
نوشته شده توسط : alavijeh2011
|
تاریخ انتشار : سهشنبه 16 خرداد 1391 |
نظرات (0)
|
|
|
توضيح اين كه: بعضى از دانشمندان براى اثبات فضيلت نماز در اول وقت گفته اند كه در اين وقت «امام زمان ارواحنا فداه» نماز مىخواند و كسانى كه در اين موقع نماز بخوانند، به بركت نماز امام(ع) مقبول درگاه خداوند خواهد شد. از طرفى مىدانيم كه اوقات و افقها با هم بسيار فرق دارد و چه بسا كه در يك كشور چندين افق وجود دارد تا چه رسد به تمام كشورهاى روى زمين، در اين صورت نماز افراد همان نقطه اى كه امام (ع) در آن نماز میخواند با نماز امام تطبيق میكند نه همه افراد، اين موضوع را چگونه مى توان حل كرد؟ پاسخ: كسانى كه به اين استدلال براى اثبات فضيلت نماز اول وقت دست زدهاند، منظورشان اين بوده كه نمازهايى كه در اول وقت خوانده مى شود وجه مشتركى با نماز «امام»(ع) دارند؛ زيرا نماز آن حضرت نيز در اول وقت خوانده مى شود و به بركت همين وجه مشترك، نمازهاى ديگران نيز در درگاه خدا فضيلت پيدا مى كند و البته اختلاف افقها تاثيرى در اين موضوع ندارد؛ و به عبارت ديگر، منظور انجام نمازها در يك زمان واحد نيست، بلكه منظور اتحاد در يك «عنوان واحد» يعنى «اداى نماز در اول وقت» است - منتها هر كسى بر حسب افق خودش. [1] [1]. پاسخ به پرسشهاى مذهبى - نويسندگان: آيات عظام ناصر مكارم شيرازى و جعفر سبحانى چرا جمع ميان دو نماز جايز است؟ دليل و گواه ما بر جواز جمع ميان دو نماز احاديثى است كه از پيشواى ششم حضرت صادق (ع) نقل شده است و مرحوم شيخ حر عاملى اين احاديث را در كتاب خود [1] گردآورده است. ولى بايد توجه داشت كه تنها محدثان شيعه نيستند كه اين احاديث را نقل نموده اند، بلكه محدثان اهل تسنن نيز روايات مربوط به جواز جمع ميان نمازها را - حتى در مواقعى كه عذرى در پيش نيست - از پيغمبر گرامى اسلام(ص) نقل كرده اند و در حدود ده روايت در كتابهاى معتبر خود از ابن عباس و معاذ بن جبل و عبداللَّه بن مسعود و عبداللَّه بن عمر ذكر نموده اند كه نقل تمام جزئيات آنها از حوصله اين كتاب بيرون است و فقط به ذكر برخى از آنها اكتفا مى كنيم: 1- محدث معروف جهان تسنن، احمد بن حنبل، در كتاب معروف خود از ابن عباس نقل مى كند: «صلى رسول اللَّه(ص) الظهر و العصر جميعا، و المغرب و العشاء جميعا من غير خوف و لاسفر؛ رسول خدا(ص)نمازهاى ظهر و عصر، و مغرب و عشا را با هم در يكجا، بدون داشتن عذرى مانند ترس از دشمن و مسافرت به جا آورد.» [2] 2- باز همان محدث از طريق جابر بن زيد از ابن عباس نقل ميكند: «من با پيامبر اكرم (ص) هشت ركعت نماز ظهر و عصر وهفت ركعت نماز مغرب و عشا را يكجا به جا آوردهام» و اين حديث از ابن عباس به عبارتهاى گوناگونى نقل شده است. 3- و نيز در كتاب خود از عبداللَّه شقيق نقل مى كند: «روزى ابن عباس براى مردم خطابهاى ايراد مى كرد و سخنرانى او به اندازهاى طول كشيد كه ستارگان در آسمان پيدا شدند، مردى از «بنى تميم» برخاست و به عنوان اعتراض گفت: الصلوة الصلوة؛ اكنون وقت نماز مغرب است و ادامه سخن سبب مى شود كه وقت آن سپرى گردد. ابن عباس به وى گفت: من به سنت و روش پيامبر (ص) از شما آشناترم، مى ديدم كه پيامبر خدا نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا را با هم مى خواند. راوى مى گويد من در اين مطلب به شك و ترديد افتادم، جريان را به ابوهريره گفتم. او گفتار ابن عباس را تصديق كرد.» [3] 4- محدث معروف مسلم بن الحجاج القشيرى متوفاى سال 261 هجرى قمرى، يك باب در صحيح خود به عنوان «جمع نماز در حضر» منعقد نموده و چهار روايت در اين زمينه كه سه روايت از آن به «ابن عباس» و يكى به «معاذ بن جبل» منتهى مى گردد نقل نموده است؛ [4] و مضمون اين چهار حديث با آنچه نقل كرديم يكى است و در اين روايات به نكته تازه اى اشاره شده است و آن اين كه: وقتى راوى از علت اين جمع مى پرسد، وى در پاسخ مى گويد: «اراد ان لايحرج امته؛ خواست امت خود را به زحمت و مشقت نيفكند.» اين تعليل در روايات شيعه نيز وارد شده است و در رواياتى كه از امام صادق(ع) در اين باب نقل شده، اين نكته نيز موجود است. [5] 5- راويان اين مساله (جمع ميان دو نماز) منحصر به ابن عباس و «معاذ» نيستند، «طبرانى» از «عبداللَّه بن مسعود» نقل مى كند كه پيامبر خدا ميان نمازهاى ظهر وعصر و مغرب و عشا را براى اين كه امت وى به زحمت نيفتند جمع نمود. [6] عين اين مطلب از عبداللَّه بن عمر نيز نقل شده است؛ وى مى گويد: «پيامبر در حالى كه مسافر نبود، ميان دو نماز جمع نمود تا امت وى در مشقت نباشند.» [7] اينها قسمتى از احاديثى است كه محدثان اهل تسنن در كتابهاى حديث و تفسير خود نقل كردهاند و همگى حاكى از اين است كه جدا خواندن نمازها امرى مستحبى است و اگر روزى ديديم كه مراعات اين مستحب به اصل اداى فريضه لطمه مىزند، به دستور خود پيامبر مى توانيم ترك كنيم - يعنى هر دو را با هم به جا آوريم. امروز در بسيارى از مناطق، وضع زندگى طورى تنظيم شده كه مراعات اين استحباب، موجب مشقت شده است و چه بسا سبب مى شود كه گروهى از انجام اصل نماز سرباز زنند. در اين موقع با الهام گرفتن از راهنمايى خود پيامبر، مىتوان براى مراعات «اهم» مساله تفريق را ترك نموده و هم اكنون بسيارى از فقهاى اهل تسنن همين نظر را دارند، ولى به ملاحظاتى از اظهار نظر خوددارى مى كنند. [8] - [9] [1]. وسائل الشيعه، كتاب صلوة، بابهاى مربوط به وقت نماز (باب 32 و 33). [2]. مسند احمد بن حنبل، جلد 1، صفحه 221. [3]. مسند احمد بن حنبل، جلد 1، صفحه 251 و قريب به اين مضمون را زرقانى شارح كتاب «موطا مالك» در شرح خود جلد 1، صفحه 263، آورده است. [4]. صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 151. [5]. وسائل الشيعه، كتاب صلوة، ابواب وقت، باب 32، حديثهاى 2 و 3 و 4 و 7. [6]. شرح موطا زرقانى، صفحه 263. [7]. كنز العمال، صفحه 242. [8]. رسالة الاسلام، سال هفتم، شماره 20، صفحه 156. [9]. پاسخ به پرسشهاى مذهبى - نويسندگان: آيات عظام ناصر مكارم شيرازى و جعفر سبحانى |
تاریخ انتشار : سهشنبه 16 خرداد 1391 |
نظرات (0)
|

علامه امینی، ستاره پرفروغی است که در تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلامی می درخشد. او جرعه نوش غدیر عشق علی علیه السلام و سیراب شده کوثر ولایت بود.
چنان شیفته ولایت بود که هستی خود را یک باره در کوره عشق علی علیه السلام ریخت و پروانه وار سوخت.
امینی فرشته حقیقت بود که با چهره نورانی خویش نمایان شد و تاریکی ها را از چهره ملکوتی علی علیه السلام کنار زد و با صدایش که در خور دلیران بود، ندای فضیلت و معنویت امیرالمؤمنین را به گوش جهانیان رسانید.
امینی دانشمندی حقیقی است که به وظایف خویش عمل کرد. او جز حق و دفاع از حق ننوشت و با اثبات واقعه غدیر، خاطره افتخارات و ارزش های علوی را در صدر اسلام زنده کرد و روح ملت اسلامی را با یاد غدیر و صاحب آن نشاط و امید بخشید.
در این مقاله جرعه ای کوتاه از زندگی پر فروغ علامه امینی خدمت کاربران گرانقدر تقدیم خواهد شد .
الغدیر؛ شاهکار علمی عصر حاضر
الغدیر را الغدیر نامیدند برای تبرک، وگرنه اقیانوس است؛ اقیانوسی متلاطم و بی کران که درونش پر از گوهرهای گران بها است که دراعماق آن می درخشد و الغدیر غدیری است که در پی آن دریاها و اقیانوس های علم جاری است.
الغدیر زبان بیان غربت غدیر است؛ غدیری که حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله را تداعی می کرد که فرمود: «اسلام در آغاز غریب بود و به زودی مانند نخست غریب خواهد شد».
خصوصیات اخلاقی و اوصاف علامه
علامه امینى به پیامبر و ائمه(علیهم السلام) بسیار عشق مى ورزید. همین عشق بود که وى را مجددا از تبریز به نجف اشرف کشاند.
هم چنین با همین عشق و انگیزه به تالیف دائره المعارف بزرگ الغدیر دست زد و چهل سال تحقیق و تلاش کرد . هرکس که شعله عشقى به ائمه (علیهم السلام) در وجودش بود، علامه امینى را که مى دید، عشقش شعله ور و محبتش به اهل بیت(علیهم السلام) بیش تر مى شد.
وقتى نام على(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها) و امام حسین(علیه السلام) را مى شنید، بى اختیار گریه مى کرد . در سخنرانى ها از ولایت آنان مى گفت و سعى داشت تا مردم با اهل بیت (علیهم السلام) بیش تر آشنا شوند.
علامه امینى به ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام على (علیه السلام) به قدرى عشق مى ورزید که همیشه آن ها را ناظر و راهنماى خود مى دانست.
2-تزکیه نفس
عالمان دین همواره در اندیشه تربیت نفس خود هستند و آن را از ضروریات مى دانند، زیرا معتقدند که انسان از راه تزکیه و تربیت نفس مى تواند به قله انسانیت و ملکات اخلاقى برسد.
علامه امینى بسان استادان خود و پدر و جدش، در مرحله تهذیب نفس و ملکات باطنى و انجام عمل صالح، نمونه دوران بود. وى در این باره مى گوید: "و از راه اعمال صالحه و مداومت در ادعیه و تفکر در زیارات ماثوره انسان به حقایقى برخورد مى کند که پیش سالک دانستنى است نه گفتنى".
سفرهاى وى به بسیارى از کشورها و استنساخ بسیارى از نسخ کتابخانه هاى خارج از کشور ناشى از همین اراده قوى او بود.
علامه امینى براى کشف میراث عظیم اسلامى زمان نمى شناخت، همواره از این کشور به آن کشور، از این کتاب خانه به آن کتاب خانه و از مکه تا رامپور مى رفت تا میراث گران سنگ عالمان گذشته را شناسایى و مطالعه کند.
وقتى انسان با آثار او آشنا مى شود، متوجه مى شود که امینى چگونه به تنهایى کار یک گروه توانمند و منسجم، طرح عظیم الغدیر را به پایان رساند.
زهد و تقوا
تقوا و دوری جستن از سرمایههای دنیایی از نشانههای دانشمند حقیقی است. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: کسی که به دنیا بی رغبت باشد و زهد را پیشه خود سازد، خداوند حکمت را در قلبش استوار دارد و زبانش را به آن گویا سازد.[1]
این نشانهها در وجود علامه به خوبی نمایان بود. او مجتهد و فقیه عالی قدری بود که آثار گوناگون و ارزش مندی داشت. به همین دلیل، میتوانست زندگی مرفه و آرامی داشته باشد، ولی هیچ گاه پرهیزگاری را ترک نکرد و به دنیازدگی ـ که سرچشمه هر خطا و گناهی است ـ دچار نشد. همیشه از زندگی ساده خود راضی و شکرگزار بود و هرگز کالای گران قدر آخرت را به ثمن بخس دنیا نفروخت.
از خواندن آیاتی از قرآن که در مذمت دنیا آمده است، خسته نمیگردید. به درجههای بلند و ماندگار آخرت اطمینان روحی داشت و خانواده، شاگردان و یاران خود را به همین شیوه سفارش میفرمود.[2]
ایشان با این که 40 سال در نجف اشرف ساکن بود، ولی خانهای شخصی نداشت؛ خانهای نیز که در آخر عمر خریده بود، بین علامه و کتابخانه مشترک بود.
دکتر جعفر شهیدی درباره زهد علامه میگوید: درباره تقوای او باید همین را بگویم که به حقیقت، مصداقی بود از آیه کریمه یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم[3].
توسل و عبادت
علامه امینی رحمه الله فردی ربانی و الهی بود که نشستن و برخاستن و نوشتن و... او به خاطر خدا بود. آیت اللّه سید مرتضی نجومی می فرماید: «در عمرم کسی را ندیدم که چون علامه امینی با حضور قلب نماز بخواند.
این علامه بزرگوار هنگام ماه مبارک رمضان با همه مشغله ای که داشت، اغلب کارهایش را تعطیل می کرد و مشغول عبادت می شد.
او در این ماه پانزده مرتبه ختم قرآن می کرد و ثواب چهارده ختم را به چهارده معصوم علیهم السلام و یک مرتبه را به روح پدر و مادر بزرگوارش هدیه می کرد.» یکی از آنان که زیارتش کرده، می گوید: «همانا ویژگی های علامه امینی، تضرّع و معنویتش را در کم تر عالمی دیدم. در ایام عاشورا و فاطمیه حال علامه متغیر می شد و با صدای بلند گریه می کرد».
شجاعت
علامه امینی با الگوپذیری از پیشوایان خویش، شجاعت را به ارث برده بود. او نقل می کند: وقتی به حج بیت اللّه مشرف شدم، در شب ترویه از مکه به عرفات حرکت کردم و شب را در صحرای منی ماندم.
پس از نماز صبح در روز عرفه به سوی عرفات حرکت کردم. وقتی به صحرای عرفات رسیدم، دیدم که از کثرت جمعیت جایی برای سکونت و نصب خیمه نیست، اما در گوشه بیابان جای خلوتی است که به ملوک و اشراف عربستان اختصاص دارد. به آن قسمت رفتم و شروع به نصب خیمه کردم.
ناگهان یکی از مأموران با فریاد مرا منع کرد و گفت: «این جا خیمه های امیر نصب شده!»، وقتی این را شنیدم، فریاد زدم: «به امیرت بگو از سرزمین ما بیرون برود. این سرزمین بندگان است و برای امرا و رؤسا در این جا جایی نیست».
ابهت علامه
علامه امینى ابهت زیادى داشت. او از یک سو مردى سفر کرده بود و با عالمان بسیارى از کشورها به گفت وگو نشسته بود، آثار فراوانى از دانشمندان سنى را دیده و خود مجتهدى وارسته و آشنا به نیازهاى روز و دل سوخته و عاشق ائمه(علیهم السلام) بود و از سوى دیگر اندامى رشید، قامتى بلند، استخوان بندى درشت، چشمانى سیاه و درشت داشت. سوز ایمان و اخلاص در عمل او شهره آفاق بود.
هرگاه وارد مجلسى مى شد، همگان به احترام او مى ایستادند، کسى را یاراى تکلم با او نبود مگر بعد از آن که تبسمى مى کرد، و با آرامى با مخاطب سخن مى گفت.
تاریخ انتشار : سهشنبه 16 خرداد 1391 |
نظرات (0)
|
ابن سیرین که بود؟
اِبْنِ سیرین، ابوبكر محمد بن سیرین در 31 یا 33- شوال 110هجری قمری چشم به
جهان گشود، محدث و فقیه تابعى بصری كه چند سده پس از مرگش به عنوان
خوابگزاری چیرهدست نامور گردید. پدرش، سیرین در 12ق/633م هنگام فتح
عینالتمر شهركى در عراق در نزدیكى انبار به دست خالد بن ولید، به اسارت
درآمد. سیرین پس از اسارت، مولای انس بن مالك، صحابى پیامبرصلیاللهعلیهوآله
شد و با پرداخت بیست هزار درهم خود را آزاد ساخت از اینرو او و فرزندانش
را موالى انس خواندهاند. مادرش صفیه از موالى ابوبكر زنى پارسا بود. محمد
ناشنوا بود و برخلاف سنت جاری در میان موالى، زنى عرب را به همسری گرفت كه
برایش 30 فرزند آورد، اما جز یكى به نام عبدالله همه از دست رفتند. ابن سعد
او را به علم و پارسایى ستوده است. ویژگیهایى چون رعایت جانب احتیاط در
مسائل شرعى، یك روز در میان روزه گرفتن، شب زندهداری، بردباری، نرمخویى،
پرهیز از مراء، اعتراف به لغزشهای خویش و امیدواری فراوان به رحمت خداوند
از وی چهرهای چونان زاهدان و پارسایان بزرگ ساخته است و همین امر موجب شده
تا برخى از كسانى كه در زمینة سیر و سلوك كتابهای مهم پرداختهاند، در وی به
گونة الگوی پرهیزگاری و پارسایى بنگرند. گرچه او با نسبت دادن هر كاری به
ارادة خداوند، اعتقاد به قدر را مىپذیرفت، اما از شركت جستن در اینگونه
بحثها سخت گریزان بود. وی نیز مانند بیشتر كسانى كه به زهد شهرت دارند،
زاویهنشینى و پرداختن به سلوك فردی را از درگیر شدن در امور سیاسى و
اجتماعى، برتر مىشمرده است. از اینرو با اینكه در دوران پرآشوبى مىزیست و
از دور و نزدیك شاهد رویدادهای هولناكى از جمله فاجعة كربلا، ویران ساختن
كعبه و كشتارهای بىرحمانه حجاج بن یوسف بود، اما واكنشى از وی در برابر این
رویدادها دیده نمىشود، و حتى گاه دیگران را نیز از سخن گفتن دربارة
بیدادگریهای حاكمان زمان، تحت عنوان نهى از غیبت باز مىداشت. وی امیدوار
بود كه خداوند از كردههای حجاج و برخى دیگر از حكمرانان اموی درگذرداما گاه
نیز به كنایه از معاویه و عایشه خرده مىگرفت و از امام على علیهالسلام،
امام حسین علیهالسلام، ابوذر و حجر بن عدی جانبداری مىكرد. وی در روزگار
فرمانروایى عبدالله بن زبیر در مكه به حج رفت و با عبدالله دیدار كرد و از
وی حدیث شنید. سپس به كوفه آمد، چندگاهى به پارچه فروشى پرداخت و از علقمه
حدیث شنید. او همچنین به مداین و واسط سفر كرد و چهار سال نیز در دمشق به
سر برد. ابن سیرین كه به بازرگانى اشتغال داشت در حدود 93ق تنها به سبب
پیدا شدن پلیدی در یكى از خمهای روغنى كه به چهل هزار درهم خریده بود، همه
را دور ریخت و با تحمل خسارتى هنگفت به زندان افتاد. چون انس بن مالك در
همان سال در بصره درگذشت و وصیت كرده بود كه ابن سیرین او را تجهیز و تكفین
كند، به او اجازه دادند تا برای اجرای وصیت از زندان بیرون آید.ولى ظاهراً
او تا پایان عمر نتوانست بدهیهای خود را بپردازد.
اِبْنِ سیرین، ابوبكر محمد بن سیرین در 31 یا 33- شوال 110هجری قمری چشم به جهان گشود،
وی در روزگار فرمانروایى خشونت بار عمربن هبیره در عراق نتوانست ناخشنودیش
را از حكومت وی كتمان كند و از پذیرفتن مالى كه ابن هبیره برایش فرستاده
بود، سرباز زد. او از پذیرفتن منصب قضا نیز تن زد و ناچار یك بار به شام و
بار دیگر به یمامه گریخت، اما گاه به صورت پنهانى به بصره مىآمد. ابن سیرین
در واپسین سالهای زندگى به بصره بازگشت، اما در مراسم تشییع جنازه حسن
بصری كه 100 روز پیش از مردن ابن سیرین رخ داد، شركت نكرد. این نشان مىدهد
كه ابن سیرین پس از یك دوستى نزدیك، سرانجام از حسن كناره گرفته است.
بررسى گذرا در روایات و آراء ابن سیرین در صحاح ششگانه بیانگر این واقعیت
است كه نویسندگان صحاح به ابن سیرین به عنوان فقیهى برجسته مىنگریستند و
رفتار و گفتارش را حجّت مىدانستند. در این كتابها بیش از آنكه از او حدیثى
روایت شده باشد، شاهد فتواهایش در بابهای گوناگون فقه هستیم. ابن سیرین
برای احادیث اهمیت بسیار قائل بود و مىگفت كه این حدیثها دین است، بنگرید
كه دین خود را از چه كسى مىگیرید.
ابن سیرین 30 تن از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درك كرد و از كسانى چون انس بن مالك، ابوهریره، ابوسعید خدری،
عبدالله بن عمر، شریح قاضى، زید بن ثابت، یحیى بن جزار، عمران بن حصین، عدی بن حاتم، ابودرداء و دیگران روایت كرد.
ابن سیرین و خوابگزاری:
كتابها و نسخههای خطى گوناگونى در فن خوابگزاری و با ترجمه به زبانهای
مختلف به نام ابن سیرین وجود دارد، ولى ملاحظات زیر نشان مىدهد كه وی هیچ
نوشتهای در این زمینه یا زمینههای دیگر نداشته است و تنها روایتهای انگشت
شماری از خوابگزاریهای وی، آن هم در منابع متأخّر آمده است. شافعى، ابن
سعد، ابن معین و خلیفة بن خیاط دربارة خوابگزاری ابن سیرین سخنى ندارند. پس
از اینان احمد بن حنبل روایتى آورده كه نشان مىدهد وی چندان به خوابگزاری و
آنچه در خواب دیده مىشود، اهمیتى نمىداد. در پى او جاحظ در این باره سه
روایت از ابن سیرین نقل كرده كه دو مورد آن تؤم با تردید است. سپس بخاری دو
نكته و یك حدیث به واسطة او در مورد رؤیا نقل كرده است. ابن قتیبه روایتى
از او آورده كه نشان مىدهد وی چندان علاقهای به خوابگزاری نداشته است، وكیع
هم در این باره یك روایت آورده، و ابن عبدربه نیز روایتى نقل كرده كه شخصى
در این باب با ابن سیرین شوخى كرده است. به رغم سكوت 30 منبع دربارة شهرت
ابن سیرین در خوابگزاری و انتساب نوشتهای در این فن به وی، ابن ندیم كتابى
به نام تعبیر الرؤیا به او نسبت داده است و ابونعیم نخستین كسى است كه 10
روایت از خوابگزاریهای او را آورده است كه این روایات در هیچ یك از منابع
پیش از او یافت نمىشود. حتى خطیب بغدادی كه به خواب و خوابگزاری علاقمند
است، هیچ اشارهای در این مورد ندارد. ابن عساكر چند روایت از خوابگزاریهایش
را آورده و ابن خلكان از مهارت زیاد وی در این فن سخن گفته است. مزی
روایتى از عبدالله بن شوذب آورده كه وی در واسط با ابن سیرین دیدار كرده و
او مهارت زیادی در فن خوابگزاری داشته است. ابن خلدون نیز ضمن معرفى وی به
عنوان یكى از مشهورترین عالمان تعبیر رؤیا مىنویسد: قوانین این فن از وی
اخذ و تدوین شده است. ابن تغری بردی هم از او به عنوان «صاحب التعبیر» یاد
مىكند. با اینهمه چگونه مىتوان پذیرفت كه ابن سیرین كتابى نوشته باشد، خاصه
آنكه به شدت از نوشتن حدیث و هرگونه مطلبى پرهیز مىكرده است و حتى هیچگونه
نوشتهای هم نزد خود نگاه نمىداشت.
یكى از معاصران دربارة سبب اینكه مترجمان و نویسندگان سدههای بعد آثار خود
را به ابن سیرین نسبت دادهاند، نوشته است كه آنان برای مقبول افتادن
آثارشان ناگزیر بودهاند كه آنها را به یكى از بزرگان متقدم نسبت دهند.
آثار منسوب به وی:
1. تفسیر الاحلام الكبیر، كه با این عنوان به طور مستقل و بار دیگر با
عنوان منتخب الكلام فى تفسیر الاحلام در حاشیة جلد اول تعطیر الانام نابلسى
به چاپ رسیده است. در این كتاب نام كسانى چون سفیان ثوری (د 161ق)، شافعى،
ابن قتیبه و ابوسعد واعظ خرگوشى دیده مىشود كه اینان همه پس از وی
مىزیستهاند. همچنین بررسیهای ما نشان مىدهد كه پارههایى از این كتاب (بیش
از 50 مورد) از كتاب تعبیر الرؤیای ارطامیدورس خوابگزار یونانى كه توسط
حنین ابن اسحاق (د 260ق/873م) به عربى ترجمه شده، برگرفته شده است.
مىتوان احتمال داد كه تفسیر الاحلام نوشتة یكى از شاگردان ابوسعد خرگوشى
بوده باشد كه كتابى هم به نام البشارة و النذارة در خوابگزاری نوشته است
زیرا اوّلاً بیش از 30 مورد از گفتههای ابوسعد با ذكر نام او در این كتاب
نقل شده است كه تدوین كنندة كتاب در نقل برخى از این گفتهها با جملة «استاد
چنین گفت» از ابوسعد یاد مىكند؛ ثانیاً مشایخ روایى در تفسیر الاحلام همان
مشایخ ابوسعد در شرف النبى است كه از آن جمله مىتوان ابوبكر محمد بن احمد
اصفهانى و ابوسعید عبدالله بن محمد رازی را نام برد. ثالثاً برخى از
گفتههای ابوسعد را كه ابن شاهین در الاشارات فى علم العبارات خویش آورده،
در تفسیر الاحلام مىیابیم بنابراین شكى باقى نمىماند كه تفسیر الاحلام از
ابن سیرین نیست.
2. تعبیر الرؤیا، این كتاب بارها به چاپ رسیده است و در آن نیز به نام
كسانى چون ابوحنیفه و شافعى بر مىخوریم كه نمىتوان پذیرفت ابن سیرین شاگرد
آنان بوده، یا حتى آنان را دیده باشد. برخى از فقرهها و روایتهای این كتاب
نیز با تفسیر الاحلام مطابقت دارد.
3. تعبیر الرؤیا، این كتاب در نجف به چاپ رسیده و نام «شیخ عبدالله بن
سیرین» به عنوان نویسنده بر روی آن آمده كه هویت او شناخته نیست.
یكى از معاصران دربارة سبب اینكه مترجمان و نویسندگان سدههای بعد آثار خود
را به ابن سیرین نسبت دادهاند، نوشته است كه آنان برای مقبول افتادن
آثارشان ناگزیر بودهاند كه آنها را به یكى از بزرگان متقدم نسبت دهند.
برای مطالعه بیشتر و دیدن ارجاعات و منابع، ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی cgie.org.ir
تاریخ انتشار : سهشنبه 16 خرداد 1391 |
نظرات (0)
|
زندگی نامه آیة الله حسنعلی نخودکی اصفهانی (ره)
تاریخ انتشار : سهشنبه 16 خرداد 1391 |
نظرات (0)
|

ایا زن از دنده چپ خلق شده است ؟
در اغاز سوره نساء این ایه واقع شده است یا ایها الناس اتّقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها
یعنی ای مردم نسبت به ان پروردگاری که همه شما را از یک انسان به وجود اورده و برای او جفتی از جنس خودش افریده است (تقوا) داشته باشید .مفسرین بزرگ شیعه مانند شیخ طوسی در تفسیر تبیان و شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان و سیذ بحرانی در تفسیر برهان و استاد علامه طباطیائی در تفسیر المیزان جمله (وخلق منها زوجها ) را اینگونه تفسیر می کنند خداوند از جنس حضرت ادم برای او جفتی افرید
در این ایه همانگونه که می بینیم تعبیر به زوجها یعنی جفتش نموده است و این تعبیر بیانگر این نکته است که انها به همدیگر احتیاج دارند و وجود هر یک مکمل وجود دیگری است
افرینش حوا از دنده چپ ادم گفتار اهل تسنن است
مفسران اهل تسنن نوعا می گویند: معنای و خلق منها زوجها این است که خداوند حوا را از قطعه ای از بدن ادم افریده است در این مورد هم گروهی مانند قرطبی به ذکر دنده ادم (علیه السلام ) اکتفا می کنند اما بیشتر انها مانند طبری و فخر رازی و شیخ محمد عبده و مراغی می گویند حضرت حوا را از دنده چپ حضرت ادم افرید
شیح بزرگوار صدوق نقل می کند :زراره که یکی از راویان بزرگ و جلیل القدر است از حضرت صادق (علیه السلام ) درباره خلقت حواء سوال کرد و گفت جمعی از کسانی که در اجتماع ما زندگی می کنند می گویند خداوند حوا را از دنده چپ حضرت ادم (ع) افریده است
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :سبحان الله خداوند بزرگ تر از این است ایا کسی که این گونه می گوید عقیده اش این است که خداوند قدرت نداشت که برای ادم همسری از غیر دنده او بیافریند ؟ خدا میان ما و این نوع افراد حکم کند که در تفسیر قران به اهل بیتی که قران در خانه انها نازل شده است مراجعه نمی کنند و بیراهه می روند
سپس حضرت در ادامه روایت جریان خلقت ادم و حوا را به این ترتیب شرح می دهند : خداوند ادم را از گل افرید و به فرشتگان امر فرمود در برابر او حد اعلای خضوع را بجا بیاورند از ان پس ادم به قدرت خدا بخواب رفت و خداوند در ان هنگام حوا را نیز از یک قطعه گل افرید و بعد از ان ادم علیه السلام از حرکت حوا از خواب بیدار شد و به حوا از جانب خدا امر شد که از ادم فاصله بگیر ،ادم نگاه کرد انسانی در چهره نیکو که شباهت به چهره خود داشت دید و از او سوال کرد :تو کیستی ؟او پاسخ داد من مخلوقی هستم که خدا مرا با این قیافه که می بینی افریده است .
حضرت ادم عرض کرد :خدایا این شخص با این چهره زیبا که موجب انس من شد کیست ؟ خداوند فرمود : این حوا است ایا دوست می داری که او با تو و همراه تو موجب انس تو باشد و با او هم صحبت باشی ادم در پاسخ گفت :بلی خیلی ممنون می شوم و تو را شکر می کنم
خداوند فرمود از او خواستگاری کن در این حال خداوند شهوت را نیز در وجود ادم پدید اورد حضرت ادم گفت :پرورگارا من از تو حوا را خواستگاری می کنم اکنون بفرمایید وظیفه من و خواست تو چیست ؟
خداوند فرمود مهریه او این است که معارف دین را به او یاد دهی حضرت ادم قبول کرد خداوند صیغه عقد خواند از ان پس حضرت ادم به حوا گفت اینک به سوی من بیا حوا در جواب گفت تو به طرف من بیا خداوند به حضرت ادم فرمود تو به سوی او برو حضرت صادق (علیه السلام) اضافه کرد : اگر این چنین نبود که ادم مامور شد به طرف حوا برود زن ها به سراغ مردها می رفتند و خواستگاری می کردند
حدیث از من لایحضر الفقیه ج 3 ص 379 و 380 و علل الشرایع ج 1 باب 17
این حدیث از جهاتی دلالت بر شان و موقعیت زن دارد که در تایپست بعدی ذکر خواهم کرد البته نظیر این حدیث در رابطه با خلقت مستقل حوا نه از دنده ادم را شیخ طوسی در تفسیر تبیان و طبرسی در مجمع البیان و بحرانی در تفسیر برهان از امام باقر (علیه السلام ) نقل کرده است
البته روایاتی هم از طریق شیعه در مورد خاقت ادم از دنده ادم نقل شده که سندا ضعیف هستند و و علامه مجلسی در بحار ج 11 ص 222 انها را حمل بر تقیه کرده است
این حدیث بر چند مطلب در رابطه با موقعیت(زن ) دلالت دارد :
1)خلقت حوا از دنده چپ حضرت ادم صحیح نیست و افرینش حوا مانند ادم مستقل است
2) توجه و معاشرت ادم با حوا در درجه اول برای انس گرفتن بود و خداوند نیز همین را پایه و اساس برقراری ارتباط میان انها قرار داد و موضوع انس و الفت قبل از ظهور غریزه شهوت جنسی بود
3) بهترین مهریه تعلیم معارف دینی است که خداوند ان را مهریه حضرت حوا علیها السلام قرار داد
4) مقتضای فطرت این است که مرد به طرف زن برود و از او خواستگار کند و این خود یک نوع احترام و تکریم زن است
لازم به توضیح است که این مطالب را بنده با استفاده از کتاب جایگاه بانوان در اسلام بقلم استاد عزیزحضرت ایت الله العظمی نوری همدانی نوشته ام
خدایا در ظهور اقا امام زمان تعجیل بفرما
امین یا رب العالمین
تاریخ انتشار : سهشنبه 16 خرداد 1391 |
نظرات (0)
|
|
|
متن دلخواه شما
|
|