نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

ارتداد در ادیان یهود ، مسیحیت و زرتشت

ارتداد

ارتداد در تمام ادیان و آیین هایی که در گذشته وجود داشته ودارد با توجه به خواسته ها و ادله هایی مورد پذیرش بوده ودر برخی مواقع نیز اجرا شده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند.

در این مبحث اشاره ای گذرابه حکم ارتداد در ادیان یهود،مسیحیت وزرتشت می کنیم.

 

ارتداد در آیین یهود

آیین یهود بر این باور است که«در زمانی که حضرت موسی(ع)برای نزول تورات در کوه طور معتکف شد و مدت غیبت او به طول انجامید، بنی اسرائیل به هارون مراجعه کردند و از او خواستند خدای مجسّمی برای آنان قرار دهد، و لذا هارون از آنان خواست هر چه جواهر آلات به همراه خویش دارند بیاورند و آنها چنین کردند و سپس هارون، جواهرات را به شکل گوساله ای در آورد و بنی اسرائیل آن را پرستیدند، و هنگامی که موسی(ع)از این انحراف اطلاع یافت، سخت بر آشفت و از جانب خداوند فرمان رسید که کاهنان، یعنی فرزندان (لاوى)، همه کسانی را که بر غیر خدا سجده کرده اند بکشند و چنین شد و در آن روز، سه هزار نفر از بنی اسرائیل کشته شدند. (1)

بخشی از این حکایت در قرآن کریم نیز انعکاس یافته است، از جمله :

(وَاِذْقِالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَکُمْ بِاتّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْر لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ.).(2)

«وآن هنگام را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من ،شما بدان سبب که گوساله را پرستیدید بر خود ستم روا داشتید،اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یک دیگر را بکشید ،که چنین کاری در نزد آفریدگار ستوده تر است،پس خدا توبه شما را پذیرفت زیرا توبه پذیر ومهربان است»

با این تفاوت که در تورات، سازنده گوساله شخص هارون، برادر موسی(ع)معرفی شده، ولی در قرآن از سامری یاد شده، و هارون در این انحراف بی گناه قلمداد شده و حتی به تلاشهای او در جلوگیری از انحراف اشاره رفته و از عدد مبالغه آمیز سه هزار نفر نیز یاد نشده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند

همچنین در تورات از رفع عقوبت ارتداد به وسیله توبه، سخنی به میان نیامده است؛ بدین معنا که کیفر مرتد از نظر تورات قتل است، چه توبه کند و چه نکند، ولی در قرآن کریمْ جمله (فَتابَ عَلَیْکُمْ) می تواند ناظر به رفع کیفر مرتد در صورت توبه باشد، و فقهای اسلام همگی معتقدند که باید به مرتد ملّی فرصت داد که توبه کند و در صورت بازگشت، مجازات اعدام از او برداشته می شود.

همچنین در تورات، از نظر مجازات، تفاوتی بین زن و مرد مرتد وجود ندارد، ولی فقهای اسلام معمولاً مجازات زن مرتد را اعدام ندانسته اند.

 

ارتداد در آیین مسیحیت

مسأله ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند، هر چند که بعضی از رهبران مذهبی مسیحیّت - شاید تحت تأثیر مکتب اسلام - پذیرفته اند که توبه مرتد، مجازات اعدام او را رفع می کند.

به عنوان نمونه، «آلبرماله» (3) می نویسد: بسط قلمرو امت نصارا در اروپا، در قرون وسطی تحقق یافت و در نتیجه مسلمانان نیز از اسپانیا رانده شدند.در این زمان، دو گروه به نام سالکان (لیون) و مرتدان (آلبی ها) به وجود آمدند و مرتدان آلبى، مانند ایرانیان قدیم معتقد به مبدأ خیر و شر بودند و مسیح را فرشته ای که مبدأ خیر فرستاده می شناختند و نیز معتقد به تناسخ بودند و به همین جهت از خوردن گوشت حیوانات اجتناب می کردند.

این عقیده در (لانگدوک) به سرعت انتشار یافت و روحانیان کاتولیک را از اعتبار خود ساقط ساخت و به همین جهت، روحانیان به این مرتدان و قوم ترک (غیر مسیحى) به یک چشم می نگریست. سرانجام به دستور پاپ، جنگ صلیب بر ضد مرتدان آغاز شد و (آلبی ها) قتل عام شدند.

ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند

به دنبال جنگ صلیب، دادگاههای تفتیش عقاید به وجود آمد. در این دادگاهها برای اعتراف، از شکنجه استفاده می شد و آنها که اعتراف به گناه می کردند، عقوبت سهلتری داشتند، ولی آنان که اعتراف نمی کردند یا قبلاً یک بار دیگر توبه کرده و توبه خود را شکسته بودند(4)، حکمشان این بود که زنده، طعمه حریق شوند.

دادگاههای تفتیش عقاید در فرانسه و ایتالیا مدتها ادامه داشت، ولی در آلمان گاه گاه تشکیل می شد. برخی از روحانیان و به خصوص فرقه (فرانسوا) با تفتیش عقاید مخالف بودند؛ و لذا یکی از این روحانیان می نویسد: اگر پطرس و پولس مقدس نیز به این دیوان احضار می شدند، برائت ذمه حاصل نمی کردند.).

در دائرة المعارف دینی (میرچاالیاده)، ذیل ماده Apostasis آمده است:

 

ارتداد در آیین زرتشت

مجازات مرتد در آیین مجوس نیز اعدام بود - اعم از این که مرتد، ایرانی باشد یا غیر ایرانی - و برای این مطلب که مجازات مرتد در آیین مجوس اعدام بوده، ادله و شواهد فراوانی وجود دارد و از آن جمله، متن نامه (تنسر)، موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان می باشد که در تاریخ طبرستان موجود است و به صورت مستقل نیز به وسیله مجتبی مینوى، در سال 1311 منتشر شده است.

 

پی نوشت ها:

1) سفر خروج تورات (باب 32)

2) سوره بقره آیه 54

3) تاریخ قرون وسطی،اثر آلبرماله




:: بازدید از این مطلب : 666
|
امتیاز مطلب : 248
|
تعداد امتیازدهندگان : 53
|
مجموع امتیاز : 53
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
از آیه 22 تا آیه 35 سوره معارج که با جمله «الا المصلین* الذین هم علی صلاتهم دائمون» شروع می شد و به جمله «اولئک فی جنات مکرمون» ختم می شد برخی ویژگیهای مومنین واقعی ذکر شده است. در این آیات با توجه به آیه ای که پایان این آیات است روشن می شود که چگونه اشخاصی در عالم آخرت در بهشتهای الهی جای می گیرند و مکرمند، مورد اکرام و احترامند یعنی مورد عنایت و لطف الهی هستند، آنها که از نظر نماز چنانند، از نظر مال و ثروت و انفاقات چنان، از نظر امانتداری چنان از نظر عفت و پاکدامنی چنان، از نظر ادای شهادت و وفای به شهادت چنان، این چیزهایی که ذکر شد. چنان مردمی در بهشتهای الهی قرار می گیرند و مکرمند، پس ایمان و عمل با هم لازم است. کسی به بهشت نمی رود مگر آنکه در ابتدا ایمان داشته باشد و بعد به ایمان جامه عمل بپوشد. پس در واقع طمعهای بیجا باید بریده و قطع بشود.

در ادامه در آیات 36 تا 38 می خوانیم: «فمال الذین کفروا قبلک مهطعین* عن الیمین و عن الشمال عزین* ایطمع کل امری منهم ان یدخل جنة نعیم، پس چیست کافران را که به سوی تو می شتابند، دسته دسته از راست و چپ هجوم می آورند؟ آیا هر کسی از آنها طمع دارد که در بهشت پرنعمت در آورده شود»؟ معلوم می شود گروهی بوده اند که قرآن اینها را هم کافر می خواند، حال چرا کافر می خواند و چگونه کافرهایی هستند توضیح می دهیم. مردمی بودند که هم ایمان داشتند و هم ایمان نداشتند و البته آن که داشتند در واقع ایمان نبود، ایمان به معنی واقعی نداشتند که آنها را منجر به اطاعت و تسلیم امر خدا و منجر به عمل کند ولی در عین حال دغدغه راست بودن دعوت پیغمبر را هم شدیدا داشتند با اینکه ایمان نداشتند و در گروه مومنین نبودند باز گروه گروه می آمدند دور پیغمبر می نشستند و در دل خودشان این طمع را به شکلی پرورش می دادند که شاید ما هم از این نعیمهایی که در عالم دیگر هست بهره مند بشویم یعنی می خواستند ایمان نیاورده و عمل نکرده وعده ها و نویدهای پیغمبر درباره آنها صادق بشود، چرا؟ از آیات بعد روشن می شود که یک نوع خودبینی خاصی در این مردم وجود داشته است. بعضی افراد خود و نژادشان را به گونه ای پیش خودشان فرض می کردند که ما فقط به دلیل اینکه ما هستیم مثلا به دلیل اینکه از اولاد ابراهیم هستیم یا در اطراف کعبه پرورش یافته و بزرگ شده ایم از ما بهتر و بزرگتری در عالم وجود ندارد. اگر چنین چیزهایی که پیغمبر می گوید وجود داشته باشد، اگر اینها را به ما ندهند پس به کی می خواهند بدهند؟! یک چنین فکر احمقانه ای. اگر ما به بهشت نرویم پس کی می خواهد به بهشت برود؟! همان معیارهایی را که برای بزرگی و شرافت و استحقاق و لیاقت پیش خودشان داشتند به کار می بردند و آن معیارهایی که اسلام به کار می برد که همه بر مقیاس ایمان و عمل بود اصلا در اینها اثر نمی گذاشت. اینها در جاهلیت به گونه ای پرورش پیدا کرده و بزرگ شده بودند که خودشان را مردان خیلی بزرگ و شریف می دانستند. این افراد امتیازاتی در دنیا کسب کرده بودند و در مقابلشان یک عده بردگان و ضعفا و مردمانی قرار داشتند که خود اینها آنها را اراذل و پستها می نامیدند و بعلاوه با خودشان فکر می کردند اینکه ما این همه امتیازات داریم دلیل بر این است که یک شرافتی داریم که خدا این امتیازات را به ما داده، به همین دلیل که در این دنیا این امتیازات را به ما داده است، در آن دنیا هم امتیازات آن دنیا را قطعا به ما خواهد داد. حالا چهار تا آدمهای اراذل – به قول خود آنها – یعنی پست و منحط و رذل از قبیل غلام و نوکر و سیاه آمده اند ایمان آورده اند، این چه ارزشی دارد؟ اگر بنا بشود چنین چیزهایی وجود داشته باشد، به همین دلیل که آنچه ما امروز داریم به سبب شرافت ذاتی ماست، آنجا هم چنین است.




:: بازدید از این مطلب : 625
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

میراث پیامبران چیست؟

اخلاق پیامبر در خانواده

اهل سنت حدیثى در كتاب هاى مختلف خود از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به این مضمون نقل كرده اند كه فرمود: نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ما تَرَكْناهُ صَدَقَةٌ: «ما پیامبران ارثى از خود به یادگار نمى گذاریم، و آنچه از ما بماند باید به عنوان صدقه در راه خدا مصرف شود».

و گاه آن را با حذف جمله اول، به صورت«ما تَرَكْناهُ صَدَقَةٌ» نقل كرده اند.

سند این حدیث، غالباً در كتب معروف اهل سنت به «ابوبكر» منتهى مى شود كه بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) زمام امور مسلمین را به دست گرفت، و هنگامى كه حضرت فاطمه(علیها السلام) و یا بعضى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) میراث خود را از او خواستند، او به استناد این حدیث از دادن میراث به آنان سر باز زد!.

قابل توجه این كه:

در مدرك اخیر در حدیثى از «عایشه» چنین مى خوانیم: «فاطمه(علیها السلام) و عباس، بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزد ابوبكر آمدند و میراثشان از ناحیه پیامبر را مى خواستند، آنها در آن موقع زمینشان را در «فدك» و سهمشان را از «خیبر» مطالبه مى كردند.

ابوبكر گفت: من از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم گفت: «ما چیزى را به ارث نمى گذاریم و آنچه از ما بماند صدقه است...».

هنگامى كه فاطمه(علیها السلام) این سخن را شنید، با حالتى خشمگین «ابوبكر» را ترك كرد و تا آخر عمر با او یك كلمه سخن نگفت».

این حدیث از جهات مختلفى قابل نقد و بررسى است ولى آنچه در حوصله این تفسیر مى گنجد، امور زیر است:

1 ـ این حدیث با متن قرآن سازگار نیست، و طبق قواعد اصولى كه در دست داریم، هر حدیثى كه موافق «كتاب اللّه» نباشد، از درجه اعتبار ساقط است، و نمى توان به عنوان حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یا سائر معصومین(علیهم السلام) روى آن تكیه كرد.

در آیات فوق، خواندیم «سلیمان» از «داود» ارث برد، و ظاهر آیه مطلق است و اموال را نیز شامل مى شود. و در مورد «یحیى» و «زكریا» مى خوانیم: یَرِثُنِى وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ:

«فرزندى به من عنایت كن كه از من و از آل یعقوب ارث برد».(1)

مخصوصاً در مورد «زكریا» بسیارى از مفسران روى جنبه هاى مالى تكیه كرده اند.

به علاوه، ظاهر آیات «ارث» در قرآن مجید عام است و همه را شامل مى شود.

افتخار انبیاء و سرمایه آنها علم و دانش بوده است، و مهمترین چیزى كه از خود به یادگار گذاشتند، برنامه هدایت بود، و كسانى كه سهم بیشترى از این علم و دانش را بر گرفتند، وارثان اصلى پیامبرانند

2 ـ روایت فوق، معارض با روایات دیگرى است كه نشان مى دهد: ابوبكر تصمیم گرفت «فدك» را به «فاطمه»(علیها السلام) بازگرداند، ولى دیگران مانع شدند.

3 ـ روایت معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) در بسیارى از كتب اهل سنت و شیعه آمده است كه: العُلَماءُ وَرَثَةُ الأَنْبِیاءِ: «دانشمندان وارثان پیامبرانند».

و نیز از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده: اِنَّ الأَنْبِیاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِیْناراً وَ لا دِرْهَماً: «پیامبران درهم و دینارى از خود به یادگار نگذاردند».

از مجموع این دو حدیث چنین به نظر مى رسد: هدف اصلى این بوده كه روشن سازند، افتخار انبیاء و سرمایه آنها علم و دانش بوده است، و مهمترین چیزى كه از خود به یادگار گذاشتند، برنامه هدایت بود، و كسانى كه سهم بیشترى از این علم و دانش را بر گرفتند، وارثان اصلى پیامبرانند، بى آن كه نظر به اموالى داشته باشد كه از آنان به یادگار مى ماند، بعداً این حدیث نقل به معنى شده و سوء تعبیر از آن گردیده، و احتمالاً جمله «ما تَرَكْناهُ صَدَقَةٌ» كه استنباط بعضى، از روایت بوده است بر آن افزوده اند.

براى این كه: سخن به درازا نكشد، گفتار خود را با بحثى از مفسر معروف اهل سنت «فخر رازى» كه در ذیل آیه 11 سوره «نساء» آورده است پایان مى دهیم:

او مى گوید: یكى از تخصیص هائى كه بر این آیه (آیه ارث فرزندان) وارد شده است، چیزى است كه در مذهب اكثر مجتهدین (اهل سنت) است، كه پیامبران(علیهم السلام) چیزى به ارث نمى گذارند، و شیعه (عموماً) در این بحث مخالفت كرده اند روایت شده است هنگامى كه «فاطمه»(علیها السلام) میراث خود را مطالبه كرد، آنها به استناد حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله): «نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ما تَرَكْناهُ صَدَقَةٌ»، او را از ارث خود باز داشتند، در این هنگام فاطمه(علیها السلام) به عموم آیه فوق (آیه ارث فرزندان) استدلال كرد، گوئى مى خواست به این حقیقت اشاره كند كه عموم قرآن را نمى شود با خبر واحد تخصیص زد.

«فخر رازى» آن گاه مى افزاید: شیعه مى گوید: به فرض كه تخصیص قرآن به خبر واحد جایز باشد، در اینجا به سه دلیل جایز نیست:

نخست این كه: این بر خلاف صریح قرآن است كه مى گوید «زكریّا» از خدا تقاضا كرد فرزندى به او بدهد كه از وى و «آل یعقوب» ارث ببرد.

هر حدیثى كه موافق «كتاب اللّه» نباشد، از درجه اعتبار ساقط است، و نمى توان به عنوان حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یا سائر معصومین(علیهم السلام) روى آن تكیه كرد

و همچنین قرآن مى گوید: سلیمان از داود ارث برد؛ زیرا نمى توان این آیات را حمل بر وراثت علم و دین كرد، چون این یك نوع وراثت مجازى است؛ چرا كه این پیامبران، علم و دین را به فرزندان خود آموختند، نه آن كه از خود گرفتند و به آنها واگذار كردند، وراثت حقیقى تنها در مال تصور مى شود (كه از كسى بگیرند و به دیگرى بدهند).

دیگر این كه: چگونه ممكن است «ابوبكر» از این مسأله كه نیازى به آن نداشته است آگاه باشد، اما فاطمه و على(علیهما السلام) و عباس كه از بزرگ ترین زاهدان و دانشمندان بودند، و با مسأله وراثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) سر و كار داشتند از آن بى خبر بمانند؟

چگونه ممكن است پیامبر(صلى الله علیه وآله) این حدیث را به كسى تعلیم كرده باشد كه نیازى نداشته و از كسى كه نیاز داشته، دریغ دارد؟.

سوم این كه: ممكن است جمله «ما تَرَكْناهُ صَدَقَةٌ» دنباله «لا نُوَرِّثُ» است و مفهومش این است: اموالى را كه ما به عنوان صدقه اختصاص داده ایم در دائره میراث قرار نمى گیرد.

سپس «فخر رازى»، جواب كوتاهى به استدلالات مشهور فوق مى دهد و مى گوید: «فاطمه(علیها السلام) بعد از گفتگو با ابوبكر، به آن گفتگو راضى شد، و اجماع بر این منعقد شده است كه: سخن ابوبكر درست است! وَ اللّهُ أَعْلَم».

ولى روشن است: پاسخ «فخر رازى» درخور استدلال هاى فوق نیست؛ زیرا همان گونه كه از منابع معروف و معتبر اهل سنت در بالا نقل كردیم، فاطمه(علیها السلام) نه تنها راضى نشد، بلكه چنان خشمگین گشت كه: تا پایان عمر یك كلمه با ابوبكر سخن نگفت.از این گذشته، چگونه ممكن است اجماعى در این مسأله باشد با این كه شخصیتى همچون على و فاطمه(علیهما السلام) و عباس كه در كانون وحى پرورش یافته اند، با آن مخالفت كرده اند؟!.(2)

 

پی نوشت ها :

1 ـ مریم، آیه 6.

2. تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 451.




:: بازدید از این مطلب : 639
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
در آیه چهارم سوره معارج آمده: «تعرج الملائکة والروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة؛ فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند». در اینجا از قیامت تعبیر شده است به روزی که اندازه آن روز پنجاه هزار سال است. اولا یک سؤال در اینجاست که معنی پنجاه هزار سال آن وقت چیست در صورتی که وقتی ما می گوییم سال، یک حسابی است که با گردش سالیانه خودمان می گوییم یعنی آنگاه که زمین ما یک دور به دور خورشید می چرخد ما می گوییم یک سال. اگر هزار بار چرخید می گوییم هزار سال. اگر پنجاه هزار سال بچرخید می گوییم پنجاه هزار سال. در آنجا که به تعبیر خود قرآن دیگر نه ماهی است و نه خورشیدی و نه زمینی و این حسابها همه از بین می رود پس پنجاه هزار سال است یعنی چه؟ این را مفسرین طرح کرده اند، گفته اند مقصود این است که امتدادش امتدادی است که اگر با این مقیاسی که در دست شماست اندازه گیری کنند آن قدر درمی آید.

سؤال دیگر اینکه آیا این روز که پنجاه هزار سال است برای همه مردم، یک زمان مطلق است و یک جور است یعنی همه مردم روز قیامت را پنجاه هزار سال طی می کنند؟ این را از پیامبر اکرم سؤال کردند: یا رسول الله! عجب روز طولانی است! فرمود: به خدای عالم قسم که آن روز بر مؤمن آن قدر می گذرد که یک نماز را می خواند. اینجا هم آیه اساسا راجع به کافرین است. مسئله زمان از یک نظر دیگر هم خیلی قابل توجه است و آن این است که گذشت زمان برای انسان با حالتی که انسان در آن حالت قرار دارد یک نسبت مستقیم دارد یعنی انسان به هر اندازه که خوش باشد احساسش نسبت به زمان منفی می شود. یک کسی که غرق در یک لذتی هست نمی فهمد چگونه این شب صبح شد، گفت:

ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح *** بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم

برعکس، اگر انسان در یک حال بسیار سختی باشد اجزاء زمان بر انسان بسیار کند می گذرد. مثل اینکه کسی را ببرند در خزینه داغ آب حمام که لااقل هشتاد درجه داغ باشد، بگویند ده دقیقه باید اینجا بمانی، آن وقت است که ساعت را حساب می کند و یک ثانیه، از یک ساعت حال عادی قطعا بیشتر بر او می گذرد و به هر نسبت که حال انسان سخت تر باشد زمان بر انسان کندتر می گذرد. این است که زمان را نمی شود به صورت یک امر مطلق در نظر گرفت و گفت اگر روز قیامت پنجاه هزار سال است چقدر طولانی است! فرمود: برای مؤمن مانند یک نماز است. چگونه یک نماز آنهم برای مؤمن – نه برای غیر مؤمن که پنج دقیقه نماز برایش مثل یک ساعت طول می کشد – کوتاه است! چگونه نماز برای یک مؤمن، وقتی نیست و چقدر کم است! تمام دوره قیامت برای او این گونه است. «فاصبر صبرا جمیلا» خطاب به پیغمبر اکرم است که در مقابل این استعجالها، این مسخره ها و این تحقیرها تو صبر پیشه کن، صبر زیبا (معارج/5).




:: بازدید از این مطلب : 568
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

صفات خدا نشانه توحید صفاتی

توحید

همانطور که پیشتر یادآور شدیم، توحید از اصول مشترک همه مذاهب اسلامی است. در نوشته پیشین به توحید ذاتى پرداختیم که به معنى یکتایی ذات خداوند است و اینک به توحید صفاتى می پردازیم که به معنى نفى هر گونه كثرت و تركیب از ذات خداوند متعال است. در میان مذاهب اسلامی، اشاعره به غیریت صفات و ذات خداوند معتقدند و معتزله توحید را در نفی صفات بطور کلی می دانند ولی امامیه نه مانند معتزله صفات را نفی می کنند و نه مانند اشاعره به غیریت صفات با ذات معتقدند بلکه اعتقاد به عینیت ذات و صفات دارند. شهید مطهری در تعریف توحید صفاتی می فرماید:

«توحید صفاتی، یعنی صفات خداوند از قبیل علم، قدرت، حیات، اراده، ادراك، سمیعیت ، بصیریت ، حقایقی غیر از ذات پروردگار نیستند ، عین ذات پروردگارند ، به این معنی كه ذات پروردگار به نحوی است كه همه‏ این صفات بر او صدق می‏كند و یا (به قولی) به نحوی است كه آثار این‏ صفات بر او مترتب است.»( مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج2)

خداوند واجد همه صفات کمالی است. یعنی خداوند عالم، قادر، حیّ، سمیع، بصیر و ... است. این صفات از نظر مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند اما در واقعیت خارجی مغایرتی بین آنها نیست و از وحدت برخوردارند. به عبارت دیگر، ذات خداوند در عین بساطت همه این کمالات را دارد لذا همه صفات خداوند عین ذات او ست. علم خدا عین قدرت و قدرت، عین اراده و اراده، عین سمع و بصر و... است. ذات الهى و كمالاتش، تنها و تنها یك مصداق دارد و غیریت میان آنها مفهومى و ذهنى است، امّا به لحاظ وجودى، یك وجود است كه هم ذات است و هم صفات. یك حقیقت واحد است كه اعتبارات متفاوت دارد.

حضرت امیر(ع) در «خطبه 1 نهج البلاغه» چنین می فرمایند:

«الحمد لله الذى لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصى نعماءه‏ العادون، و لا یؤدى حقه المجتهدون، الذى لا یدركه بعد الهمم، و لا یناله غوص الفطن، الذى لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود...

«سپاس ذات خدا را، آنكه‏ ستایش كنندگان نتوانند به ستایش او برسند و شمار كنندگان نتوانند نعمتهاى او را برشمارند و كوشندگان نتوانند حق بندگى او را ادا نمایند، آنكه همت ها هر چه دور پروازى كنند كُنه او را نیابند و زیركیها هر اندازه در قعر دریاهاى فطانت فرو روندبه او نرسند، آنكه صفت او را حد و نهایتى و تغیر و تبدلى نیست...»

و در ادامه مى‏فرماید:

«كمال‏الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل موصوف انه غیر الصفة‏و شهادة كل صفة انها غیر الموصوف(1) فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه...»

«اخلاص كامل، نفى صفات از پروردگار است، زیرا موصوف گواهى مى‏دهد كه ذاتش غیر ازصفت است و صفت گواهى مى‏دهد كه او چیزى است غیر از موصوف، و هر كس خداوند را به صفتى توصیف كند، ذات او را مقارن چیز دیگر قرار داده و هر كس خدا را مقارن چیزى قرار دهد... .»

سپاس ذات خدا را، آنكه‏ ستایش كنندگان نتوانند به ستایش او برسند و شمار كنندگان نتوانندنعمتهاى او را برشمارند و كوشندگان نتوانند حق بندگى او را ادا نمایند، آنكه همت ها هر چه دور پروازى كنند كُنه او را نیابند و زیركیها هر اندازه در قعر دریاهاى فطانت فرو روندبه او نرسند، آنكه صفت او را حد و نهایتى و تغیر و تبدلى نیست

اگر ذات خداوند (در واقع و عینیت و نه در مفهوم) غیر از صفات باشد مستلزم محدودیت ذات خداوند است و این با ذات لایتناهی خداوند مغایر است. صفات و اختلاف صفات با یكدیگر لازمه محدودیت‏ وجود است. به عبارت دیگر، اگر چنین باشد كه ذات خداوند از یك جهت عالم باشد، و از جهت دیگر قادر و مختار(یعنی صفات و ذات با هم مغایر باشند) ‌در آن صورت نوعی كثرت و تركیب و محدودیت در ذات الهی راه خواهد یافت (که خود این امر محال است)، و ذات حق در ایجاد موجودات و اعطای صفات (مثل علم و قدرت و ...) به آنها به صفات خود نیازمند است، و از آنجا که صفات غیر ذات هستند، پس خداوند برای اعطای وجود و صفات به موجودات نیازمند چیزی غیر از ذات خود است و این با وجوب و غنای ذاتی خداوند منافات دارد. بنابراین، همچنان كه هیچ شریکی براى وجود لایتناهى خداوند قابل تصور نیست (توحید ذاتی)، همچنین كثرت و تركیب نیز در ذات الهی راه ندارد. (توحید صفاتی)

در فلسفه نیز بعد از اثبات واجب الوجود (مراجعه کنید به "براهین وجود خدا") به اثبات توحید و از جمله توحید صفاتی می پردازند. بدون اینکه بخواهیم وارد مباحث تخصصی این مسئله شویم، تنها به نظر صدرالمتالهین درباره صفات ذاتیه حق می پردازیم. در حکمت متعالیه، صفات کمالی از قبیل علم و قدرت و اراده ... از عوارض وجود بما هو وجود به حساب می آیند و لذا با حقیقت وجود مغایرتی ندارند، مگر در مفهوم، ولی در عالم خارج همه صفات کمالی عین ذات خداوند هستند. (ملاصدرا، شواهدالربوبیه: 7) البته برای فهم دقیق استدلال صدرا نیاز به بیان مبانی فلسفی او از قبیل "اشتراک معنوی وجود"است که در این مقال نمی گنجد ولی همانطور که مشاهده شد در فلسفه اسلامی نیز صفات واجب الوجود را از ذات واجب جدا نمی دانند.

 



منابع:

1. صدرالدین شیرازی، شواهدالربوبیه فی المناهج السلوکیه، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1360

2. متفكر شهید استاد مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، جلد دوم، (چاپ ششم: تابستان 1368، انتشارات صدرا)

3. نهج البلاغه، جمع آوری سید رضی، ترجمه سیدجعفر شهیدی، انتشارات علمی فرهنگی، 1387

برای مطالعه بیشتر

1. توحید، متفكر شهید ،استاد مرتضی مطهری، چاپ اول : 12 اردیبهشت 1373 ،ناشر : انتشارات صدرا

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 




:: بازدید از این مطلب : 673
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
در آیات 23 تا 33 سوره قلم آمده: «فانطلقوا و هم یتخافتون * أن لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین * و غدوا علی حرد قادرین، پس به راه افتادند و آهسته به هم می گفتند: مواظب باشید که امروز فقیری در آن جا بر شما وارد نشود و به وقت صبح با قدرت بر منع مستمندان بیرون شدند». بعضی از مفسرین گفته اند «قادرین» در اینجا یعنی در حالی که در دلشان حساب می کردند که حالا این قدر محصول داریم، می بریم و چنین می کنیم و. .. در دل خودشان حساب می کردند و به قول معروف با ابرویشان چرتکه می انداختند که چنین و چنان می شود. قرآن می گوید: همین طور که داشتند با خودشان حساب می کردند که چنان و چنین خواهد شد، یکدفعه وارد شدند و چشمهایشان به چنین منظره ای افتاد. «فلما رأوها» پس همین که آن باغ سوخته را دیدند، اول چنان یکه خوردند و به اصطلاح شوکه شدند که گفتند: ما راه گم کرده ایم، راه را اشتباهی آمده ایم، (قالوا انا لضالون) عوضی آمده ایم، باغ ما نیست، اینقدر چهره این باغ عوض شده بود ولی فورا فهمیدند که عوضی نیامده اند و حساب دیگری در کار بوده است: «بل نحن محرومون؛ نه، ما مردم محروم و بیچاره هستیم» یعنی میوه هایمان رفت. «قال اوسطهم». بعضی خیال کرده اند که «اوسطهم» یعنی وسطی شان، آن بچه وسطی، مثلا اگر پنج تا بودند، برادر سومی ولی اکثر مفسرین گفته اند: مقصود از اوسط «اعدل» است، («و کذلک جعلناکم امة وسطا، و بدین سان شما را امتی میانه قرار دادیم» (بقره / 143 ) یعنی امت معتدل) «خیر الامور اوساطها» یعنی در هر کاری بهترینش وسطترین یعنی معتدلترین است که از افراط و تفریط هر دو بدور است و لهذا اینجا گفته اند اوسطشان یعنی بهترینشان، معتدلترین شان. «قال اوسطهم الم اقل لکم لولا تسبحون، عاقل ترشان گفت: آیا به شما نگفتم: چرا خدا را تسبیح نمی گویید؟». من قبلا به شما نگفتم؟

اینجا قرآن نشان می دهد که آن وقتی که اینها نشستند با یکدیگر کنکاش کردند، در میان اینها یکی بوده که مخالف بوده است اما او چون در اقلیت قرار گرفته و دیده حرفش به جایی نمی رسد، گفته است حال اگر نمی کنید، نکنید ولی به هر حال حقیقت این است. «قال اوسطهم الم اقل لکم لولا تسبحون » به شما نگفتم این حرفها را نزنید، از خدا بترسید، خدا را تسبیح کنید؟ یعنی از این حرفهای خودتان توبه کنید، اینها خدا را فراموش کردن است، از خدا غافل شدن است، خدا نشناسی است. در این وقت که دچار بلایا شدند چون بالاخره هر چه بود اینها مومن زاده بودند، پدرشان مرد مومنی بود، «قالوا سبحان ربنا انا کنا ظالمین؛ گفتند: منزه است پروردگار ما، ما بد کردیم، ما مردم ستمکاری بودیم». «فاقبل بعضهم علی بعض یتلاومون» آنگاه بعضی به بعض دیگر رو کردند، یعنی شروع کردند با یکدیگر حرف زدن، خودشان را ملامت می کردند، یکدیگر را ملامت می کردند، این می گفت تقصیر تو شد که این حرف را زدی، آن می گفت: خیر، تو این حرف را زدی، تقصیر تو شد. مرتب به گردن یکدیگر می انداختند و یکدیگر را ملامت می کردند ولی بالاخره همه فهمیدند که گنهکارند. بعد از اینکه یکدیگر را ملامت کردند همه به خطای خودشان اقرار و اعترف کردند: «قالوا یا ویلنا انا کنا طاغین» وای به حال ما، عجب ما طغیانگر شدیم! یعنی همین قدر که پدر ما مرد و ما خود را دارای چیزی دیدیم، چقدر زود طاغی شدیم و طغیان کردیم! «عسی ربنا ان یبدلنا خیرا منها انا الی ربنا راغبون» این اظهار توبه آنهاست: ما دیگر بعد از این راغب به سوی پروردگار خودمان هستیم یعنی راغب به عبادت و بندگی و اطاعت او هستیم و می خواهیم امر او را اطاعت کنیم، براساس رضای او عمل کنیم، امیدواریم که اگر اینچنین باشیم، پروردگار ما به ما بهتر از آنچه که بود عنایت بفرماید، امید است که پروردگار ما به ما عوض بدهد بهتر از این باغ و بهتر از آنچه که در این باغ بود که ما به سوی پروردگار خود راغب هستیم یعنی توبه کردیم. قرآن اینجا می فرماید: «کذلک العذاب» عذاب دنیا چنین عذابی است.




:: بازدید از این مطلب : 680
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

روشنترین راه به سوی خدا

زمین

با یک نگاه ساده به جهانی که درآن زندگی می کنیم به این حقیقت می رسیم که جهان هستی در هم و برهم نیست، بلکه تمام پدیده ها بر خط سیر معینی در حرکتند و دستگاههای جهان همچون لشکر انبوهی هستند که به واحدهای منظم تقسیم شده و به سوی مقصد معینی در حرکتند.

نکات ذیل می تواند هر ابهامی را در این زمینه برطرف سازد: 1- برای پدید آمدن و باقی ماندن هر موجود زنده ای باید یک سلسله قوانین و شرائط خاص دست به دست هم بدهند مثلا برای پدید آمدن یک درخت: زمین، آب و هوای مناسب و حرارت معین لازم است که دانه را بکاریم و خوب تغذیه و تنفس کند، سبز شود و رشد نماید. در غیر این شرایط رشد آن ممکن نیست، انتخاب این شرایط و فراهم کردن این مقدمات نیاز به عقل و علم و دانش دارد.

2- هر موجود اثری مخصوص به خود دارد، آب و آتش هر کدام اثری مخصوص به خود دارند که از آنجا جدا نمی شود و همواره از قانون ثابتی پیروی می کنند.

3- تمام اعضای موجودات زنده با یکدیگر همکاری دارند، به عنوان نمونه همین بدن انسان که خود عالمی است، در وقت عمل تمام اعضایش خود آگاه و ناخود آگاه با هماهنگی خاصی کار می کنند، مثلا اگر خطری پیش آید همگی برای دفاع بسیج می شوند، این ارتباط و همکاری نزدیک، نشانه دیگری از نظم در جهان هستی است.

4- یک نگاه به صحنه جهان آشکار می سازد که نه تنها اعضا و پیکر یک موجود زنده بلکه تمام موجودات مختلف جهان نیز هماهنگی مخصوصی با هم دارند، مثلا برای پرورش موجودات زنده آفتاب می تابد، نسیم می وزد و زمین و منابع زمینی نیز کمک می کنند اینها نشانه وجود یک نظام معین در عالم هستی است.

هر جا دستگاه منظمی است در کنار آن هم عقل و هوشی وجود دارد و هر قدر آن دستگاه بزرگتر، دقیقتر و جالبتر باشد علم و عقلی که آن را ایجاد کرده است به همان نسبت بزرگتر خواهد بود

رابطه نظم و عقل

این حقیقت در برابر وجدان همه کس ظاهر است که نظم در هر دستگاهی باشد حکایت از "عقل و فکر و نقشه و هدف" می کند. زیرا انسان هر کجا نظم و حساب و قوانین ثابتی دید می داند که در کنار آن مبدأ علم و قدرتی را باید جستجو کند، و در این درک وجدانی خود نیاز چندانی به استدلال نمی بیند.

او میداند هرگز یک آدم نابینا و بی سواد نمی تواند با ماشین تایپ یک انشاء خوب، یا یک مقاله اجتماعی و انتقادی بنویسد، و هرگز یک کودک دو ساله نمی تواند با گردش دادن نامنظم قلم روی کاغذ، تابلو زیبا و پرارزشی بوجود آورد، بلکه اگر ما یک انشاء خوب یا مقاله باارزش را دیدیم می دانیم آدم با سواد و با عقل و هوشی آن را بوجود آورده و یا اگر در یکی از موزه ها تابلو بسیار زیبا و جالبی را مشاهده کردیم شک نخواهیم کرد که دست نقاش هنرمند و چیره دستی در ایجاد آن به کار رفته، اگر چه هرگز آن نویسنده و نقاش هنرمند را ندیده باشیم.

بنابراین هر جا دستگاه منظمی است در کنار آن هم عقل و هوشی وجود دارد و هر قدر آن دستگاه بزرگتر، دقیقتر و جالبتر باشد علم و عقلی که آن را ایجاد کرده است به همان نسبت بزرگتر خواهد بود. گاهی برای اثبات این موضوع که هر دستگاه منظم نیاز به مبدأ عقل و دانش دارد از حساب احتمالات که در ریاضیات عالی از آن بحث شده کمک گرفته می شود و از این راه اثبات می کنند که مثلا یک فرد بی سواد اگر بخواهد به وسیله ماشین تایپ، با فشار دادن روی دکمه های ماشین، از روی تصادف، یک مقاله یا یک قطعه شعر را تایپ کند، مطابق حساب احتمالات میلیاردها سال طول می کشد که حتی کره زمین برای آن کافی نیست.

قرآن مجید می گوید:

"سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی تیبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه علی کل شی شهید" (فصلت/3)

ما نشانه های خود را در نظام آفرینش، در سراسر جهان در درون وجود خود انسان ها به آنها نشان می دهیم تا بدانند او بر حق است آیا برای اثبات وجود او همین کافی نیست که او عالم به اسرار همه چیز است.




:: بازدید از این مطلب : 677
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
منکرین معاد می گفتند: «ان هی الا موتتنا الاولی و ما نحن بمنشرین» (دخان/35) جز همین یک مرگی که ما به چشم خودمان می بینیم مرگ دیگری و طبعا حیات بعد از مرگ و حیات بعد از آن مرگ دوم (احییتنا اثنتین، غافر/11) وجود ندارد، تو چرا این حرفها را می زنی که روزی خواهد آمد که عده ای می گویند خدایا ما را دوبار میراندی، دوبار زنده کردی، در دنیا میراندی آوردی به برزخ، در برزخ میراندی شد قیامت، این دو مرحله موت و دو مرحله بلکه سه مرحله حیات یعنی چه؟ به اینها بگو «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین، و ما آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو است به بازی نیافریدیم» (دخان/38) این حرف شما انکار معاد نیست، انکار توحید است. ولی آنها خودشان را به خدا معتقد نشان می دادند، به دلیل اینکه خدایی هست قیامت هم هست.

در آیات آخر سوره آل عمران می خوانیم: «ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب *الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار؛ به راستی در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز برای خردمندان نشانه هایی است. آنان که خدا را ایستاده و نشسته و خوابیده یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند که پروردگارا! این (جهان) را بیهوده نیافریده ای، پاکی برای توست، پس ما را از عذاب آتش نگاه دار» (آل عمران/190و191). این است که عالم برای یک مسلمان واقعی تنها آینه توحید نیست، آینه معاد هم هست («ربنا ما خلقت هذا باطلا» بعد «سبحانک فقنا عذاب النار»). به دنبال آن فورا مسأله قیامت و جهنم و اینها را مطرح می کند: «ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار؛ پروردگارا! به یقین تو هر که را به آتش وارد کنی خوارش کرده ای، و ستمگران را هیچ یاوری نخواهد بود» (آل عمران/192). اینکه اینها وقتی که به عالم نگاه می کنند می گویند پروردگارا تو عالم را باطل و بیهوده نیافریدی یعنی از نظام عالم حقیقت می بینند و در حقیقت، حاقه را می بینند که عین متن حق و حقیقت است. این است که اگر دنیا را از آخرت مجزا کنیم جز یک لعب و بازی و بازیچه چیز دیگری نیست و برای اهل دنیا کارهای حکیمانه شان هم بازی است. آیه «انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد ؛ براستی زندگی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی شما به یکدیگر و فزون خواهی در اموال و فرزندان است» (حدید/20) همین مطلب را بیان می کند. مولوی داستان خوبی در تفسیر این آیه دارد، می گوید:

کودکان هر چند در بازی خوشند *** شب کسان شان سوی خانه می کشند
شب شد و شد گرم بازی طفل خرد *** دزد ناگاهش لباس و کفش برد

آنچنان سرگرم به این کار بیهوده خودش هست که آنچه برایش لازم می آید که کفش و لباس است اساسا از یادش می رود.

شب شد و بازی و او شد بی مدد *** رو ندارد که سوی خانه رود

بعد می گوید: «نی شنیدی انما الدنیا لعب» حکایت همین است. («ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون؛ ما آنها را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشترشان نمی دانند» (دخان/39). اول کلمه «لاعب» را آورد، اینجا نقطه مقابل لاعب، «حق» را ذکر می کند. خیر، آسمانها و زمین (مجموع آسمانها و زمین چون عالم علوی و سفلی است به صیغه تثنیه آورده شده، نفرمود «ما خلقناهن» چون آسمانها جمع است، بلکه به اعتبار اینکه همه آسمانها و زمین مجموع عالم علوی و سفلی را تشکیل می دهد به صورت تثنیه ذکر می کند) ما ایندو را (آسمان و زمین را) نیافریدیم الا بالحق. این ب در بالحق را در اصطلاح ادبی باء ملابست می گویند. در تعبیر فارسی این طور باید بگوییم: مگر توأم باحق. حق توأم با اینهاست. نه صرفا می گوید برای حق، اصلا حق توأم با اینهاست. از ذات حق جز حق صادر نمی شود، از ذات حق باطل صادر نمی شود، «ولکن اکثرهم لا یعلمون؛ ولی اکثر این مردم اینها را نمی فهمند و نمی دانند».




:: بازدید از این مطلب : 857
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی
نگاهی جامع به فرمایشات امام خامنه ای(مدظله) پیرامون نزدیک بودن ظهور

ظهور ولی عصر(عج) که می توان آن را بزرگترین واقعه پر رمز و راز تاریخ بشریت ناامید از دیرباز مورد توجه و اهتمام و آرزوی قاطبه شیعیان و مسلمانان بوده است ، دانستن خبرهایی پیرامون این واقعه ی شریف  که حدود 2000 روایت پیرامون آن از ائمه اطهار(ع) صادر شده است ، تلاش گسترده ای را در میان محققین و پژوهشگران از دیربار تا حال حاضر موجب شده است اما در این میان ما اعتقاد داریم ولی فقیه بعنوان رهبری جامعه ی اسلامی که هدایت الهی را با خود دارد و بواسطه ی حجت حق دستی در آسمان دارد بهترین مرجعیست که با هدایتهای او می توان نسبت به واقعه اسرارآمیز ظهور تا حدودی آگاهی یافت.

نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی و فرمایشات تاریخی بنیانگذار آن نشان می دهد که از ابتدای قیام 42 خرداد پیوندی عمیق و ذاتی میان این انقلاب مبارک و حرکت تاریخی منجی عالم بشریت یا همان ظهور وجود دارد ، امام خمینی(ره) با جمله ای کوتاه و در عین حال رسا این ارتباط را به زیبایی هرچه تمام تر به تصویر می کشند :

انقلاب ما آغاز نهضت جهانی اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحناه فداه است

هدفگذاریهای بعدی انقلاب توسط امام که به روشنی قله درخشان ظهور را نشان می داد و بارها و بارها توسط آن روح ملکوتی تکرار می شد ، بر همگان آشکار کرد که هدف اصلی انقلاب چیزی جز رسیدن به قله ی درخشان ظهور نیست که تلاش همه جانبه همه جامعه علی الخصوص مسئولان باید برای رسیدن به این آرمان بزرگ به کار گرفته شود.

بعد از رحلت امام خمینی(ره) و زعامت خلف صالح او ، این آرمان نورانی با جدیتی چون گذشته پیگیری شد و ولی امر مسلمین(مدظله) در مناسبتهای گوناگون علی الخصوص در سالروز میلاد مبارک منجی عالم بشریت و ایام مبارک حج که دلها به حقایق معنوی علی الخصوص حقیقت نورانی ظهور توجه بیشتری داشت ، جامعه را به سوی این آرمان تاریخی هدایت کرده و با بیانات و بشارتهای بزرگ خود پرده از معمای رازآلود ظهور برمیداشت.

معظم له در طول 23 سال گذشته در مناسبتهای گوناگون پیرامون حقیقت درخشان ظهور و نزدیک بودن آن فرمایشات و بشارتهای مهم و صریحی داشته اند که ما در طول این مقاله به صورت مستند به بررسی آنها خواهیم پرداخت :

مدتی است که برخی از مخالفان ، با سردست گرفتن جملاتی از فرمایشات مقام معظم رهبری(مدظله) ، به زعم خود ، اقدام به تخطئه بشارت نزدیکی ظهور می نمایند ، در این مقاله برای روشن شدن حقیقت و نادرست بودن برداشت و استدلال آنها نگاهی جامع و کامل به فرمایشات معظم له پیرامون زمان ظهور خواهیم داشت و نشان خواهیم داد که نادیده گرفتن دهها بشارت ولی امر مسلمین در طی یک دهه ی گذشته و نگاه مطلق و یکجانبه به جملاتی از فرمایشات معظم له که می فرمایند :

هيچ وقت نميشود گفت كه حالا سالها يا مدتها مانده است كه اين اتفاق بيفتد، هيچ وقت هم نميشود گفت كه اين حادثه نزديك است و در همين نزديكى اتفاق خواهد افتاد. هميشه بايد مترصد بود، هميشه بايد منتظر بود...

و تخطئه هرگونه اظهار پیرامون نزدیک بودن ظهور  و  اتهام مخالفت با نظر ولی فقیه به قائلین دیدگاه بشارت ظهور ، بر طبق فرمایشات ولی امرمسلمین(مدظله) تا چه اندازه سست و بی اساس است که مخالفتی آشکار با مواضع و بیانات و بشارتهای معظم له دارد، در حالی که ما اعتقاد داریم فرمایشات و دیدگاههای ولی امرمسلمین(مدظله) باید بصورت جامع و کامل و در کنار هم مورد بررسی قرار گیرد و از نگاهی گزینشی به آنها که می تواند مصداق یومنون ببعض و یکفرون ببعض باشد ، پرهیز نمود.

برای اینکه دیدگاه جامعی پیرامون نگاه و موضع امام خامنه ای(مدظله) پیرامون نزدیکی ظهور به دست آوریم به ذکر برخی از بشارتهای معظم له که نه تنها به صراحت به نزدیکی ظهور اشاره دارد که لزوم آماده کردن نسل جوان کنونی برای این واقعه عظیم را گوشزد می فرمایند ، در طی سالهای گذشته می پردازیم:

ولی امر مسلمین(مدظله) چند ماه پس از کوران فتنه 78 و در حالی که کشور از شوک سنگینی رها شده و به سمت خلاصی از فتنه گران دوم خرداد پیش می رفت ، با جمله ای صریح ، روشن و اطمینان بخش در تجمع حماسی بسیجیان در نیمه ی شعبان که تجمع " منتظران ظهور" نامگذاری شده بود ، بصورت رسمی گفتمان مبارک نزدیکی ظهور را  برجسته می نمایند :

ما به زمان ظهور امام زمان(عج) این محبوب حقیقی انسانها نزدیک شده ایم . نیمه ی شعبان 78

اهمیت این مسئله آنجاست که حتی تعداد اندکی از بزرگانی که قائل به نزدیکی ظهور هستند نیز به خاطر جو نامناسب تخریب ، از علنی کردن بشارتهای خود ابا داشته و بشارتها را محدود به جمع خاص شاگردان نموده بودند در حالی که برخی از سخنرانان مطرح هم که جرات علنی کردن بشارتها را داشته اند ، به صور مختلف تخریب می شدند و در این فضاست که در روز فرخنده ی نیمه ی شعبان 78 و در جمعی باشکوه متشکل از بهترین منتظران و بسیجیان ، با جمله ی تاریخی امام امت به صورت رسمی گفتمانی آغاز می شود که در محافل و سخنرانی های گوناگون و به صور مختلف در جامعه تبلیغ می گردد ، به اذعان برخی از آگاهان این مرحله را می توان آغاز موج اول بشارت ظهور دانست که با بشارتهای مکرر ولی امر مسلمین(مدظله) و از طریق سخنرانی ها و نشریات و محافل مذهبی و هیئتها به تدریج اوج می گرفت.

ولی امر مسلمین در پیام حج سال 80 با اشاره ی مجدد به این حقیقت درخشان به صراحت از خواص دنیای اسلام می خواست تا جوانان بالنده ی این نسل را برای رویارویی با حوادثی بزرگ و به دوش کشیدن بار امانتی سنگین و شالوده ریزی امت متحد و یکپارچه اسلام آماده سازند :

علما و روشنفکران و سیاستمداران دنیای اسلام درس وحدت و یکپارچگی را برای ملتهای خود تکرار کنند و جوانان بالنده این نسل را برای رویارویی با حوادث بزرگ و به دوش کشیدن بار امانتی سنگین و شالوده ریزی امت متحد و یکپارچه اسلام آماده سازند. قسمتی از پیام مقام معظم رهبری(مدظله) به مراسم حج سال 80

کسانی که آن مقطع را به یاد دارند به خوبی می دانند که فارغ از شرایط نامناسب سیاسی و فرهنگی دولت اصلاحات ، زمینه سازی غرب برای تهاجم به خاورمیانه برای محکم تر کردن نظام سلطه و وجود نشانه ها و مناسبتهای قابل تامل سال 81 برای ظهور ( چون جمعه بودن عاشورا و 23 ماه مبارک رمضان) و البته موج بشارتی که از چند سال قبل آغاز شده بود ، سبب شد تا انتظار برای وقوع ظهور در سال 81  به وجود آید و وقایع و تحولات رصد گردد ، اما چند ماه قبل از موعد اصلی یعنی عاشواری سال 81  برخی از بزرگان به نقل از امام خامنه ای(مدظله) از بداء در ظهور  خبر دادند :

آیت الله ناصری ، حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) اصفهان 15/5/81 :

این تذکر را هم عرض بکنم; اوضاع خیلی خوبی نیست برادر من . من می دانم مکرر از بعضی از بزرگان نقل شده است . خودم چیزی ندارم لکن شنیده ام بزرگان فرموده اند: «فرج حضرت خیلی نزدیک است » و همین طور هم هست . الان خیلی از اشخاص از غربال در می روند و می افتند پایین و فسادشان ظاهر می شود و از خط ولایتی ها خارج می شوند . حواستان جمع باشد که مبادا از غربال خارج شوید، مقام رهبری هم - که خدا ان شاءالله حفظشان کند - مدتی قبل داستان مفصلی فرمودند که ما حصلش را عرض می کنم که: «فرج خیلی نزدیک بود لکن بداء حاصل شد .»

http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4343&MagazineArticleID=31081

کسانی که در شب 23 رمضان سال 1381  (که مصادف با جمعه بود و انتظار زیادی ایجاد کرده بود)در مسجد مقدس جمکران و در میان خیل دهها هزار منتظر ظهور حضور داشتند به خوبی شور و شوق و انتظار آن شب را جمع را به یاد دارند.

اما با عدم تحقق نشانه ی بزرگ ظهور در 23 رمضان ( همچنانکه بزرگانی چون آیت الله ناصری به نقل قول از مقام معظم رهبری(مدظله) از وقوع بداء خبر داده بودند) ممکن بود یاس و ناامیدی مختصری در برخی از جوانان به وجود آید که ولی امر مسلمین با تشخیص این آسیب و اندکی قبل از عاشورای سال 81 ، جوانان را از مایوس شدن بعلت عدم تحقق وعده الهی  و آرمانهای الهی، و افتادن در ورطه ناامیدی برحذر داشتند که این تذکر و هشدار با توجه به زمینه های قبلی بسیار پرمعنا و قابل توجه و البته بجا بود و نشان می داد معظم له تا چه حد بر جریانها و امواج موجود بر جامعه از جمله موج مبارک نزدیکی و بشارت ظهور اشراف دارند.

و اما در سال 82 معظم له با توجه به حمله استکبار به افغانستان و عراق و زمزمه های زمینه چینی برای حمله به ایران ، و در حالی که در فضای دولت اصلاحات بسیاری از ارگانها و شخصیتها مرعوب شده بودند و در حالی که موضوع هسته ای ایران بعنوان بهانه ی غرب برای فشار و حمله ی احتمالی به تدریج برجسته می شد ، در نیمه شعبان سال 82 به صراحت از وجود زمینه ی ایستادگی و مقاومت در برابر قدرتهای مادی و مستکبران عالم خبر داده و چنین ایستادگی و مقاومتی را زمینه ساز ظهور آن حضرت بیان فرمودند :

در مقابل مستکبران عالم زمینه این وجود دارد که توده های مردم بر روی حرف حق خودشان بایستند ودر صورت تحقق این زمینه و مقاومت ملتها ،  زمینه امام زمان(عج) فراهم خواهد شد. (سال 82)

در سال 84 و با روی کار آمدن دولتی برخواسته از متن مردم که علاوه بر پیگیری مطالبات عدالت خواهی و به راه انداختن نهضت خدمت رسانی ، به صورتی برجسته و بی سابقه جامعه را به بحث مهدویت و نزدیکی ظهور توجه می داد  ، پدیده ی بسیار مهمی که چون عدالت خواهی و خدمت رسانی از مطالبات چندین ساله ولی فقیه بود.

این سلسله بشارتهای ولی امر مسلمین تا سال 87 بصورتی ملایم همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال 87 ، موجی دیگر از بشارت نزدیکی ظهور با بیانات معظم له آغاز شد ، معظم له در نیمه ی شعبان سال 87 ضمن برشمردن اوضاع فاجعه بار کنونی جهان ، بیان می دارند که جهان امروز پر و از ظلم و جور بوده و تشنه ی نسیم عدالت مهدویست. این بشارت در حالیست که معظم له در ابتدای این سخنرانی به صراحت اوضاع کنونی جهان را همان اوضاع ذکر شده در روایات بیان می نمایند :

بشارت صریح امام خامنه ای(مدظله) به سرعت در رسانه ها منعکس می شود و سردبیر محترم کیهان در اولین شماره بعد از این سخنرانی مقاله ی ویژه ی خود را با عنوان " خبر آمد خبری در راه است" به انعکاس و تبیین این بشارت اختصاص می دهد.(http://kayhannews.ir/870528/2.htm#other204)

بشارت ظهور در سال 87 با جمله ی دیگری از ولی امر مسلمین(مدظله) تقویت شده و اوج می گیرد ، معظم له در پیام حج سال 87 بشارتهای بزرگی را بیان فرموده و آینده ی درخشانی را برای امت اسلامی مژده می دهند :

اكنون در قرن پانزدهم هجری اين مكاتب سياسی و اقتصادی غربند كه پای در گِل و دچار ضعف و فروپاشی و هزيمت‌اند و اسلام با بيداری مسلمانان و بازيافت هويّت خويش و با مطرح شدن انديشه‌ی توحيدی و منطق عدالت و معنويّت، دور تازه‌ئی از شكوفائی و عزت خويش را آغاز كرده است.

كسانی كه در گذشته‌ئی نه چندان دور آيه‌ی يأس ميخواندند و نه تنها اسلام و مسلمين بلكه اساس معنويت و دينداری را در برابر هجوم تمدن غرب، از دست‌رفته می‌پنداشتند، امروز سر بر افراشتن اسلام و تجديد حيات قرآن و اسلام، و متقابلاً ضعف و زوال تدريجی آن مهاجمان را به چشم می‌بينند. و با زبان و دل تصديق ميكنند.

من با اطمينان كامل ميگويم: اين هنوز آغاز كار است، و تحقق كامل وعده‌ی الهی يعنی پيروزی حق بر باطل و بازسازی امت قرآن و تمدن نوين اسلامی در راه است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِی ارْتَضي‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِی لا يُشْرِكُونَ بِی شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»

http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=4821

به صراحت می بینیم که ولی امر مسلمین با اطمینان کامل از در راه بودن تحقق کامل وعده الهی(ظهور) برای تمدن نوین اسلامی سخن می گویند و بشارت می دهند که به خوبی میزان نزدیک بودن ظهور را می رساند ، برخی از مخالفان از جمله ی، این هنوز آغاز راه است ، چنین نتیجه می گیرند که معظم له تحولات کنونی را آغاز راه دانسته و آن را چندان نزدیک نمی دانند ، در حالی که دقت در جمله ی قبل که تعجب و تصدیق عزت اسلامی توسط  مایوس شدگان از اسلام را بیان می نماید به خوبی نشان می دهد که منظورمعظم له از جمله " و این تازه آغاز راه است " به موضوع عزت مسلمانان بازمی گردد که در هنگام ظهور کامل خواهد شد و عرت کنونی تازه جزئی از آن عزت عظیم است و حتی اگر اینچنین هم نبود ، تنها بشارت " .... در راه است " در جملات فوق به خوبی میزان نزدیکی ظهور در دیدگاه معظم له را نشان می دهد.

قابل تامل است که برخی از رسانه ها که از تعصب مورد ادعای مخالفین در مورد نزدیکی ظهور نیز بهره ای ندارند ، نیز برداشت فوق را از جملات و بشارتهای معظم له داشته اند.

از سویی دیگر سومین بشارت بزرگ ولی امر مسلمین در سال 87 در خطبه های عید سعید فطر رقم می خورد و معظم له اظهار امیدواری می نمایند که نسل کنونی فلسطین شکست قطعی اسرائیل را ببینند ، تحولی که به اذعان بسیاری از محققان و متخصصان از تحولات بعد از ظهور امام زمان(عج) است که این بشارت نیز به سرعت به تیتر اول رسانه های مطرح کشوری تبدیل می گردد.

امروز بزرگان صهيونيست اعتراف ميكنند كه رو به ضعف و انهزام و شكست هستند و مسلماً دنياى اسلام آن روز را خواهد ديد و اميدواريم همين نسل كنونىِ مردم فلسطين ببينند آن روزى را كه فلسطين در اختيار مردم فلسطين، ملت فلسطين و صاحبان خانه قرار گرفته است و آنها بتوانند آنجا به اراده‌ى خودشان و آنچنانى كه شايسته‌ى آنهاست، زندگى كنند

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3902

قابل توجه است که این بشارتهای بزرگ امام خامنه ای(مدظله) با انتشار گسترده فایل صوتی بسیار نزدیک بودن ظهور که منسوب به آیت الله بهجت(ره)( در فضای نت و غیرنت) بوده و آیت الله ناصری آنرا نقل می نمایند ، همزمان می شود و با انعکاس در برخی از رسانه های مطرح ، به شدت مورد توجه و استقبال و سئوال و پیگیری جامعه قرار می گیرد.

 

از سویی دیگر فایل صوتی دیگری منتسب به حجت الاسلام حاجتی امام جمعه ی اهواز در فضای نت و غیرنت منتتشر می شود که در آن  از قول یکی از دوستان امام(ره) خطاب به ولی امرمسلمین(مدظله) بیان می شود که ظهور در دوران رهبری شما واقع خواهد شد.

و اینگونه است که چون سال 78 موج دیگری از توجه به نزدیکی ظهور در جامعه از سال 87 به راه می افتد و با  بشارتها و نشانه یابی ها روز به روز در جامعه تقویت شده و اوج می گیرد ، که در نهایت این امر خود را به طور واضح در ابتدای زمستان 89 و با انتشار گسترده فیلم ظهور بسیار نزدیک است ، خود را نشان می دهد ، همزمانی انتشار این فیلم مستند با آغاز تحولات بزرگ و بیداری اسلامی در منطقه که در فیلم مذکور مورد اشاره و پیش بینی قرار گرفته است ، به اقبال و انتشار گسترده ی آن در جامعه کمک شایانی می کند اما با گذشته دو ماه از انتشار فیلم مذکور ، جبهه ی مخالفی شکل می گیرد که با انگیزه های گوناگون فرهنگی ، سیاسی و ... شروع به مقابله با فیلم مذکور و محتوای آن با توسل به راههای گوناگون می شوند اما با کارگر نیفتادن هیچ یک از راهها ، این تنها تهمت دروغ وابستگی به فرد جنجالی دولت است که با توجه به داغ بودن بحث آن در جامعه منجر به تخریب سازندگان این فیلم مستند می گردد ، اتهامی که با وجود اثر تخریبی شدید خود ، هیچ گاه ثابت نمی شود.

موج تخریبی ایجاد شده بر علیه فیلم مستند و تهیه کنندگان آن در حالی ذهن بسیاری از افراد موثر را تحت تاثیر قرار می دهند که ولی امر مسلمین(مدظله) بعنوان فصل الخطاب بسیاری از مردم و با وجود انتظار آنها تا 6 ماه بعد از انتشار فیلم مذکور هیچ جمله ای در این زمینه بیان نمی کنند ، اما معظم له در آستانه ی نیمه شعبان ، و در حالی که جامعه می رود تا فیلم مذکور و حواشی آن را به فراموشی بسپارد ، در جمع اعضای مرکز تخصصی مهدویت فرمایشات مهمی ایراد می نمایند ، فرمایشاتی که هرچند هیچ اشاره ی مستقیمی به فیلم مذکور و محتوای آن ندارد ، اما جامعه آن را  در راستای فیلم تلقی می نماید ، معظم له تحقیقات پیرامون ظهور را کار اهل فن دانسته و همگان را از کارهای عامیانه برحذر می دارد ، قابل توجه است که تنها مصداق و مثالی که معظم له در این سخنرانی برای کارهای عامیانه ذکر می نمایند ، اشعار شاه نعمت الله ولی و تطبیق های بی محابا وعامیانه ی آن است در حالی که هیچ اشاره ی مستقیمی به محتوای فیلم مستند و مصادیق شخصیتهای ظهور نمی شود ، اما جملاتی مهم پیرامون زمان ظهور توسط معظم له بیان می شود که نگاهها را به خود معطوف می دارد :

هيچ وقت نميشود گفت كه حالا سالها يا مدتها مانده است كه اين اتفاق بيفتد، هيچ وقت هم نميشود گفت كه اين حادثه نزديك است و در همين نزديكى اتفاق خواهد افتاد. هميشه بايد مترصد بود، هميشه بايد منتظر بود...

جملاتی که بسیاری از نشانه ها و بشارتهای گذشته را زیر سئوال می برد و علی رغم بشارتهای گذشته بعنوان کلام آخر ولایت تلقی می شود که البته ولایت پذیری قائلین به این جریان را نیز به همراه دارد ، اما نکته ی مهم اینجاست که چندماهی بیش نمی گذرد که بشارتهای جدید معظم له با عباراتی نو و روح و جانی تازه ، این صحبتها را تحت الشعاع قرار داده و بار دیگر موج بشارت ظهور طراوت تازه ای میگیرد  ، معظم له در سفر تاریخی کرمانشاه و در جمع مردم خون گرم گیلانغرب صریح ترین بشارتها را اینگونه بیان می فرمایند:

من تردیدی ندارم که آینده متعلق به اسلام است ، آینده در قلمرو اسلام است و شما جوانها ان شاالله آنروزی را که پرچم اسلام در تمام این مناطق به اهتزار دربیاید و یک مجموعه ی متحد اسلامی مقتدر و باعزت تشکیل بشه ، اون روز رو شما خواهید دید به توفیق الهی!

انعکاس سریع فرمایشات ولی امر مسلمین در رسانه ها ، آیا اتحاد مقتدرانه ی ملتهای منطقه معنایی جز ظهور دارد؟ زیرا روایات عصر ظهور فضای فتنه و درگیری و آشوب را قبل از ظهور در خاورمیانه ترسیم می کنند و تنها بعد از ظهور است که مجموعه ی متحد اسلامی با رهبری امام زمان(عج) در خاورمیانه شکل می گیرد!

با کمی دقت مفاهیم بلند و درخشان این بیانات آشکار می شود ، زیرا محققان متفق القول هستند که بنابر روایات قبل از ظهور در خاورمیانه حکومتهای ظلم و جور برسرکار بوده و فتنه و آشوب و درگیری از یمن و عراق و شام تا مصر و .... وجود دارد و مجموعه ی متحد اسلامی  مقتدر و عزتمند تنها بعد از ظهور و با درایت و رهبری الهی امام زمان(عج) تشکیل خواهد شد.

بیداری اسلامی ، انقلاب ملتهای مسلمان و خیزش مستضعفین از اروپا تا آمریکا ، نمود بسیار عجیب و عمیقی در فرمایشات امام خامنه ای(مدظله) دارد ، عبارات فصل جدید تاریخ بشریت ، پیچ بزرگ تاریخی ، دوران تازه ی جهان ، انقلاب ملتها بر علیه امپراطوری آمریکا ، مقدمه تحولی بزرگتر و ... در کلام معظم له ، همه و همه عظمت تحولات جاری را نشان میدهد که از واقعه ای عظیم و در شرف وقوع خبر می دهد.

در واقع می توان گفت ولی امرمسلمین(مدظله) با این بشارتها به نسل جوان کنونی حرف آخر را زدند بشارتی که قبلاً نیز در مناسبتهای دیگری بیان فرموده بودند. اما تعابیر تشکیل " خاورمیانه اسلامی" ، "مجموعه متحد اسلامی" ، "تمدن نوین اسلامی" ، "قدرت بین الملل اسلامی" ، "قطب قدرتمند جهان " که به کرات در چندین سال گذشته در بیانات امام خامنه ای(مدظله) دیده شده و حقایقی در حال وقوع هستند ، نیز گواهی دیگر است و به خوبی از موضع و نگاه معظم له پیرامون زمان ظهور پرده برداری می نماید.

همچنین بحث وعده ی الهی ظهور و ارتباط آن با تحولات جاری منطقه و جهان در کلام ولی امر مسلمین(مدظله) نیز خود بحثی مفصل است و فرصتی دیگر می طلبد ، که حاوی بشارتهای فراوان است ، هرچند معظم له برخلاف برخی از تحلیل گران ظاهربین بارها و بارها از نتیجه ی قطعی بیداری اسلامی که منجر به پیروزی قیام ملتهای منطقه خواهد شد ، خبر می دهند که نابودی دشمنان و پیروزی نهایی اسلام را در پی خواهد داشت که این آرمانهای بلند تنها با ظهور امام عصر(عج) قابل تحقق می باشد.

سخن آخر

همانگونه که دیدیم به صراحت می توان ادعا کرد که ولی امر مسلمین(مدظله) سردمدار و پرچمدار بحث بشارت ظهور است که با نگاه الهی خود به خوبی با وجود تمام محدودیتها و ملاحظات ، ابرهای شک و تردید را برای منتظران و شیفتگان و مبشران ظهور کنار زده و افق روشن آینده که بر جهان احاطه پیدا کرده است را به بیانات گوناگونی بشارت می دهند و درست به همین دلیل یعنی سرچشمه ولایی بشارت است که علی رغم همه ی تخریب ها ، این موج مبارک همچنان با پویایی به حرکت خود ادامه داده و با تداوم تحولات بزرگ و وقوع نشانه های بزرگ جدید به زودی تمام عرصه ها را فتح و تمام اذهان و قلوب را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

شور و شوق و حرکت توده های مستضعف در سراسر جهان نشان می دهد اراده ی حق برای استخلاف مستضعفان و تحقق آیه ی شریفه " و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و ... " که با وقوع انقلاب اسلامی آغاز شده بود اینک با تحقق بیداری اسلامی و قیام مستضعفان جهان وارد مرحله ی تازه ای شده است مرحله ای که می توان در صبح آن اشعه های خورشید زیبای ظهور را به روشنی دید.




:: بازدید از این مطلب : 757
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : علیرضا نفیسی

قرآن و اهل آن در آخر زمان

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ‏

در اين زمان است که قرآن و اهل آن مطرود و رانده از اجتماع گردند (مردم به آنها توجه نکنند) و دو رفيقان يک راهند که کسي پناهشان ندهد (قرآن و عالمين عاملين آن در نظر مردم بي‏ارزشند) وه که چه دوستان وفادار و پسنديده‏اي هستند، و خوشا به حال آن دو آنچه با خاطرش کار مي‏کنند. در آن زمان قرآن و اهل آن (به ظاهر) در ميان مردمند و (در باطن) در آنان نيستند و با آنها هم (موافق) نمي‏باشند و همراه آنان نيستند، اين مردم (دنيا خواهان) بر جدائي (از حق و حق پرستان) گرد هم آيند و از جماعت (مسلمانان) پراکنده گردند. سرپرستي کار اين مردم و کار دينشان را، کساني به دست گرفته‏اند که به نيرنگ و زشت کاري و رشوه و آدم کشي در ميان آنها رفتار کنند، گويا خود را پيشوايان و راهنمايان قرآني مي‏پندارند در صورتي که قرآن پيشوا و رهبر آنها نيست (بلکه هواي نفس و شيطان امام آنهاست) از حق (و حقيقت) در ميان ايشان به جاي نماند (سخنگوها و نويسندگان بسيار اما عامل به آن کم است) کسي است که آوازه حکمتهاي قرآن به گوشش خورده و به پيروي آن درآيد ولي هنوز درست ننشسته که از دين بيرون رود و از دين و روش پادشاهي به آئين پادشاهي ديگر درآيد (خلاصه دين او تابع آراء حکمرانان باشد) و از تحت سرپرستي پادشاهي به سرپرستي پادشاهي ديگر برآيد، و از پيروي زمامداري به پيروي زمامدار ديگري درآيد، و از تعهدات سلطاني به زير بار تعهدات سلطان ديگري برود، و به تدريج از آنجائي که خود خبر ندارند خداي تعالي آنان را بوسيله آرزو و اميد به نابودي کشاند. براستي که دام خدا بسيار محکم و سخت است، تا بدانجا که در گناه و نافرماني زاد و ولد کنند و به جور و ستم دينداري نمايند.

http://a-alavi110.blogfa.com/cat-7.aspx




:: بازدید از این مطلب : 571
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران