نوشته شده توسط : alavijeh2011

آکواریوم

نفسش را حبس کرد

تا خط نخورد

دست های سرنوشت

درست رسم کند

خط های ممتد را

و من نقطه

انتهای خط . . . 



:: بازدید از این مطلب : 434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

من که هیچ

قطب نما هم

گیج شده 

        تو          

  خدا        شیطان

دنیا , مثلث برموداست !



:: بازدید از این مطلب : 423
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

چشم هایم را می بندم

ده

بیست

سی

چهل . . .

به صد که می رسم

جستجو می کنم

گذشته را

نیست !

وارد حال که شدم

بیرون پرید

از پستو

در اتاق

خدا گفت :

سک سک

باید

   دوباره

چشم

بگذارم !

 



:: بازدید از این مطلب : 488
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

دهان می گشاید

با زبان انگشتانم

حرفهای نا گفته را

می سازد

شنیدنی!

صدای افکارم

با من حرف بزن

گیتارم !



:: بازدید از این مطلب : 393
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

پر می کنم از کاه

مترسک قصه هایم را

تا پر دهد

کلاغهای

به خانه نرسیده را

.

.

.

به نکاه گور کنی پیر

آبستن شد

تا جنین جنون ببلعد

تمامیتم را

.

.

.

هیچ فکر کرده ای

به تناسب اندامِ 

هرزه علف های پست

چگونه با نوای نسیمی

به باد می دهند

آبروی نداشته را

باغ نه

جنگل مست

این فاجعه نیست؟



:: بازدید از این مطلب : 453
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

دفن شدم

در گور گناه

سنگ قبرم کوه

شمع بر قله قبرم پیداست

لحظه ای گوش

صدا می آید

آری آری

فاتحه می خواند

برمزارم

ابلیس !



:: بازدید از این مطلب : 466
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

دیشب

سر رفت

حوصله تنهایی ام

لکه دار کرد

دفتر شعرم را

ورق ورق

که خاطرات تو بود

با دستمال آرزوهایم

هر چه سعی کردم

پاک نشد

سر رفته های حوصله ام

نبود تو جمع شد

جمع تر

تمام تو آب شد

در چشمم

غلطان غلطان

روی صورتم

از چانه ام آویزان

چکیدی

آسوده شدم

دیگر

از چشمم

افتادی

دفتر شعرم

شومینه را

سوخت

تا صبح!

 


:: بازدید از این مطلب : 489
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

ارابه های مرگ

رفتند و جا مانده

تابوتی از کابوس

در سرزمین یأس

بختک نشست و خورد 

رویای عشقم را

من ماندم و بی روح

در زندگی مُردم

اینجا سکوت محض

ساطور در دستم

بر کنده ای خونین

مَردم همه مُردند

طوفان تنهایی

اندوه می تازد

بر آشیان قلب

وقتی که شب خوابید

در گرگ و میش شهر

ارابه های مرگ

عشق مرا بردند!




:: بازدید از این مطلب : 482
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

چند قرص بالا می اندازم

هر شب

خوابم نمی برد

که نمی برد

در حیرتم

 یک قرص

بالا میاندازد  

همه را می خواباند !



:: بازدید از این مطلب : 494
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
 
 
شناختنــ آدمهاییــ کهــ دوستشانــ داریمــ ،

یعنـیــ ؛

درک  تنهاییــ شانـــ ....

دلـــ شیر میــخواهد اینــ کار ...!

میشناسیـــ امــ ..؟!
 
+بعضیــ از ادما فقطــ هستن بدونــ هیچــ فایدهــ ایــ...فقط الکیــ دنیا رو شلوغــ کردتــ!


:: بازدید از این مطلب : 352
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران