نوشته شده توسط : alavijeh2011

نویسنده مهمان: مصطفی پورمهدی

در این نوشته «گرگ سلکو» مدیرعامل «کارمالوپ» Karmaloop -شرکتی به ارزش ۱۳۰ میلیون دلار- راه خودش را برای پیدا کردن دو مربی و مرشد تجاری‌اش در میان می گذارد، کسانی که به او اکثر آنچه را می داند، آموخته‌اند.

گرگ سلکو ابایی ندارد اعتراف کند که در ابتدای کاردر «کارمالوپ» هیچ ایده‌ای نداشت که چه باید بکند. خوشبختانه، او مشاورانی برای خود دست و پا کرد که در خرده‌فروشی کارکشته بودند.

فرض کنید کسب و کار جدیدی راه انداخته‌اید، ولی همه چیز را راجع به آن نمی‌دانید (واقعیت بسیار به این سناریو شبیه است)، اگر تیز باشید می‌توانید کسی را پیدا کنید که این دانش را داشته باشد و تا جایی که می‌توانید این دانش را از او جذب کنید.

دوازده سال پیش وقتی گرگ سلکو آرزوی کارمالوپش را در ذهن می‌پروراند تا در آن وب‌سایت، البسه و لوازم مُدپوش‌های جوان و جریان‌ساز را بفروشد، خوش‌شانس بود که سام گرسون، یک متخصص خرده‌فروشی که قبلا مدیرعامل «فیلن بیسمنت» و رئیس و مدیر تولید «گپ» بود را در کنار خود داشت.

خودش می‌گوید: «رفتم که او را در دفتر کارش ببینم تا نگاهی به آنچه ما انجام می‌دادیم بیندازد و او رسما به من گفت که به زودی کله پا خواهم شد چون نمی‌دانستم چه کاری دارم انجام می‌دهم. اما این را هم گفت که ببین بچه، بذار چیزی رو بهت بگم. از انرژی‌ت خوشم میاد. هفته‌ای یک ساعت بیا پیشم تا با هم ملاقات کنیم.»

سولکو این فرصت را قاپید و اکنون بسیاری از دستاوردهایش را مدیون آموخته‌هایش از گرسون می‌داند. سلکو سهام قابل توجهی از شرکتش را به عنوان پیشکش به او داد، ولی خودش می‌گوید که گرسون چنین چیزی از او نخواست. در حقیقت گرسون از او چیزی در مقابل طلب نکرد. او کسی بود که واقعا از بازگشت به دنیای استارت‌آپ و کار با جوان‌ها لذت می‌برد.

بعدترها سلکو مشاور و مربی دیگری پیدا کرد به نام «فرانک استی» که یکی از بنیانگذاران فروشگاههای زنجیره‌ای مارشالز، و البته یک مشاور و سرمایه‌گذار نیز می‌باشد. لسکو می‌گوید «او واقعا تیم تدارکات مرا تعلیم داد و من تقریبا هر تصمیم مهمی در این زمینه را به او واگذار می‌کردم.»

سلکو عقیده دارد نصیحت‌هایی که گرسون و استی به او کردند پرارزش بودند و البته دلیل اصلی موفقیت امروز شرکت او. سال گذشته کارمالوپ ۱۳۰ میلیون دلار درآمد داشت. حالا آیا شما هم موفقیت مشابهی را برای کسب و کار خود در ذهن می پرورانید؟ پس کسی را برای راهنمایی دست و پا کنید. یک مربی، مرشد، مشاور … هر اسمی مایلید روی آن بگذارید! راه یافتن چنین مربی و مشاوری را گرگ سلکو به شما نشان می‌دهد:

فقط بخواهید.
فردی را که مایلید مرشد شما باشد، پیدا کنید و به او نزدیک شوید. حتی اگر او یک تاجر و مدیر بسیار موفق باشد. بسیاری از مدیران و تجار موفق معمولا در کنفرانس‌ها سخنرانی می‌کنند و این فرصت مناسبی برای نزدیک شدن به آنهاست. حقیقت این است که اینان حتی اگر افراد بسیار پرمشغله‌ای باشند، بخشی از موفقیتشان به دلیل علاقه‌شان به رشد و یادگیری مستمر و کمک کردن به دیگران است. البته فراموش نکنید که به هرحال امکان نه شنیدن همیشه وجود دارد.

دوباره بخواهید.
ممکن است با اولین تلاش جواب فوری نگیرید ولی پشتکار داشته باشید. در حقیقت سلکو نیز نتوانست در همان تلاش اول قرار ملاقات از گرسون بگیرد با وجودی که گرسون پدرزن یکی از دوستان سلکو بود. خودش می گوید: «گرسون آدمی است که معمولا خیلی سخت می‌توان پیدایش کرد. فکر کنم او می‌خواست تنها یک ساعت را در هفته با من بگذراند و به من راهنمایی بدهد. با اینکه خیلی تحت تأثیر اوضاع شرکتم قرار نگرفته بود ولی علاقه و خلاقیت من او را تحت تأثیر قرار داده بود و من هم خوب قاپیدم.»
کلید قضیه این است که سوراخ دعا را پیدا کنید.

غرور مرشد را نوازش کنید.
علاوه بر معرفی مزایای کسب و کار نوپایتان، برای مربی آینده‌تان توضیح دهید که چرا «او» را برای مربیگری خودتان انتخاب کرده‌اید. به طور مشخص چه چیزی راجع به وی را می‌ستایید؟ هر فردی در دنیا دوست دارد غرورش نوازش شود. یادتان نرود به آنها حتما بگویید که چقدر دوست دارید هر از چند گاهی فقط پنج دقیقه از وقتشان را بگیرید!

اعتراف کنید که همه چیز را نمی دانید.
سلکو می گوید: «مرشدها از کسانی که علاقه ی فطری به یادگیری دارند خوششان می‌آید. اگر پنج سال از عمر کسب و کارتان می‌گذرد و هنوز نمی‌دانید چه خبر است، خب مشکلی وجود دارد ولی وقتی تازه در آغاز راه کسب و کارتان قرار دارید فکر می‌کنم مردم به شما بیشتر احترام بگذارند اگر سعی نکنید ادای دانستن چیزی را که نمی‌دانید در بیاورید و برعکس بخواهید از تجربه‌های دیگران یاد بگیرید.»

نترسید.
کارآفرینان باید بتوانند هر چیزی را از دیگران «بخواهند»؛ از جمله کمک، پول، و راهنمایی. این کار را باید بارها و بارها انجام دهند. پس بهتر است عادت کنید!

منبع



:: بازدید از این مطلب : 1006
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

کارکنان به دلایل مختلفی سازمان را ترک می کنند. این موارد لزوما دلایل روشنی نیستند و بعضا به خاطر برخی از دلخوری ها و ناراحتی ها کارکنان مصمم به خروج از سازمان می شوند. برخی از موارد که در تحقیقات به عنوان مهم ترین عوامل محسوب شده اند، عبارتند از:

  • تغییر رهبری شرکت: در صورتی که کارکنان احساس کنند کیفیت تصمیم های مدیریت ارشد شرکت مناسب و به صلاح نیست یا این که با تغییر مدیریت شرکت، کارکنان نتوانند به تیم مدیریتی جدید و تصمیم های آن ها اعتماد کنند، مصمم به خروج از سازمان می شوند.
  • تعارض و بروز مشکل در ارتباط با سرپرست و مافوق: زمانی که مدیر و مافوق مستقیم کارکنان، فردی مشکل زا و استرس زا باشد، در صورتی که کارکنان گزینه دیگری برای جابجایی در سازمان نداشته باشند، مصمم به ترک شرکت می شوند.
  • خارج شدن دوستان نزدیک: ترک یک یا چند دوست نزدیک یا همکارانی که مورد احترام کارکنان در شرکت بوده اند، موجب بی معنی شدن محیط کار و بی انگیزگی کارکنان می شود و آن ها را به جابجایی ترغیب می کند.
  • تغییر نامطلوب شرح وظایف و مسوولیت ها: در صورتی که کارکنان احساس کنند وظایف و مسوولیت های آنان در راستای علاقه مندی آنان نیست و کار نمی تواند انتظارات شغلی آنان را برآورده کند، در خروج از سازمان مصمم خواهند شد.

 

در مقابل دیدگاه تغییر شغل، برخی از افراد حتی معتقدند که خروج از سازمان کار اشتباهی است و مثال خود را افرادی قرار می دهند که معمولا از شرکتی به شرکت دیگر تغییر شغل می دهند بدون آن که بتوانند محیط خود را تغییر دهند و در این حالت شرایط برای آنان تفاوتی نمی کند.

 منبع: کتاب استخدام و نگهداشت کارکنان برتر

 

 


 


کارکنان به دلایل مختلفی در یک سازمان ماندگار می شوند و مجموعه ای از عوامل هستند که باعث ماندگاری و حضور کارکنان در سازمان می شوند. مانند امنیت شغلی، فرهنگ کاری که باعث توازن کار و زندگی می شود، یا فراهم بودن فرصت های قدردانی در قبال کارهای خوب انجام شده، زمان متغیر یا شناور کار یا احساس تعلق سازمانی. این عوامل از کشوری به کشور دیگر متفاوت هستند. در مواردی که افراد می توانند آزادانه و راحت شغل خود را تغییر دهند، مهم ترین عوامل ماندگاری کارکنان موارد زیر هستند:

  • احساس غرور و افتخار نسبت به سازمان: کارکنان علاقه مند هستند برای شرکت هایی کار کنند که به خوبی مدیریت می شوند و در آن ها مهارت و تخصص مدیران بالایی سازمان اهمیت داشته باشد.


  • رییس خوب: یکی از مهم ترین عوامل حضور کارکنان در سازمان برخورداری از یک رییس خوب و مورد احترام است، زمانی که افراد یک رییس خوب دارند که به آن ها احترام می گذارد و آن ها را حمایت می کند، افراد ترجیح بیشتری برای ادامه همکاری با سازمان دارند.


  • جبران خدمات منصفانه: کارکنان علاقه مند به ماندگاری در سازمان هایی هستند که صرفا حقوق و دستمزد آن ها رقابتی و زیاد نباشد، بلکه احساس کنند این حقوق، در قبال کار آنان منصفانه است و علاوه بر پرداخت های نقدی، فرصت های یادگیری، رشد و کسب موفقیت برای آنان فراهم باشد.


  • ارتباطات و محیط کاری مناسب: فرصت کار کردن در یک محیط مناسب کاری با همکاران و افراد مناسب و دلخواه و همراه از عوامل اساسی ماندگاری است.


  • معنادار بودن کار: کارکنان ترجیح می دهند در جاهایی کار کنند که محتوای کار به آن ها فرصت دستیابی به خواسته هایشان و تحقق توانایی هایشان را فراهم کند. رضایت و انگیزش در کار، موجب می شود که آن ها در محیط کار بهره ور تر باشند.

 

منبع: کتاب استخدام و نگهداشت کارکنان برتر


نقل هر دو مطلب فوق از وب لاگ آقای مهندس شهرام کریمی




:: بازدید از این مطلب : 730
|
امتیاز مطلب : 167
|
تعداد امتیازدهندگان : 36
|
مجموع امتیاز : 36
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

 دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد!
یک نگاه کمی نامهربان،
یک واژه ی کمی دور از انتظار،
یک لحظه فاصله...،
میشکند بغضت را....

 



:: بازدید از این مطلب : 409
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

یه جوری دلم تنگ میشه برات، محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمیتونی حتی خودت، جای خالیتو تو دلم پر کنی

صدات میکنم تا همه بشنون، جواب صدام غیر پژواک نیست

من اونقدر شکستم حس می کنم که، هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

یه جوری دلم تنگ میشه برات، محاله بتونی تصور کنی


+و فكر كن كه چه تنهاست اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد



:: بازدید از این مطلب : 475
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

از دردهای کوچک است

که آدم می نالد ،

وقتی ضربه سهمگین باشد

لال می شوی

و یاد خواهی گرفت

که چگونه ، به تمام زبان های زنده ی دنیا

" سکـــــــــوت " کنی

 


:: بازدید از این مطلب : 578
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

چند وقتی است

هرچه میگردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمیکنم..

نگاهم اما..

گاهی حرف میزند..

گاهی فریاد میکشد..

و من همیشه به دنبال کسی میگردم

که بفهمد..

این نگاه خسته

چه میخواهد بگوید...



:: بازدید از این مطلب : 461
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

 نمی دونم تو کی بودی اما من دیوونه رو مجنون کردی

دلمو  تو عشق تو گم کردم وقتی موهاتو پریشون کردی

.

.

.

چه دنیایی تو چشمات چقدر دنیامو دوست دارم



:: بازدید از این مطلب : 419
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

  گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد . . .

گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد


نه به شکل "دوستتـــــ دارم"

نه به شکل"بی تومیمیرم". . .


ســــــــآده !

شاید،مثل "دلتنگـــ نـــباش"

امیدتــــــ به  [ خــــــــ ُدا ]  باشد....

فردا روز دیگری استــــ !!!



:: بازدید از این مطلب : 499
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

من اگر راستش را بخواهی!

نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه بی جواب!

می ترسم یا نه؟!

فقط می دانم که . . . محتاجم!


محتاج سکوت ستاره!    

محتاج لطافت صبح!

محتاج صبر خــــــــــــدا !

من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!



:: بازدید از این مطلب : 461
|
امتیاز مطلب : 35
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : alavijeh2011

بودن و نبودت [ تـــــو ]

داشتن و نداشتن [ تـــــو ]


اسیـــــر شـــده ا ـم در مـــ َرز میآن وآژه هآ. . .


  +جنـــس حــآلم خوبــ نیستـــ. . .چشــــم کـــَم می آورم برای { گریستن}

  ++هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ چیز سخت تر از این نیستـــ که منطقی! فکر کنی وقتی احساسات داره   خفَت می کنه!!!

  +++هوایتـــ دستـــ سنگینی داشتــ. . .این را وقتی به سرم زد فهمیدم!



:: بازدید از این مطلب : 473
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران