عضو شوید
عضویت سریع
منوی کاربری
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
آکواریوم
نفسش را حبس کرد
تا خط نخورد
دست های سرنوشت
درست رسم کند
خط های ممتد را
و من نقطه
انتهای خط . . .
من که هیچ
قطب نما هم
گیج شده
تو
خدا شیطان
دنیا , مثلث برموداست !
چشم هایم را می بندم
ده
بیست
سی
چهل . . .
به صد که می رسم
جستجو می کنم
گذشته را
نیست !
وارد حال که شدم
بیرون پرید
از پستو
در اتاق
خدا گفت :
سک سک
باید
دوباره
چشم
بگذارم !
دهان می گشاید
با زبان انگشتانم
حرفهای نا گفته را
می سازد
شنیدنی!
صدای افکارم
با من حرف بزن
گیتارم !
پر می کنم از کاه
مترسک قصه هایم را
تا پر دهد
کلاغهای
به خانه نرسیده را
.
به نکاه گور کنی پیر
آبستن شد
تا جنین جنون ببلعد
تمامیتم را
هیچ فکر کرده ای
به تناسب اندامِ
هرزه علف های پست
چگونه با نوای نسیمی
به باد می دهند
آبروی نداشته را
باغ نه
جنگل مست
این فاجعه نیست؟
دفن شدم
در گور گناه
سنگ قبرم کوه
شمع بر قله قبرم پیداست
لحظه ای گوش
صدا می آید
آری آری
فاتحه می خواند
برمزارم
ابلیس !
دیشب
سر رفت
حوصله تنهایی ام
لکه دار کرد
دفتر شعرم را
ورق ورق
که خاطرات تو بود
با دستمال آرزوهایم
هر چه سعی کردم
پاک نشد
سر رفته های حوصله ام
نبود تو جمع شد
جمع تر
تمام تو آب شد
در چشمم
غلطان غلطان
روی صورتم
از چانه ام آویزان
چکیدی
آسوده شدم
دیگر
از چشمم
افتادی
دفتر شعرم
شومینه را
سوخت
تا صبح!
ارابه های مرگ
رفتند و جا مانده
تابوتی از کابوس
در سرزمین یأس
بختک نشست و خورد
رویای عشقم را
من ماندم و بی روح
در زندگی مُردم
اینجا سکوت محض
ساطور در دستم
بر کنده ای خونین
مَردم همه مُردند
طوفان تنهایی
اندوه می تازد
بر آشیان قلب
وقتی که شب خوابید
در گرگ و میش شهر
عشق مرا بردند!
چند قرص بالا می اندازم
هر شب
خوابم نمی برد
که نمی برد
در حیرتم
یک قرص
بالا میاندازد
همه را می خواباند !
صفحه قبل1...122123124125126...199صفحه بعد
RSS