیروی مقاومتی در مقابل نیروی ثقل وجود داشته باشد، محال است سقوط نکند. در آن داستان بوعلی سینا و ابوسعید ابوالخیر نیز ابوسعید همین سوال را مطرح کرد. می گویند در حمام او با یک قدرت به اصطلاح عرفانی خاص تشت مسی را به طرف بالا انداخت و تشت آنجا ایستاد، گفت: شما حکیمها که می گویید یک جسم ثقیل اگر بالا برود طبعا باید بیفتد این چرا نمی افتد؟ بوعلی گفت: ما حکیمها می گوییم بدون قاسر نمی ایستد یعنی بدون یک قوه دیگری که بیاید اثر آن قوه را خنثی کند ولی الان اراده یک عارف مانع سقوط اوست، الان هم او می خواهد بیفتد پایین ولی فعلا اراده یک مرد کامل مانع افتادن است.

حال، در مورد هواپیما معلوم است که اگر یک قوه دیگری به نام قوه بخار نباشد که هواپیما هیچ وقت آن بالا نمی ایستد. طرح مساله به این صورت غلط است ولی این نشان می دهد که اگر صنعی و صنعتی در کار باشد، اگر تدبیری در کار باشد، آن تدبیر می تواند با ترکیب کردن نیروها عملی بر ضد عمل نیروی دیگری انجام بدهد. جسم مرغ هم در آسمان چنین چیزی است یعنی اگر خداوند متعال نیروی پرواز کردن و آن بالها و آن لوازمی که برای پرواز لازم است در وجود این حیوان قرار نداده بود، این حیوان هم اگر خودش را از پشت بام رها می کرد چون جسم سنگین است می افتاد پایین ولی ببینید خداوند چه تدابیری در وجود این حیوان به کار برده است و چه نیروهای دیگری در این عالم خلق کرده است که اثر یک نیرو را خنثی می کند. از اینجا شما بفهمید که در همه چیز عالم این جریان هست یعنی ما اگر الان می گوییم منظومه شمسی داریم، خورشید مرکز است، زمین به دورش می چرخد و در هر 365 روز تقریبا یک دور به دور خورشید می چرخد، همچنین به دور خودش می چرخد، خیال می کنیم که اینها اموری است که باید باشد و خلاف اینها محال است. چنین چیزی نیست، سررشته همه اینها به دست خداوند است. اگر کسی نظر به مسبب الاسباب داشته باشد ( چون به آن سبب هم که نگاه کند می بیند یک سببی دارد، باز آن سبب یک سبب دیگری دارد و آن سبب یک سبب دیگری و. .. ) فورا می فهمد که نگهدارنده همه اسباب یعنی آن قدرتی که تمام اسباب و وسائط و وسائل در اختیار اوست، ذات مقدس پروردگار است.

بشر اساسا پرواز در هوا و سیر بر روی آب را که همین کار کشتی باشد از همین جودهایی که در عالم طبیعت وجود دارند الهام گرفت یعنی وقتی که انسان مرغ را دید که در آسمان پرواز می کند، فهمید پس این یک امری است عملی، یک حساب و قانونی دارد، تا هر حدی که بشر بتواند آن حساب و قانون را کشف کند، از آن حساب و قانون می تواند استفاده کند. می فرماید: «اولم یروا الی الطیر فوقهم صافات؛ آیا مرغ را در بالای سر خود درحالی که اینها صافات هستند نمی بینند؟» «صافات» را به دو معنا می توانیم بگیریم: یکی اینکه در بالای سرش صف زده اند مثل آن وقتی که مرغها مخصوصا بعضی از آنها با صف حرکت می کنند ولی مفسرین گفته اند مقصود آن معنایی است که به آن «صفیف» می گویند. این مطلب در فقه مطرح است که بعضی از مرغها در حین پرواز بیشتر صفیف دارند یعنی بیشتر بال می زنند، بالشان را مرتب حرکت می دهند مثل گنجشک. بعضی حیوانات کمتر بال می زنند و بیشتر بالها را پهن می کنند و در حالی که بالهایشان پهن است حرکت می کنند مثل کرکس که انسان می بیند وقتی در آسمان است اغلب بال نمی زند یعنی در حالی که بالهایش پهن است مثل بال هواپیما حرکت می کند بدون اینکه بال بزند. مقصود از «صافات» این است: در حالی که صفیف دارند یعنی در حالی که بالها را همین جور باز کرده اند و دارند حرکت می کنند. «و یقبضن» و احیانا قبض می کنند. ( آن حالت بسط و پهن کردن را «صفیف» می گویند، حالت قبض و جمع کردن بال را که جمع می کند و دوباره باز می کند «قبض» می گویند. ) آیا اینها را در بالاسر خود نمی بینند؟ کیست که اینها را در آن بالا نگهداری می کند؟ غیر از خدا کیست؟ چون خداست که اینهمه نیروها و قانونها و ضابطه ها را قرار داده است و اگر نخواهد، همه اینها نقض می شود. «انه بکل شی ء بصیر» خدا به همه چیز بیناست یعنی اینهمه اسرار در عالم هست و خدای متعال این اسرار عالم را از هر کس دیگر بهتر می داند چون خودش خالق عالم است.




:: بازدید از این مطلب : 558
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران