نوشته شده توسط : alavijeh2011
در ژاپن اتفاقی بسیار مهیب و مصیبتی وحشتناک اتفاق میافتد و میلیارد ها دلار خسارت و هزاران نفر کشته و زخمی میدهد، اما واکنش و رفتار عمومی به این فاجعه در جامعه ژاپن بسیار درس آموز بوده و در واقع یک کلاس آموزشی عملی رفتارهای انسانی در برابر دنیا قرار میگیرد.

1) آرامش

حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سر و صورت دیده نشد. میزان تأثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.


2) وقار

صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.


3) توانمندی

بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوری که ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.


4) رحم و شفقت

مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.


5) نظم

غارتگری دیده نشد. زورگویی یا از دست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.


6) ایثار

پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.


7) مهربانی

رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.


8) آموزش

از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.


9) وسایل ارتباط جمعی

در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارش های مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشهای آرامبخش.


10) وجدان

هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند.

در دنیا هیچ چیزی به اندازه آموختن برای ساختن یک زندگی انسانی اهمیت ندارد و این آموزش از هر قوم و ملیتی میتواند باشد.



:: بازدید از این مطلب : 471
|
امتیاز مطلب : 29
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.
گفتم: تو چی؟ گفت: من؟
گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟
برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.
گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه.
گفت: موافقم، فردا می ریم.
و رفتیم ... نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟!

سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم...
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره...

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید... اضطرابو می شد خیلیآسون تو چهره هردومون دید.
با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.
بالاخره اون روز رسید. علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم... دستام مث بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم...
علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو ... ازم پرسید جوابو گرفتی؟
که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی ...

روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد.
تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟
اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم مهناز.
مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.

دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری...
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟
گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم...
نخواستم بحثو ادامه بدم... دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم...

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!
نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم ...
دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم.
برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود.
درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.
احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون...

توی نامه نوشته بودم:

علی جان، سلام
امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.
می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه
باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم...
اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه...
توی دادگاه منتظرتم... امضا؛ مهناز.

 



:: بازدید از این مطلب : 510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:
شغلمان را تغيير دهيم
مهاجرت كنيم
با افراد تازه اي آشنا شويم
ازدواج كنيم
 
فكر ميكنيم،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر:
ترفيع بگيريم
اقامت بگيريم
با افراد بيشتري آشنا شويم
بچه دار شويم
 
و خسته مي شويم وقتي:
مي بينيم رييسمان نمي فهمد
زبان مشترك نداريم
همديگر را نمي فهميم
مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند
بهتر است صبر كنيم ...
 
با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم
به جاي ديگري سفر كنيم
به دنبال دوستان تازه اي بگرديم
همسرمان رفتارش را عوض كند
يك ماشين شيك تر داشته باشيم
بچه هايمان ازدواج كنند
به مرخصي برويم
و در نهايت بازنشسته شويم....
 
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
 
اگر الآن نه، پس كي؟
 
زندگي همواره پر از چالش است.
 
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
 
به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:
مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم
كاري كه بايد تمام كنيم
زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم
بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم
و ...
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
 
بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع مي‌شناسيم
 
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خود همين جاده است.. بياييد از هر لحظه لذت ببريم.
 
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
در انتظار فارغ التحصيلي
بازگشت به دانشگاه
كاهش وزن
افزايش وزن
شروع به كار
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطيلات
صبح جمعه
در انتظار دريافت وام جديد
خريد يك ماشين نو
باز پرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاييز و زمستان
اول برج
پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون
مردن
تولد مجدد
و...
 
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.
 
هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
 
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.
 
اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..
2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
 
نمیتوانید پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..
 
روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشان هاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند!
 
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3. افرادي كه با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آن ها لذت مي بريد، نام ببريد.
حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
 
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند ....
 
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند ...
 
كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.
 
شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد؟
اجازه دهيد كمكتان كنم.
شما در زمره ی مشهورترين نيستيد...،



:: بازدید از این مطلب : 420
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

داشتن یک انتخاب درست که منجر به زندگی سعادتمندانه می شود، نیاز به دقت و توجه بسیار زیاد دارد. اگر در مرحله ازدواج هستید و می خواهید بهترین توصیه های روانشناسان درباره انتخاب درست را بشنوید، نگاهی به این مطلب بیندازید که به طور خلاصه، تمام نیازهای اطلاعاتی شما را برطرف می کند.


 

اشتباهات رایج در فرایند آشنایی

 عدم طرح سئوالات کافی به خاطر مقررات غلط.

 نشانه های هشدار دهنده را نادیده می گیریم.

 سازش زود هنگام و عجولانه.

 تسلیم نیاز جنسی شدن.

 تسلیم زرق و برق های مادی و ظاهری شدن.

 نادیده گرفتن تردیدها.

 مقدم دانستن تفاهم بر علاقه و محبت.

 فکر می کنیم که می توانیم تغییرش بدهیم.

 فکر می کنیم که بعد از ازدواج مشکلات کمتر می شود.


 

دلایل درست برای ازدواج

 مصاحبت و همراهی

 عشق و صمیمیت

 شریک حمایت کننده

 ارضای نیاز جنسی

 والد شدن


 

دلایل نادرست برای ازدواج

 شورش علیه والدین

 جست و جوی استقلال

 التیام یک ارتباط شکست خورده

 فشار خانواده یا اجتماع

 ازدواج اجباری

 فقط فرونشاندن نیاز جنسی

 دلیل اقتصادی

 تنهایی و استقلال

 احساس گناه یا ترحم

 احساس کمبود یا تهی بودن


 

افرادی که برای ازدواج مناسب نیستند

 افراد معتاد.

 افرادی که به سرعت و شدت خشمگین می شوند.

 افرادی که مسئولیت زندگی خود را به دوش نمی گیرند.

 افرادی که دیگران را کنترل می کنند.

 افرادی که اختلال جنسی دارند.

 افرادی که کودک مانده اند و بلوغ آنها شکل نگرفته.

 افرادی که عواطف و احساسات خود را بیان نمی کنند.

 افرادی که از روابط قبلی هنوز التیام نیافته اند.

 افرادی که خانواده آزار دهنده دارند و نمی توانند در برابر آزار آنها از همسر خود دفاع کنند.

 افرادی که اختلال شخصیت دارند.


 

روابطی که مناسب ازدواج نیست

 رابطه ای که شما بیشتر عشق می ورزید.

 رابطه ای که شما کمتر عشق می ورزید.

 رابطه ای که در آن احساس می کنید فرد مقابل نیاز به تغییر دارد.

 رابطه ای که در آن می خواهید دیگری را نجات دهید.

 رابطه ای که در آن به همسر آینده خود به چشم یک الگو یا آموزگار نگاه می کنید.

 رابطه ای که به دلیل چند ویزگی خاص ایجاد شود و تداوم یابد.

 رابطه ای که به دلیل یک تفاهم خاص ایجاد شود و تداوم یابد.

 رابطه ای که به دلیل لجاجت و سرکشی از خانواده ایجاد شود و تداوم یابد.

 رابطه با کسی که در تضاد کامل با معشوق یا نامزد قبلی باشد.

 رابطه با فردی که با یک نفر دیگر است.


 

ملاک ها و معیارهای ازدواج موفق

 قبل از ازدواج هر دو نفر باید مستقل و پخته باشند.

 هر دونفر به همان اندازه که دیگری را دوست دارند, خودشان را هم دوست داشته باشند.

 هر دو نفر بتوانند همانگونه که از با هم بودن لذت می برند از تنها بودن نیز لذت ببرند.

 هر دو نفر در شغل و حرفه خود ثبات داشته باشند.

 هر دو نفر خود آگاه باشند و خود را بشناسند.

 هر دو نفر بتوانند نظرات و خواسته ای خود را قاطعانه بیان کنند.

 هر دو نفر سعی کنند خود خواه نباشند و خواسته های دیگری را برآورده کنند.



:: بازدید از این مطلب : 488
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

یک دوست خوب ممکن است در بیمارستان به ملاقاتتان بیاید و بگوید، "زود خوب شو" و برود. اما یک دوست واقعی کنارتان می‌نشیند و می‌گوید، "تا زمانی که خوب شوی کنارت خواهم بود!"



1. صداقت

یک دوست واقعی همیشه صادق است، تحت هر شرایطی که باشد.

این وظیفه شماست که همیشه راست بگویید حتی وقتی می‌دانید که حقیقت می‌تواند آسیب بزند و به قیمت دوستیتان تمام شود (که اگر 9 اصل دیگر را رعایت کنید این اتفاق نخواهد افتاد).

هیچوقت چیزی را بدون اجازه برندارید، حتی اگر می‌دانید که دوستتان با این کار شما مشکلی نخواهد داشت. حتماً اول اجازه بگیرید.



2. اعتماد‌پذیری


یک دوست واقعی کسی است که بتوانید به او اعتماد کنید.

وقتی قولی می‌دهید باید حتماً سر آن بایستید و اگر می‌دانید نمی‌توانید از عهده آن برآیید بهترین کار این است که صادق باشید و به دوستتان بگویید که نمی‌توانید قولتان را نگه دارید.

اگر می‌گویید که در یک تاریخ و ساعت مشخص جایی خواهید بود یا کاری خواهید کرد، به هر قیمتی شده باید آن را انجام دهید.



3. احترام


یک دوست واقعی به زمان، اموال و اعتقادات احترام می‌گذارد.

• به زمان با تلف نکردن آن احترام می‌گذارد. سر قرارهای ملاقات به موقع می‌آید و اگر احتمال تاخیر بود به دوست خود اطلاع می‌دهد.
• به اموال با آسیب نرساندن به آن احترام می‌گذارد. با اموال و متعلقات دیگران با مراقبت و دوستی رفتار می‌کند.
• به اعتقادات با قضاوت نکردن آنها احترام می‌گذارد. اگر بدانید که دوستتان یکسری اعتقادات و اخلاقیات خاص دارد، به آنها احترام می‌گذارید، حتی اگر با آنها موافق نباشید.

4. دوست قبل از دیگران


یعنی هیچکس را به دوستتان ترجیح ندهید. برنامه‌تان با دوستتان را فقط به خاطر اینکه از یک نفر خوشتان آمده، برهم نزنید.

اگر کسی که از او خوشتان آمده واقعاً برایتان مهم است، می‌توانید همیشه اول از دوستتان بپرسید و مطمئناً او درک خواهد کرد.



5. عاری از خودپرستی


یک دوست واقعی آرامش و راحتی خود را قربانی کرده و شما را جلوتر از خود قرار می‌دهد.

دوست واقعی خودخواهی ندارد و اگر بداند کاری که برای خودش منفعت مالی و مادی دارد در زندگی شما تاثیر منفی می‌گذارد، هرگز آن را انجام نمی‌دهد.



6. وفاداری

دوست واقعی وقتی به او نیاز دارید در اختیار شماست. حتی وقتی از او چیزی نخواهید.

دوست واقعی هیچوقت کاری که موفقیت و خوشبختی شما را بر هم می‌زند را انجام نمی‌دهد.



7. صبر

یک دوست واقعی با شما با صبوری رفتار می‌کند. وقتی اوضاع نیاز به زمان برای تغییر دارد درک کرده و حتی اگر بارها و بارها یک اشتباه را تکرار کنید درموردتان قضاوت بد نمی‌کند. البته تا زمانیکه برای بهتر شدن تلاش کنید.



8. با هم بخندید، با هم گریه کنید

یک دوست واقعی دوستی نیست که رفیق روزهای خوب شما باشد. او در روزهای بد هم مثل روزهای خوب کنار شماست. او شما را در موفقیت‌های خودش هم سهیم می‌کند.



9. انتقاد سازنده


یک دوست واقعی از اینکه به شما بگوید چه کاری را اشتباه انجام می‌دهید نمی‌ترسد. اگر ببیند چیزی برای شما بد است یا اینکه راه اشتباهی را می‌روید، از مداخله کردن واهمه‌ای ندارد. اما همیشه انتقادات خود را با توصیه‌هایی برای بهتر شدن شما همراه می‌کند.

مثلاً نباید فقط بگویید، "با این برنامه مالی جدیدت، ورشکسته خواهی شد." به او بگویید که چرا فکر می‌کنید برنامه مالی او با شکست مواجه خواهد شد. مثلاً بگویید، "تو می‌خواهی همه پولت را در چیزی غیرواقعی سرمایه‌گذاری کنید یا محصولاتی که می‌خواهی بخری تاریخ انقضا دارند و فکر نمیکنم بتوانی تا موعد مقرر 10% از آنها را هم بفروشی."



10. بخشش


یک دوست واقعی توانایی بخشیدن دارد. همه انسان هستند و همه انسانها دچار اشتباه می‌شوند. حتی ممکن است یک یا دو مورد از این قوانین طلایی را بشکنیم اما اگر بدانیم که خراکاری کرده‌ایم و واقعاً پشیمانی خود را نشان دهیم و سعی کنیم جبران کنیم، یک دوست واقعی می‌تواند ما را ببخشد (فقط دقت کنید که سر یک موضوع مشابه دوباره اشتباه نکنید زیرا بخشش هم محدودیت دارد).



:: بازدید از این مطلب : 497
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
رانندگی در کشور های مختلف
شیکاگو: یک دست روی فرمان، یک دست بیرون پنجره
نیویورک: یک دست روی فرمان، یک دست روی بوق
بوستون: یک دست روی فرمان، روزنامه در دست دیگر، پا محکم بر روی پدال گاز
اوهیو: هر دو دست بر روی فرمان، هر دو پا روی پدال ترمز، قرار گرفتن در تیر رس تروریست ها
کالیفورنیا: هر دو دست روی هوا، قیافه گرفتن، هر دو پا روی پدال گاز، صورت چرخیده و مشغول صحبت با کسی که روی صندلی عقب نشسته
به ایران خوش آمدید: یک دست روی بوق، با دست دیگر مشغول دست دادن، یک گوش به موبایل، گوش دیگر مشغول شنیدن موزیک با صدای بلند، پا بر روی پدال گاز، چشمها به خانمهای کنار خیابان دوخته شده، صحبت با شخص دیگری که در ماشین بغل او در حرکت است.

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin
 

يه دوست دارم، وقتي تازه ازدواج كرده بود، مارو كه ميديد، همش بهمون پوزخند مي زد،
الان دوسال گذشته، مارو كه مي بينه بغض مي كنه ...
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin
 

سرخوش از سرجلسه امتحان اومدم بيرون که فهميدم ازسرخوشحالي برگه تقلب رو هم لاي پاسخ سوالا به استاد تحويل دادم
خدااااایا موفقیت هامون هم نصفه نیمه است

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

یارانــــــــــه ی عـــــزیز فقط انصـــــراف بدیم کافیه یا بایـــــــد اونایی کــــــــــه گرفتیـــــمم بیاریــــم پـــــس بدیــــــــم؛
هر جور خودت راحتی بگو ها!!

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

آنان که "عوض" شدنشان بعيد است، "عوضي" شدنشان قطعي است... شك نكن !

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

کچل باشی ...
بری بالای شهر میگن مد روزه ،
بری مرکز شهر میگن سربازی ،
بری پایین شهر میگن زندانی بودی !
این همه تفاوت توی شعاع ۲۰ کیلومتر ..!


big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin  big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

آقایون محترم توجه کنید :

وقتی دوست دخترتون ازتون میپرسه :
اگه یه روز ازدواج کردی،من‌ به عروسیت دعوت میکنی؟
بدون اینکه حرفی بزنید صحنه رو ترک کنید
این سوال در نهایت حیله گری طراحی شده :))

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

گويش دختران در سال 81: عزيزم، عشقم، چرا ناراحتی؟ قربونت برم..
گويش دختران در سال 86:عزيزم، عشقم، چرا ناراحنی؟ قلبونت برم..
گويش دختران در سال 91:عجيجم، عجقم، چلا نالاحتی؟ قلبونت بلم..
گويش دختران در سال96:ديبيلم، عولوپولو، بيلی بولو نات..

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin  big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

یکی دکتر میشه |:
یکی مهندس میشه |:
منم درس عبرت شدم برا بقیه

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

ای پسرانی که شلوارهای صورتی و سرخابیو سبز فسفري و بنفش از کتان و غیرو بر تن مینُمائید و از خود عکسهای فشن و خشن میگیرید
آیا به راستی با خود می اندیشید , فردا روز , که فرزندانتان این عکسها را میبینند , از شما دو زار حساب میبرند ؟؟؟
بابای ما سیبیل داشت ! خط اتوی شلوار پارچه ایه دمپاگشادش هندونه قاچ میکرد ! عاقبتمون این شد ... !!!!! شما کلاً هر جور راحتین
یه وقت خجالت نکشیــــــــنـــا...

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

فیلم جنگی ایرونی نشون میدن؛
بمباران میشه،
خانومه خونین و مالین از زیر آوار میاد بیرون،
ولی این روسریش لامصب تکون نمیخوره!
.
.
.
.
این روســــری رو با تیر آهن جوش دادن به سرش لامصبا....؟!!؟

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

شوما فك مي كنيد فتوشاپ فقط كامپيوتريه!! ولي من يه خانومي رو ديدم شبيه عانجلينا جولي بود ، بعد بدون آرايش ديدمش شبيه مرحوم نادره بود!!
اينجاس كه بضيا رو مي بيني بايد بگي: ببخشيد فتوشاپه ديگه؟

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

سر کلاس تنظیم خانواده اســـتاد گفت کســـی اینجا متاهله؟
یکی گفت من.
همه جوری برگشتن نگاش کردن در این حد کــــه طرف گفت خب باشه طلاقـــش میدم

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

یکی از نشونه های آخر الزمون اینه که دخترا به پسرا تیکه میندازن.جدیداً دخترا با ماشین ما پسرا رو بلندم که میکنن!! آقایون اگه همینجوری پارسایی پیشه کنیم و مقاومت کنیم پا ندیم چند وقت دیگه توسط چند دختر بهمون تجاوز هم میشه!!!!!!!!

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

دختر دایی بنده رفته دندونپزشکی عصب کشی کنه! طی 3 جلسه از درد دو بار با پا کوبیده به دکتر بدبختش، 4 بار زده تو سرش، دو بار دست دکتر رو چنگ زده خلاصه زده یارو رو لت و پار کرده! امروز همون دکتره اومد خواستگاریش : ایشالله همه جوونا خوشبخت شن .
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


داداشم زندگیشو داده یه آیپد خریده اونوقت بابام به آیپدش میگه:پاره آجر! ......
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


دختر خالم به بچش واسه اينكه شيريني زياد نخوره دندوناش خراب نشه گفته شيريني ها رو شمردم يه دونش كم بشه ميزنمت. بچه هم وقتي همه خواب بودن رفته همه شيريني ها رو نصفه گاز زده كه تعدادش كم نشه!
استعدادت تو حلقم !
 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


بابام کچله. یه بار تو حموم به جای شامپو اشتباهی به سرش کف شوی شوما زده!! بهش میگیم خوب پدر من! روی قوطی رو نخوندی نوشته کف شوی شوما؟!!! میگه چرا خوندم, نوشته بود برای سطوح صاف!
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


دعوت مودبانه ي بابام از من براي صرف شام :
تَن لَشتو از پشت كامپيوتر جمع كن بيا پاي سُفره پهن شو !
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


مامانم امروز با چشمای اشکـ آلود اومده طرفم و میگه: پسرم تو رو به جوونیت قسم، تو رو به روح پدر مرحومم قسم، تو رو به شیر خودم قسم، دیگه.......قاشق تو این ظرفای تفلونِ من نزن!
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


عمه هام اومدن خونمون، سه تایی دارن پشت سر مادرشوهراشون حرف میزنن. دلم واسه مامانم میسوزه که نمیتونه تو بحثشون شرکت کنه
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


با مامانم رفتيم مغازه تعميرات تلفن كه تلفن بي سيم خونرو بديم درست كنن....ياروو تلفن زده به پيريز بعد با موبايلش زنگ زد كه ببينه زنگ ميخوره يا نه....تلفن كه زنگ خورد مامانم به من ميگه اين آقاهه شماره مارو از كجا داشت.....ماااااامااااان.
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


به خالم که آمریکا زندگی میکنه با کلیییی ذوق و شوق گفتم: خاله من خیلی دوس دارم بیام اونجازندگی کنم. برگشته میگه : خب اینجا کسی رو داری بری پیشش؟؟؟
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


تلویزیون داره یه برنامه درباره علائم اعتیاد نشون میده. هر علامتی که میگه مامانم زیر چشمی با شک منو نگا میکنه .
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


ديشب نشستيم پاي ماهواره سريال عاشقانه ميبينيم. زن داداشم (كه نوعروسم هست) برگشته با عشوه به داداشم ميگه: مهرداد، اگه چي بشه تو منو ميبري طلاق ميدي؟ داداشم خيلي جدي برگشته ميگه: اگه سكه برگرده به همون 300تومن!!
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


نشسته بودم سر کلاس مامانم بهم اس ام اس داد : 700 هزار تومن ترمی بابای بدبختت داره واسه دانشگاهت پول میده اونوقت تو سر کلاس گوشیتو چک میکنی ببینی کی اس ام اس داده الاغ؟؟
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


نصف شبی خواب بودم دختر خالم 5 سالشه اومده بیدارم کرده میگه خواب دیدم شرک داره منو میخوره ..بعد با گریه میگه برو سی دیشو بیار بشکونیم!!!
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


خواب بودم، پسرداییم رفته سروقت گوشیم اسم خودشو به Irancell تغییر داده، روز و شب بهم SMS میده مشترک گرامی روز جهانی معلولین ذهنی بر شما مبارک!!
 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


تو جشن مهد کودک خواهرزادم ,جلو شونصدتا مادر و پدر, مربی مهد با شوق با ..خواهرزادم جلو میکروفون حرف میزد... منم خر کیف...
مربی: کسری جون، شمردن بلدي؟
کسری : آره! داییم يادم داده!
مربيه : آفرين به تو پسر خوشگل و داييت!خوب حالا بگو ببينم، بعد پ...نج چيه؟
کسری : شيش!
مربيه : آفرين عزيزم، حالا بگو بعد هفت چيه؟
کسری : هشت!
مربيه : آاافرين! حالا بگو بعد ده چيه؟
کسری : سرباز.

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin



با بابام حرفم شده، میگه: واس خاطر چهل تومن یارانه باید این الدنگ رو تحمل کنیم!!

 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

با دختر خالم رفته بودیم بیرون، نامزدش ما رو دید، اومد جلو گفت: این پسره کیه؟ دختر خالم هم اومد تریپ دفاع از من بیاد، گفت: هر خری که هست به تو چه؟

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

استفراغ چیست ؟
نوعی سونو گرافی فوق پیشرفته که فقط در فیلمهای ایرانی جواب میدهد
و ضریب اشتباهی ندارد کلا !
حتما شخص مورد نظر حامله است !

 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin



یه ناشناس اس ام اس داده میگم “شما؟”
می‌گه “دوس داری کی باشم؟”
می‌گم ناتالی پورتمن!
ولی اگه به شانس منه که داداش حسین رضازاده‌ای !

 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin



آدرس قدیم موفقیت :
بزرگراه توکل ، بلوار آرامش ، خیابان آزادی
میدان عمل ، مجتمع نشاط ، واحد پشتکار ، پلاک ۲۰ ، منزل خوشبختی
آدرس جدید :
بزرگراه پارتی زاده ، بلوار پیچ در پیچ ، خیابان نامردی ، میدان زورگویی
واحد چاپلوسی ، منزل پدر پولدار !


 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin



یه جمله هست خیلی بیشتر از جمله های دکترشریعتی
و حسین پناهی و کورش کبیر…روم تاثیر میذاره
که میگه
تو که نمیتونی گُه بُخوری،گُه میخوری گُه بُخوری!
واقعا زیباست..به به ..حال آدم رو سر جاش میاره

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin




حق نه دادنی است و نه گرفتنی، بلکه خوردنی است !
(امضا:ذیحق)
شاهنامه آخرش “ه” است !
(امضا:حاج ابوالقاسم)

 

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin



یکی از فک و فامیلا میگفت :
فیلم عروسیمو برعکس که میبینم خیلی حال میده،
زنم حلقشو در میاره میده بهم و میره خونه باباش! :) )

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

اخطار

یک داستان خیلی خیلی حال به هم زن !

نرید بخونید به من فش بدیدا !

دوتا مردشور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا هاشو میخوردن

یه روز شکم یکیو واز می‌کنن توش ماکارونی‌ بود، مرده شوره به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور
رفیقش میگه چرا توکه ماکارونی‌ خیلی‌ دوس داشتی!!؟
میگه نمیخوام دیگه، رفیقشم همشو میخوره.
بعد که تموم می‌شه میگه میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه چرا؟ میگه چون توش مو بود
اونم حالش به هم میخوره همه‌رو بالا میاره
بعد اون یکی‌ شروع می‌کنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمی‌‌گی توش مو بود چندش
رفیقش میگه : دروغ گفتم ! خواستم ماکارونی گرم بشه بعد بخورم !


 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin
 

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

 

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

 

دکتر برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه

 



:: بازدید از این مطلب : 464
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد . 

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود.

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد

از خود عشق پرسیدم عشق چیست؟ گفت فقط یک نگاه



:: بازدید از این مطلب : 484
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود،

پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى

 نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.

پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟

خدمتکار گفت: ۵٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را

 در آورد و شمرد. بعد پرسید:  بستنى خالى چند است؟

خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى

 بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند،

با بی‌حوصلگى گفت : ٣۵ سنت

پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

 براى من یک بستنى بیاورید.

خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و

رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را

به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى

تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار

 بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود.

یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون

 پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود

 و بستنى خالى خورده بود!!



:: بازدید از این مطلب : 421
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

 
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs....

Who arranged a running competition.

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با

هم مسابقه ی دو بدند .

 

The goal was to reach the top of a very high tower.

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .

 

A big crowd had gathered around the tower to see the race and

cheer on the contestants. ...

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...

 

The race began....

و مسابقه شروع شد ....

 

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs

would reach the top of the tower.

راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی

بتوانند به نوک برج برسند .

 

You heard statements such as:


شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :


'Oh, WAY too difficult!!'

 
' اوه,عجب کار مشکلی !!'


'They will NEVER make it to the top.'

'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند

or:

 
یا :

'Not a chance that they will succeed. The tower is too high!'

'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلنده !'

 

The tiny frogs began collapsing. One by one....

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...

 

Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher

and higher....

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...


The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'

جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up....

و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف

...

 

But ONE continued higher and higher and higher.... 

ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....


This one wouldn't give up!

این یکی نمی خواست منصرف بشه !

 

At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort,

 was the only one who reached the top!

بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !


 

THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?

بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو

انجام داده؟

A contestant asked the tiny frog how he had found the strength

 to succeed and reach the goal?

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

 

It turned out....

و مشخص شد که ...


That the winner was DEAF!!!!

برنده ی مسابقه کر بوده !!!
 
The wisdom of this story is:

Never listen to other people's tendencies to be negative

or pessimistic. ... because they take your

most wonderful dreams and wishes away from you --

 the ones you have in

your heart!


Always think of the power words have.

Because everything you hear and read will affect your actions!

نتیجه ی اخلاقی این داستان اینه که :

هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته

 دلتون آرزوشون رو دارید !

همیشه به قدرت کلمات فکر کنید .

چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

 

Therefore:

پس :


ALWAYS be....

همیشه ....


POSITIVE!

مثبت فکر کنید !


And above all:

و بالاتر از اون


Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!

کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید

رسید !


 

Always think:

و هیشه باور داشته باشید :

God and I can do this!

من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم

 



:: بازدید از این مطلب : 764
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011
        

شاید دیگر زندگی برایت معنایی ندارد و مثل گذشته ها زندگیت

شیرین نیست.
 

 مثل آن روزهایی که ساعت ها به تماشای ابرها می نشستی

و به دنبال شکل های متفاوت بودی، یا به جستجوی سیاره ها

و سفینه ها در شب به آسمان خیره می شدی و یا ساعت ها

نظاره گر پرنده ها و حیوانات بودی بی آنکه خستگی بر تو غلبه

کند.
 

 شاید در آن دوران کمتر بی حوصله می شدیم و لذت بیشتری

 از زندگی می بردیم.
 

 هرچه بزرگتر می شویم نسبت به اطرافمان بی توجه تر

می شویم و کمتر چیزی پیدا می شود تا توجه مان را به

 خود جلب کند.
 

 ولی برای بازیافتن شور زندگی، لازم نیست کودک باشیم و به

دوران کودکی بازگردیم، به آنچه نیاز داریم زنده نگه داشتن آن در

 وجودمان است; همان احساسی که ساعت ها لبخند را بر لبانمان

 جاری می ساخت و به زندگیمان هیجان می بخشید.

 این احساس، در وجود همه ما هست، اما شاید لایه ای از

حزن آن را فرا گرفته است!



:: بازدید از این مطلب : 506
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران