به
گزارش ایران ویج ، هشدار: «شاید برایتان خنده دار باشد اما این یک مطلب
کاملا جدی است.» همین دوروبر خودمان آدم هایی زندگی می کنند که صاحب مشاغلی
عجیب هستند. اغلب این مشاغل خنده دار به نظر می رسند اما خیلی ها به صورت
کاملا جدی آنها را انجام می دهند. اینکه این مشاغل خنده دار چقدر برای
صاحبانشان درآمدزا هستند، سوالی است که نمی شود دقیق به آن پاسخ داد. اما
باور کنید یا نه از هر چیزی می شود پول درآورد، حتی اگر آن چیز سوسک باشد!
برای عزیزم گذاشتم که بتونه استفاده کنه با موبایل...
نرم افزار چت shMessenger با نسخه ۳٫۱ از بهترین و قویترین نرم افزار های چت است این نرم افزار که تحت جاوا می باشد دارای قابلیت های منحصر به فردی از جمله موارد زیر است:
۱- تمام شکلک های یاهو را دارا میباشد ( حتی یاهو ۹) ۲- ساپورت خوب زبان فارسی ۳- نشان دادن گروه ها ادلیست ۴- فرستادن فایل از طریق این برنامه ۵- دیدن عکس کنار ایدی ۶- برای on شودن دیتای کمتری نصبت به IM میکشه (نصبتا کم مصرفه) ۷- دارای آرشیو مسیج ۸- Add کردن دوستان یا ایجاد گروه جدید و یا حذف کردن دوستان ادلیست و گروه ۹- نشون دادن افرادی که invisible در مسنجر خود ON شدن
از
لمس کردن صورت و مالش صورت خودداری کنید، زیرا سبب بدترشدن آکنه می شود. تلفن
همراه خود را دورتر از پوست بگیرید و از گذاشتن دستتان زیر چانه اجتناب کنید.
پوست صورت، گردن، قفسه سینه، پشت
و شانه ها به دلیل داشتن غدد چربی، شرایط مساعدی را برای رشد میکروب ها فراهم می
کنند. لذا جوش های بسیاری ممکن است در این نواحی از بدن دیده شوند.
درمان جوش ها، تنها از راه کاهش
میزان آنها امکان پذیر است. در اینجا 12 راه را برای کم کردن بروز این جوش ها برای
شما بیان می کنیم.
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق
پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر
خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز
این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می
کرد. ....
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر
شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر
خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز
این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می
کرد. در آن روزها، حتی یک سلام
به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد
گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به
شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن
پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان
درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در
19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی
بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست
پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به
شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین
بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. روزها
می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به
یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود.
در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر
درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را
کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله
بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ
التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه
داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. دختر
در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا
کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی
را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را
دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم
دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی
ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش
ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت:
فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای
زیبا تا کرد. ده سال بعد،
روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در
حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می
دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست
پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش
در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با
لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن
پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این
سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد
و خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر
همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی
بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک
ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش،
پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن
را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست. عشق آنست که یکی چتری باشد برای دیگری و او هرگز نداند که چرا خیس نشد... .......................... میدوزم
شادی را به غم ,زیاد را به كم , درخت را به ریشه , گاهی را به همیشه ,
ستاره را به آسمان , زمین را به كهكشان , كهنه را به نو و خودم را به
تو... ...................... از شمع سه چیز اموختم: ایستاده بمیرم, بی صدا بمیرم , به یاد دوست بمیرم! ..................... مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم ................... ضرب المثل چینی: «برنج سرد را میتوان خورد، چای سرد را میتوان نوشید، اما نگاه سرد را نمیتوان تحمل کرد
مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی ..................... وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی... از هر چه قرار است غیر تو باشد... خواهم گذشت .................. اگر
آن شب نگاهم نمی کردی اگر در آن شب تاریک بر این تنهاتر از تنهایی چشمک
نمی زدی اگر در اولین حرفم باورم نمی کردی اگر نمی ماندی و می رفتی من
دیگر این که هستم نبودم .................. دوستای خوب مث ستارهها میمونن... حتی وقتی نمی بینیمشون باز هم سر جاشون هستن! ..................... به
چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که
جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن
بلد است ....................... نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی، نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی! ...................... هنگامی
كه دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما
اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم كه درهای باز را نمی بینیم .................... عشقی كه با اشكهای چشم شستشو گردد همیشه پاكیزه و زیبا خواهد ماند . ......................... قانون معرفت میگه باهام باشی باهاتم. دیونه شی دیونه میشم . بمیری میمیرم . تنهام بذاری منتظرت میمونم ...................... خوش
به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به كسی توجه نمی
كنه ... از كسی خجالت نمی كشه... می باره و می باره و... اینقدر می باره
تا آبی شه... آفتابی شه...!!! کاش... کاش می شد مثل آسمون بود...
كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی... بعدش هم
انگار نه انگار كه بارشی بوده ....................... برای
کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش
را با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش
را به اعماق دره ها پرت کند ........................ گر دنیای
ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بحر رنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن
صد گناه است ......................... انواع قهوه عشق : 1- شیرین مثل چشات 2 - رقیق مثل قلبت 3- تلخ مثل دوریت