نوشته شده توسط : alavijeh2011


:: بازدید از این مطلب : 374
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011


:: بازدید از این مطلب : 372
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011


:: بازدید از این مطلب : 345
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011


:: بازدید از این مطلب : 331
|
امتیاز مطلب : 43
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

فرق عشق و ازدواج

 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

 

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين

 

 شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

 

 

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه

 

 اي بچيني...

 

 

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

 

 

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

 

 

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه

 

 هاي پر پشت تر ميديدم و به

 

 

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

 

 

استاد گفت: عشق يعني همين...!

 

 

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

 

 

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت

 

 را بياور اما به ياد داشته باش

 

 

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

 

 

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

 

 

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:

 

 به جنگل رفتم و اولين

 

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر

 

 جلو بروم، باز هم دست خالی

 

 

 برگردم .

 

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

 

و این است فرق عشق و ازدواج ...



:: بازدید از این مطلب : 354
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011


:: بازدید از این مطلب : 329
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تویی كه احسا سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...


 


:: بازدید از این مطلب : 458
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن


که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است




:: بازدید از این مطلب : 349
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011



:: بازدید از این مطلب : 392
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست پرسیدند: کجا میروی؟ 

  گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم

 تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

 نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم



:: بازدید از این مطلب : 327
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 تیر 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران